ایران مقتدر با آن پیشینه تاریخی غرور آفرین تمدنی – فرهنگی خود، ایران خواهد ماند و مردمش به بیگانه و مزدورانش اجازه سوء استفاده از مطالبات مشروعش را نخواهد داد.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، این مقاله قبل از اغتشاشات نوشته شده، در پی اغتشاشات و آشوبهای برنامه ریزی شده اخیر هستههای معاند در برخی شهرهای ایران در پوشش اعتراضات به حق مردم ایران؛ رسانههای عبری زبان و مقامات رژیم صهیونیستی تلاش گستردهای را برای بزرگنمایی و دامن زدن به بیثباتی در کشور آغاز کردهاند. مسئولان عالیرتبه ایرانی این اقدامات را توطئه و بخشی از برنامهریزی دشمن برای تفرقهانگیزی و هدف قرار دادن انسجام ملی دانستهاند. سردمداران جنایتکار تروریستی رژیم صهیونی به صورت علنی از عناصر مزدور آشوبگر تحت امر خود حمایت کردهاند. برای مثال، «ایتامار بنگویل»، وزیر امنیت داخلی این رژیم، در شبکههای اجتماعی در پیامی به زبان فارسی نوشت: «ما در کنار شما هستیم». همزمان، «گیلا گاملیل»، وزیرسابق اطلاعات و وزیر فعلی نوآوری اسرائیل، با انتشار پیامی خطاب به آشوبگران نوشت: «اعتراضهای شما کاملاً بهحق است... اسرائیل به هر شکل ممکن از شما حمایت میکند». و دیگر این که«سیما شاین»، مدیر بخش ایران در مؤسسه مطالعات امنیتی اسرائیل گفت: داریم خودمان را لو میدهیم و این روایت که شورشها در ایران کار موساد و سیا است را تأیید کرده ایم!
آنچه در این بالا آمده و ذکر گردید، نه «تحلیل دشمن»، بلکه اعتراف عریانِ یک پروژه جنایتمحور است؛ اعترافی که پرده از یکی از قدیمیترین و در عین حال خطرناکترین سناریوهای صهیونیسم برمیدارد: سناریوی فروپاشی، تجزیه و بیثباتسازی ایران. این سخنان، دیگر در حد «اتهامزنی ایران» یا «ادعای رسانههای مقاومت» نیست؛ بلکه اقرار مستقیم بازیگران امنیتی، رسانهای و سیاسی رژیم صهیونیستی است که خود اذعان میکنند در حال «لو دادن» نقش موساد و سیا در آشوبسازی هستند.
در تاریخ منازعات سیاسی و امنیتی، گاه لحظهای فرا میرسد که دشمن، نه با اسناد افشاشده و نه با گزارشهای اطلاعاتی، بلکه با زبان خود، پرده از نیت واقعیاش برمیدارد. اعترافات اخیر مقامات و تحلیلگران امنیتی رژیم صهیونیستی درباره نقش موساد و شبکههای همپیمان در آشوبسازی، جنگ رسانهای و حتی طراحی سناریوی تجزیه ایران، از همین جنس است. این سخنان، دیگر در چارچوب «روایت متقابل» یا «اتهامزنی سیاسی» نمیگنجد؛ بلکه بهمثابه اقرار علنی به یک پروژه سازمانیافته مداخلهگرایانه قابل تحلیل است.
اهمیت این اعترافات در آن است که چهار سطح متفاوت؛ حقوقی، داخلی، منطقهای و بین المللی را همزمان به هم پیوند میزند و نشان میدهد آنچه در ظاهر «تحولات پراکنده» جلوه داده میشود، در واقع اجزای یک جنگ ترکیبی هدفمند علیه یک دولت– ملت تاریخی است. از اینرو، این پرونده میکوشد با تفکیک تحلیلی این سه سطح، ماهیت، اهداف و پیامدهای این اعترافات را روشن سازد.
باز تأکید می شود آنچه «سیما شاین»، «ایتامار بنگویل»، «گیلا گاملیل»، «مردخای کیدار» و دیگران گفتهاند، یک خطای زبانی یا لغزش سیاسی نیست؛ بلکه بخشی از جنگ ترکیبی آشکار علیه یک ملت مستقل است. جنگی که نه فقط امنیت، بلکه هویت، تمامیت ارضی و حق حیات سیاسی یک ملت را هدف گرفته است. از اینرو، این اعترافات را باید در سه سطحِ بههمپیوسته داخلی، منطقهای و بینالمللی تحلیل کرد.
هیچ جامعه زندهای فاقد اعتراض نیست؛ اما هر اعتراضی الزاماً مستقل و اصیل باقی نمیماند. تجربه ایران نشان داده است که بازیگران خارجی، بهویژه رژیم صهیونیستی، سالهاست راهبردی مشخص را دنبال میکنند: ربایش اعتراض مشروع و تبدیل آن به ابزار بیثباتسازی.
اینبار دشمن نیازی به افشا شدن ندارد؛ خودش اعتراف کرده است. رژیم صهیونیستی، که سالها با نقاب حقوق بشر و دموکراسی سخن میگفت، اکنون بیپروا از حمایت از آشوب، خشونت و حتی تجزیه ایران حرف میزند. این اعترافات، نه خطای لفظی است و نه هیجان رسانهای؛ بلکه سند رسمی خباثت یک رژیم تروریستی است که امنیت، وحدت و آینده ملتها را هدف گرفته است.
حمایت علنی مقامات صهیونیستی از آشوبگران، بهمعنای اعلام جنگ به انسجام ملی ایران است. آنان میکوشند اعتراض مشروع مردم را مصادره کنند، آن را به خشونت بکشانند و سپس با همان خشونت، چهره اعتراض را مخدوش سازند. رسانههای عبریزبان با بازنشر تصاویر قدیمی و جعل واقعیت، در حال ساختن «انقلابی خیالی» هستند؛ انقلابی که نه در خیابانهای ایران وجود دارد و نه در اراده ملت.
وقتی افسر موساد از تجزیه ایران سخن میگوید، باید دانست مسئله صرفاً ایران نیست؛ مسئله، ترس صهیونیسم از ملتهای ریشهدار و دولتهای مستقل است. رژیمی که موجودیتش بر اشغال و تبعیض بنا شده، طبیعی است که از وحدت و ثبات دیگران بترسد.
حمایت علنی مقامات صهیونیستی از آشوبهای محدود داخلی، دقیقاً در همین چارچوب معنا پیدا میکند. این حمایتها نه برای تقویت حقوق مردم، بلکه برای آلودهسازی کنش مدنی و سوزاندن سرمایه اجتماعی اعتراض صورت میگیرد. هنگامی که چهرههای شناختهشده یک رژیم اشغالگر به فارسی پیام «حمایت» میدهند، هدف نه همدلی، بلکه بیاعتبارسازی مطالبات است. حمایت علنی مقامات صهیونیستی از آشوبهای محدود داخلی، دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است. آنان نه دلسوز مردم ایراناند و نه مدافع حقوق شهروندی.
در این میان، رسانههای عبریزبان نقش مکمل عملیات امنیتی را ایفا میکنند. بزرگنمایی اغتشاشات محدود، استفاده از تصاویرآرشیوی سالهای گذشته و القای مفاهیمی چون «انقلاب قریبالوقوع»، بخشی از یک پروژه مهندسی ادراک است؛ پروژهای که میکوشد واقعیت اجتماعی ایران را تحریف و افکار عمومی خارجی را به واکنش سیاسی و امنیتی وادار کند.
این عملیات رسانهای، همزمان سه هدف را دنبال میکند:
* القای فروپاشی در افکار عمومی خارجی؛
* ایجاد یأس و دوقطبیسازی در داخل؛
* تحریک بازیگران غربی به مداخله سیاسی و امنیتی.
وقتی بنگویر و گاملیل به فارسی پیام حمایت میدهند، در واقع اعتراض را از درون تهی میکنند؛ زیرا جامعه ایران، تجربه تاریخی روشنی از ماهیت این رژیم دارد.
اعتراف صهیونیستها نشان میدهد که آشوب، پروژهای وارداتی است، نه برخاسته از متن جامعه. ملت ایران بارها ثابت کرده که میان اعتراض و اغتشاش، و میان نقد و خیانت، مرز روشن میکشد و اجازه نمیدهد دشمن، صدای مطالبه را به سلاح فتنه بدل کند.
اعتراف صهیونیستها، بیش از هر چیز، نشانه شکست پروژه فتنه است. ایران، با رسانه دروغ فرو نمیریزد.
در سطح منطقهای، اعترافات صهیونیستها ادامه همان پروژهای است که از عراق و سوریه تا لیبی و سودان دنبال شده است: تبدیل کشورهای مستقل به موزاییکی از دولت های ضعیف، متخاصم و وابسته.
اظهارات «مردخای کیدار» درباره «ملتهای غیر فارس» و طرح تجزیه ایران به شش کشور، نه یک خیالپردازی شخصی،بلکه بازتاب مستقیم دکترین امنیتی تلآویواست.رژیمی که موجودیتش براشغال،تبعیض نژادی و پاکسازی قومی بنا شده، طبیعی است که ثبات کشورهای بزرگ منطقه را تهدیدی وجودی برای خود بداند.
ایرانِ یکپارچه، مقتدر و مستقل:
* حامی محور مقاومت است؛
* مانع تحقق اسرائیلِ بزرگ است؛
* سد اصلی در برابر هژمونی امنیتی-نظامی صهیونیسم در غرب آسیاست.
از اینرو، تجزیه ایران، نه یک آرزو، بلکه یک هدف راهبردی اعلامشده در اندیشکدهها و رسانههای صهیونیستی است.
رژیم صهیونیستی به تجربه دریافته است که:
* دولتهای بزرگ و منسجم، تهدیدند؛
* ملتهای ریشهدار، مانعاند؛
* هویتهای تاریخی، سد راهاند؛
از اینرو، ایرانِ متحد، نه بهدلیل یک سیاست خاص، بلکه بهخاطر ماهیت تمدنیاش هدف قرار گرفته است. سخن گفتن از «ملتهای غیر فارس» نه تحلیل جامعهشناختی، بلکه نسخهبرداری از منطق استعمار کلاسیک و بازتولید ادبیات تجزیهطلبانه قرن نوزدهم است؛ ادبیاتی که امروز با زبان رسانه و امنیت بازآفرینی شده است.
باز به بیان دیگر تأکید می شود؛ ایرانِ یکپارچه، مانع تحقق چند هدف کلیدی صهیونیسم است:
* تداوم هژمونی امنیتی در غرب آسیا؛
* مهار محور مقاومت؛
* تثبیت برتری راهبردی اسرائیل.
از اینرو، پروژه تجزیه ایران، ادامه همان الگویی است که در عراق، سوریه و لیبی دنبال شد؛ با این تفاوت که ایران، بهواسطه هویت تاریخی و انسجام اجتماعی، سد سختتری در برابر این سناریو است.
ایرانِ یکپارچه، بهواسطه موقعیت ژئوپلیتیکی، عمق تمدنی و نقش منطقهای، مانعی جدی در برابر این دکترین محسوب میشود. از اینرو، طرح تجزیه ایران در حقیقت ادامه همان الگویی است که پیشتر در عراق، سوریه و لیبی آزموده شد؛ الگویی مبتنی بر شکافسازی هویتی، تحریک اختلافات داخلی و فرسایش قدرت ملی.
اما تجربه منطقه نشان داده است که این الگو، در برابر جوامع دارای هویت تاریخی و انسجام اجتماعی، با شکست مواجه میشود. از همین رو، طرح تجزیه ایران بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، علامت اضطراب و بنبست راهبردی صهیونیسم است.
در سطح بینالمللی، این اعترافات، سندی علیه رژیمی است که همزمان:
* از حقوق بشر دم میزند؛
* و به حمایت از خشونت و آشوب اقرار میکند؛
* از دموکراسی سخن میگوید؛
* و به مداخله مستقیم در امور داخلی یک کشور اذعان دارد.
این رفتار، نقض آشکار اصول بنیادین حقوق بینالملل، منشور ملل متحد و قواعد منع مداخله است. سکوت غرب در برابر این اعترافات، نه بیطرفی، بلکه همدستی ساختاری با یک رژیم تروریستی دولتی است.
در سطح بینالمللی، آنچه صهیونیستها به آن اعتراف کردهاند، مصداق روشن چندین جرم سنگین است:
* مداخله آشکار در امور داخلی یک کشور مستقل؛
* حمایت از خشونت، تروریسم و تجزیهطلبی؛
* نقض اصل حاکمیت ملی و تمامیت ارضی (ماده ۲ منشور ملل متحد).
طنز تلخ تاریخ اینجاست که رژیمی که خود:
* پروندهدارترین ناقض حقوق بشر است؛
* متهم به نسلکشی در غزه؛
* اشغالگر سرزمین فلسطین؛
* و قاتل هزاران کودک و زن؛
امروز ژست «حمایت از اعتراضات» میگیرد! این ریاکاری عریان، مشروعیت اخلاقی و حقوقی غربِ حامی اسرائیل را نیز به چالش میکشد؛ چرا که سکوت آنان در برابر این اعترافات، بهمعنای همدستی غیرمستقیم است.
در منطق حقوق بینالملل، ارزش یک اعتراف علنی از سوی مقام رسمی یا امنیتی، گاه از دهها سند محرمانه بیشتر است؛ زیرا عنصر«علم»، «قصد» و «اراده» را همزمان اثبات میکند. اعترافات اخیر مقامات و تحلیلگران امنیتی رژیم صهیونیستی درباره نقش مستقیم موساد و شبکههای همپیمان در آشوبسازی، عملیات روانی و حتی طراحی سناریوی تجزیه ایران، دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است. این سخنان، از سطح تحلیل سیاسی عبور کرده و وارد حوزه مسئولیت بینالمللی دولتها میشود.
بنابراین درحقوق بینالملل، زمانی که یک مقام رسمی یاامنیتی به صراحت از نقش دولت متبوع خود در بیثباتسازی یک کشور دیگر سخن میگوید، دیگر با «تحلیل سیاسی» مواجه نیستیم، بلکه با عنصر اثبات جرم روبهرو هستیم. اعترافات اخیر مقامات و تحلیلگران امنیتی رژیم صهیونیستی درباره نقش موساد و سیا در آشوبسازی داخلی، جنگ روانی و حتی طراحی سناریوی تجزیه ایران، دقیقاً چنین جایگاهی دارد.
این اظهارات، نه واکنش احساسی است و نه لغزش زبانی؛ بلکه بازتاب یک دکترین امنیتی تثبیتشده است که سالها در اندیشکدههای صهیونیستی تدوین شده و اکنون، در اثر شکستهای میدانی و سیاسی، به عرصه علنی کشیده شده است.
مطابق ماده ۲ منشور ملل متحد، اصل منع مداخله و احترام به تمامیت ارضی دولتها، از قواعد آمره حقوق بینالملل است. در دکترین حقوقی معاصر، حمایت از شورش، تحریک خشونت داخلی، پشتیبانی از گروههای تجزیهطلب و عملیات رسانهای هدفمند، اشکال غیرمستقیم توسل به زور محسوب میشوند.
اظهارات «سیما شاین» مبنی بر «لو رفتن نقش موساد و سیا»، عنصر انتساب عمل به دولت را محقق میکند. حمایت علنی مقامات رسمی رژیم صهیونیستی از آشوبگران، مصداق بارز مداخله مستقیم در امور داخلی یک کشور مستقل است. طرح تجزیه ایران از سوی افسر سابق موساد نیز، تحریک آشکار علیه تمامیت ارضی ایران و واجد وصف مسئولیت بینالمللی است.
این اعترافات، ظرفیت آن را دارند که:
* در پروندههای حقوقی بینالمللی مورد استناد قرار گیرند؛
* رفتار رژیم صهیونیستی را در چارچوب «تروریسم دولتی» بازتعریف کنند؛
* مشروعیت ادعاهای حقوق بشری این رژیم را بهطور بنیادین مخدوش سازند.
1-دیگر نیازی به افشاگری نیست؛ دشمن، خودش لب به اعتراف گشوده است. این اعترافات، نه لغزش زبانی، بلکه فریاد استیصال یک رژیم شکستخورده است.
2- طرح تجزیه ایران، اوج وقاحت سیاسی است. رژیمی که خود بر پایه اشغال وتبعیض بنا شده، از فروپاشی یک ملت تاریخی سخن میگوید. این نه تحلیل، بلکه آرزوی شکستخورده دشمن است.
3- ملت ایران، بارها نشان داده که میان اعتراض و آشوب، مرز میشناسد. اعتراف صهیونیستها، سندی است بر حقانیت هوشیاری مردم و بطلان پروژه فتنه. این سرزمین، با توطئه ساخته نشده که با اعتراف فروبپاشد.
4- چهارسطح حقوقی، داخلی، منطقهای و بین المللی این پرونده، یک حقیقت واحد را آشکار میکند:
رژیم صهیونیستی بهطور علنی در حال اعتراف به مداخله، آشوبسازی و طراحی علیه تمامیت ارضی ایران است.
این اعترافات، سند رسوایی یک رژیم تروریستی و گواه هوشیاری ملتی است که بارها فتنه را ناکام گذاشته است.
5- بررسی همزمان ابعاد حقوقی، داخلی، منطقهای و بین المللی نشان میدهد آنچه امروز از زبان مقامات و تحلیلگران امنیتی رژیم صهیونیستی بیان شده، نه تحلیل شخصی و نه عملیات روانی مقطعی، بلکه اعتراف صریح به یک پروژه سازمانیافته بیثباتسازی است. پروژهای که بر سه ستون استوار است: مداخله در امور داخلی ایران، مهندسی رسانهای آشوب، و طراحی بلندمدت برای تضعیف و تجزیه یک دولت ـ ملت تاریخی.
6- از منظر حقوق بینالملل، این اعترافات عنصر «قصد» و «انتساب» را محقق کرده و رفتار رژیم صهیونیستی را در چارچوب نقض آشکار اصول حاکمیت ملی و منع مداخله قرار میدهد.
7- از منظر داخلی، این سخنان نشان میدهد که چگونه مطالبات واقعی مردم هدف سوءاستفاده دشمن قرار میگیرد تا اعتراض به اغتشاش و نقد به بحران امنیتی بدل شود.
8- و از منظر منطقهای، طرح تجزیه ایران، ادامه همان دکترین صهیونیستیِ مبتنی بر فروپاشی دولتهای مستقل و بازتولید ناامنی مزمن در غرب آسیاست.
9- اما در برابر این پروژه، یک واقعیت بنیادین وجود دارد: جامعه ایران، جامعهای بیریشه و منفعل نیست. تجربههای پیشین نشان داده که ملت ایران، هم توان تفکیک اعتراض از آشوب را دارد و هم در برابر مداخله خارجی، به انسجام ملی بازمیگردد. از همین رو، اعترافات اخیر را باید نه نشانه قدرت دشمن، بلکه علامت شکست و عریانشدن یک راهبرد ناکام دانست.
10- «اعتراف به فتنه» در نهایت بیش از آنکه ایران را متهم کند، چهره واقعی صهیونیسم سیاسی را افشا میکند؛ رژیمی که وقتی از مهار یک ملت ناتوان میشود، به آشوب، تجزیه و دروغ پناه میبرد. این پرونده نشان میدهد که فتنه لو رفته است؛ و فتنهای که لو برود، محکوم به شکست است.
11- رژیمی که پس از شکستهای میدانی، امنیتی و راهبردی ـ از غزه تا جنگ ۱۲روزه ـ به پروژه آشوب رسانهای و تجزیهطلبی ذهنی پناه برده، در واقع به بنبست رسیده است.
12- ملت ایران، در طول تاریخ:
* از اسکندر تا صدام؛
* از استعمار پیر تا صهیونیسم نو؛
* بارها ثابت کرده که در برابر تهدید خارجی، اختلاف داخلی را کنار میگذارد.
مردم آگاه ایران می دانند و به خوبی آگاه هستند که:
* اعتراض حق است؛
* مطالبه مشروع است؛
* نقد لازم است؛
* اما همصدایی با دشمنِ تجزیهطلب، خیانت به ایران است.
و این حقیقتی است که نه با عملیات روانی،
نه با اعترافات لو رفته،
و نه با خوابهای آشفته صهیونیستها تغییر نخواهد کرد.
خواب ددان تعبیر نخواهد شد؛
ایران مقتدر با آن پیشینه تاریخی غرور آفرین تمدنی – فرهنگی خود، ایران خواهد ماند و مردمش به بیگانه و مزدورانش اجازه سوء استفاده از مطالبات مشروعش را نخواهد و بطور قطع و یقیین با اعتراضات حق جویانه خود در چارچوب قانون، حقوق حقه خودش را از حاکمیت و حکمرانانش مطالبه و دریافت خواهد نمود. به امید ایرانی آباد به دور از طمع دشمنان و مزدورانش و به امید بیداری و هوشیاری حکمرانان ایران در همراهی و همگامی با این مردم دوست داشتنی نازنینِ نجیب و مطالبه گر.

:References
1-Charter of the United Nations, 1945, Article 2(4).
2-International Court of Justice, Military and Paramilitary Activities in and against Nicaragua (Nicaragua v. United States), Judgment, 1986.
3-Brownlie, Ian. Principles of Public International Law. Oxford University Press.
4-Kedar, Mordechai. “The Six-State Solution for Iran.” Jerusalem Post.
5-Newsweek, Interviews with Former Israeli Intelligence Officials on Iran, 2023–2024.
6-Israeli Institute for National Security Studies (INSS), Policy Papers on Iran.
7-Nye, Joseph. Soft Power and Hybrid Warfare. Harvard University Press.
8-United Nations General Assembly Resolutions on Non-Intervention and Sovereignty.
دکتر اسدالله افشار
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/116114