شب چله در نیمکره جنوبی برخلاف نیمکره شمالی کوتاهترین شب سال است. واژه یلدا از واژهای سریانی است که از مسیحیان سریانی وارد فارسی شده است.
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود
دل که از ناوک مژگان تو در خون میگشت
باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود
اشاره
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، شب چله در نیمکره جنوبی برخلاف نیمکره شمالی کوتاهترین شب سال است. واژه یلدا[1]از واژهای سریانی است که از مسیحیان سریانی وارد فارسی شده است. شب یلدا بهطور رسمی در دسامبر ۲۰۲۲ به فهرستهای میراث فرهنگی ناملموس یونسکو اضافه شد. پس از شب یلدا چله بزرگ (چلهبزرگا) شروع میشود و تا ۴۰ روز(۱۱ بهمن) ادامه دارد. انتقال این سنت عمدتاً بهصورت غیررسمی در خانوادهها انجام میشود، اما برنامههای رادیویی و تلویزیونی، نشریات، شبکههای اجتماعی و منابع آموزشی نیز در سالهای اخیر نقش مهمی در انتقال آن ایفا کردهاند. همچنین رویدادها، همایشها، آموزشها، کارگاهها و فعالیتهای آگاهیبخشی که توسط مراکز پژوهشی، سازمانهای غیردولتی، مؤسسات فرهنگی و آموزشی برگزار میشوند، تأثیرقابل توجهی درحفظ و انتقال صحیح این عنصر فرهنگی به نسلهای آینده داشتهاند. چه زیبا سلمان ساوجی در مورد شب یلدا سروده است:
شب یلدا است هر تاری ز مویت، وین عجب کاری
که من روزی نمیبینم، خود این شبهای یلدا
ز شرح حال من، زلف تو طوماری است سر بسته
اگر خواهی خبر، بگشا، سر طومار سودا را
شب یلدا است هر تاری ز مویت، وین عجب کاری
که من روزی نمیبینم، خود این شبهای یلدا را
یلدا فقط یک شب نیست؛
قرار نانوشتهای است میان دلها و روشنایی.
شبی که تاریکی، به بلندترین قامت خود میرسد تا اعتراف کند از این پس کوتاه خواهد شد.
سعدی هم این شب خاص آیینی را در غزلیات خود زیبا سروده است:
یلدا شب بلند غزلهای مشرقیست
میلاد هر ترانه زیبای مشرقیست
آهسته میرسند به مقصد ستارهها
مهتاب گاهواره رویای مشرقی ست
سرما حریف قصه مادربزرگ نیست
دستش لحاف کرسی گرمای مشرقی ست
«از هرچه بگذری سخن دوست خوشتر است»
حافظ دوای روح و مسیحای مشرقی ست
سیب و انار و پسته،شیرین و ترش و شور
طعم اصیل یک شب یلدای مشرقیست
حالا که دوستان همه جمعند دف بیار
چشم انتظار صد دل شیدای مشرقیست
یلدا شب یکی شدن آفتاب و ماه
میلاد هر ترانه زیبای مشرقی ست
در یلدا، زمان مکث میکند.
ساعتها آرامتر میچرخند،
و آدمها به جای شتاب، به هم پناه میآورند.
به صدای هم، به نگاه هم،
به خاطرهای که از لبهای سپیدِ بزرگی جاری میشود و آینده را گرم میکند.
یلدا شبِ باهمبودن است؛
شبِ آنکه بفهمیم هیچ سرمایی
در برابر دستی که به دست دیگری گره خورده،
توان ایستادن ندارد.
انار میشکنیم
نه برای خوردن،
که برای یادآوری:
زندگی از دلِ سختیها دانهدانه زاده میشود.
هندوانه میبُریم
تا باور کنیم
میشود گرما را در سردترین شبها ذخیره کرد.
فال حافظ میگیریم
نه برای پیشگویی،
که برای یاد گرفتنِ امید؛
برای آنکه بدانیم
حتی اگر شب طولانی باشد،
سپیده راهش را بلد است.
و چه زیبا حافظ[2] این شب زیبا را به شعر سروده است:
در همین حسرت که یک شب راکنارت، مانده ام
در همان پس کوچه ها در انتظارت مانده ام
کوچه اما انتهایش بی کسی بن بست اوست
کوچه ای از بی کسی را بیقرارت مانده ام
مثل دردی مبهم از بیدار بودن خسته ام
در بلنداهای یلدا خسته، زارت مانده ام
در همان یلدا مرا تا صبح ،دل زد فال عشق
فال آمد خسته ای از این که یارت مانده ام
فال تا آمد مرا گفتی که دیگر، مرده دل
وز همان جا تا به امشب، داغدارت مانده ام
خوب می دانم قماری بیش این دنیا نبود
من ولی در حسرت بُردی، خمارت مانده ام
سرد می آید به چشم مست من چشمت و باز
از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده ام
یلدا، اخلاقِ نور است؛
آموختنِ صبر،
تمرینِ مهربانی،
و ایمان به اینکه
هیچ شب بلندی
بیصبح نمانده است.
امشب،
اگر دلهایمان را کنار هم بچینیم،
اگر کینهای را زمین بگذاریم،
اگر دستی را بفشاریم،
اگر دلی را گرم کنیم،
یلدا کار خودش را کرده است.
باشد که یلدای امشب
آغازِ کوتاهشدنِ
تمام شبهای بلندِ زندگیمان باشد.
سعدی هم به زیبایی این شب را به شعر توصیف کرده است:
یار با یار سفرکرده به تنها نرود
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود
کان که جایی به گل افتاد دگر جا نرود
به تماشای گل و سبزه و صحرا نرود
به ارادت که یکی بر سر دیبا نرود
که به شوخی برود پیش تو زیبا نرود
رفت خواهی عجب ار مورچه در پا نرود
که در ایام گل از باغچه غوغا نرود
آری آنجا که تو باشی سخن ما نرود
گو به شمشیر که عاشق به مدارا نرود
تا دل خلقی از این شهر به یغما نرود
هر که او را غم جانست به دریا نرود
مهر وامق به جفا کردن عذرا نرود
یلدا؛ شبی که جای خالیها روشنتر دیده میشوند
یلدا فقط بلندترین شب سال نیست؛
بلندترین شبِ دلتنگی ماست.
شبی که چراغها روشناند
اما بعضی چراغ… نه.
یلدا که میرسد،
اولین کسانی که به یادمان میآیند
پدران و مادراناند؛
آنها که ستونِ خانه بودند،
و بیصدا، زندگی را روی شانههایشان نگه داشتند.
پدرها…
که گرمای دستشان
حتی وقتی خسته بودند
خانه را امن میکرد.
و مادرها…
که دلشان،
بلندترین شبها را هم
به صبح میرساند.
امشب،
یلدا بدون مادر
بلندتر است…
ساکتتر است…
و اشکآلودتر.
مادرهایی که پارسال
کنار سفره بودند
و امسال
در قاب عکسها لبخند میزنند.
و مادرِ عزیزِ بهتر از جانِ من…
که مهرماه،
پیش از آنکه برگها تمام بریزند،
خودش سبک شد
و آسمانی.
در یلدا،
یاد مادر
مثل شمع است؛
خاموش نمیشود،
فقط جایش عوض شده.
انار که میشکنیم،
دانههایش شبیه خاطراتاند؛
زیاد،
درخشان،
و هرکدام
طعمی از یک آغوش قدیمی دارند.
فال حافظ که میگیریم،
در دل میگوییم:
کاش این بیت
جوابِ مادرم باشد…
کاش بداند
هنوز صدایش
در گوش خانه مانده است.
یلدا،
شبِ تجلیل از پدر و مادر است؛
چه آنها که کنارمان نشستهاند
و چه آنها که
در آسمان،
نگهبانِ خواب ما شدهاند.
اگر امشب
کنار پدر یا مادرت هستی،
دستشان را محکمتر بگیر؛
زمان
بیخبرتر از آن است
که فرصت خداحافظی بدهد.
و اگر نیستند…
یادت را جمع کن،
نامشان را آهسته بگو،
و بدان
هیچ عشقی
با رفتن
کم نمیشود.
یلدا به ما یاد میدهد
حتی در تاریکترین شب،
مادر
یعنی نور؛
حتی اگر
از آسمان بتابد.
روحِ همهی مادران و پدران آسمانی
قرینِ آرامش و نور
و دلِ بازماندگان
صبور و روشن
در نوشته عزیزی خواندم که بدرستی گفته بود: میان سطرهای شادی باید پرانتزی باز کرد و نوشت افسوس که در این شب تو دل خیلیا غم بیدارتر از هر شب دیگریست و این دلها یک دقیقه بیشتر باید باغم سرکنن
پازل زندگی خیلیا جاهای خالی زیادی داره...
مثل نبود عزیزان مثل نبود خیلی از بودن ها...که جای خالیش شده جا واسه حسرتها و عقده ها و غم ها و گله ها و خورده های دل شکسته بچه ها.
مختصر بگم تو اوج شادی یاد غم دیگران باشیم و برای شادی دلشون از ته قلب خدارو صدا کنیم تا دلشون شاد بشه حتی اندازه همون یک دقیقه که به شبی اینگونه منزلت داد.
شبتان یلدایی،
دلتان روشن،
و راهتان رو به نور
بیا ماه من و یلدای من باش
شب بارانیه دی ماه من باش
بیا زیباترین مجنون این شب
یه عمری با من و لیلای من باش
در پایان این یادداشت؛ معروفترین غزل حافظ را در خصوص شب یلدا ، تقدیم می نمایم:
بر سر آنم که گر ز دست برآید
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
صحبت حکام ظلمت شـب یلداست
بر در ارباب بیمروت دنیا
ترک گدایی مکن که گنج بیابی
صالح و طالح متاع خویش نمودند
بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست
دست به کاری زنم که غصه سر آید
دیو چو بیرون رود فرشته درآید
نور ز خورشید جوی بو که برآید
چند نشینی که خواجه کی به درآید
از نظر ره روی که در گذر آید
تا که قبول افتد و که در نظر آید
باغ شود سبز و شاخ گل به برآید
هر که به میخانه رفت بیخبر آید

پینوشت:
1- شب یلدا یا شب چله یا شب چله بزرگ یکی از کهنترین جشنهای ایرانی است که هر سال با فرا رسیدن بلندترین شب سال برگزار میشود. این شب همزمان با انقلاب زمستانی است و آغاز روزهای بلندتر در نیمکره شمالی بهشمار میآید. مراسم شب یلدا از غروب آفتاب ۳۰ آذر آغاز شده و تا طلوع آفتاب ۱ دی ادامه مییابد،زمانی که خانوادهها دور هم جمع میشوند و به شادی میپردازند. در این شب، ایرانیان میوهها و خشکبار مانند انار، هندوانه و خرمالورا آماده کرده و به صورت خانوادگی مصرف میکنند؛ این میوهها نمادی از زندگی، انرژی و امید هستند. در برخی مناطق اعتقاد بر این است که چهل نوع خوراکی باید در مراسم شب چله آماده باشد. رنگ قرمز این میوهها نماد رنگهای سرخ سپیدهدم و تابش زندگی است. باور بر این است که خوردن هندوانه در شب چله، سلامت و رفاه فرد را در طول ماههای تابستان تضمین میکند و او را از آسیبهای گرمای شدید یا بیماریهای ناشی از اخلاط گرم محافظت مینماید. از دیگر آیینهای رایج در شب چله، قصهگویی بزرگان برای اعضای خانواده، خواندن شاهنامه و همچنین فالگیری با دیوان حافظ است که نشاندهنده پیوند نسلها و انتقال فرهنگ و حکمت است. ریشه واژه «یلدا» به زبان سریانی بازمیگردد و به معنای تولد است که اشاره به زایش خورشید دارد. ایرانیان باستان با این جشن طولانیترین شب سال را گرامی میداشتند تا هم تاریکی زمستان را پشت سر بگذارند و هم به استقبال نور و روشنایی بروند. از دیدگاه تاریخی و مردمشناسی، شب یلدا در کتابها و پژوهشهای علمی بررسی شده است و نشان میدهد که این جشن چگونه در طول تاریخ، با حفظ ویژگیهای نمادین خود، جایگاه خود را در زندگی اجتماعی و فرهنگی ایرانیان حفظ کرده است. نویسندگانی که در زمینه فرهنگ ایران پژوهش میکنند، ارتباط این جشن را با جشنهای باستانی، اسطورهها، نمادها و تاریخ آنان بررسی کردهاند. ابن جشن در بسیاری از کشورهای آسیای میانه مانند افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان و همچنین در برخی کشورهای قفقاز مانند آذربایجان و ارمنستان مشترک است. ایرانیان این جشن سالانه نو شدن را از بابلیها پذیرفتند و آن را در آیینهای زرتشتی، دین زمان خود، وارد کردند. ( مرادی غیاثآبادی (۱۳۸۷). جشنها و گردهماییها. هاشم رضی، گاهشماری و جشنهای ایران باستان. قاسملو، فرید (۱۳۹۲). «چلّه». دانشنامه جهان اسلام. ج. ۱۲. ویکی پدیا؛ دانشنامه آزاد)
2- اشعار یلدایی حافظ اغلب با مضامینی نظیر طولانی بودن شب هجران، تاریکی ظلمت و امید به طلوع خورشید وصل همراه است. معروفترین غزل با بیت «صحبت حکام ظلمت شب یلداست» شناخته میشود. این اشعار با تمثیل شب بلند هجران به شب یلدا، نوید پایان غم و آمدن روزگار خوش را میدهند.
غزل معروف (صحبت حکام ظلمت شب یلداست):
صحبت حکام ظلمت شب یلداست / نور ز خورشید جو که بو که برآید
بر سر آنم که گر ز دست برآید / دست به کاری زنم که غصه سرآید
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد / دیو چو بیرون رود فرشته درآید
ابیات منتخب یلدایی:
عمر خواه: «بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر / باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید»
امید به رهایی:«غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست / هر که به میخانه رفت بنده یزدان»
این اشعار در مراسم شب یلدا برای تفأل و بیان احساسات عاشقانه مورد استفاده قرار میگیرند.
دکتر اسدالله افشار
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/115548