ترامپ میکوشد امپراتوری آمریکا را نه با جنگهای پرهزینه، بلکه با معاملات اقتصادی، تعرفهها و کنترل مناطق نفوذ حفظ کند. اما این راهبرد بیش از آنکه صلحآفرین باشد، تلاشی برای مهار فروپاشی اقتصادی و حفظ برتری دلار است.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، راهبرد امنیت ملی ایالات متحده (NSS) از مفهوم امپراتوری فاصله نگرفته، اما به این نتیجه رسیده که ابزارهای سلطه نیازمند اصلاح و برداشت خاص ترامپ از دکترین مونرو است. ترامپ در سخنرانی ریاض (ماه مه)، منطق معاملهگرایانه خود را برای سیاست خارجی بیان کرد: ایجاد صلح از طریق تجارت به جای جنگ.
استراتژی امنیت ملی مورخ ۴ دسامبر این رویکرد را چند گام فراتر میبرد و به جای هژمونی مستقیم، بر «مناطق نفوذ» و مدیریت منافع مالی ذینفعان تمرکز میکند. این سند عبارتپردازیهای مربوط به نظم مبتنی بر قانون را کنار گذاشته و از تأکید بر دموکراسی و ارزشهای غربی پرهیز میکند.
هسته اصلی ژئوپلیتیک ترامپ، خطر فروپاشی امپراتوری به دلیل بدهی فزاینده و ماتریس مالی خارج از کنترل است. امنیت ملی ایالات متحده تأکید میکند که ایالات متحده دیگر نمیتواند بار کامل امپراتوری را به دوش بکشد. بنابراین، تمرکز اصلی بر حل تناقضات اقتصادی می باشد که آمریکا را به این مرحله رسانده است.
نقطه شروع، پذیرش شکست تحریمها علیه چین و روسیه بود؛ آنها با تحریمها سازگار شدند، اقتصادهای داخلی را تقویت کردند و چین ارتباط خود را با زنجیرههای تأمین جهانی افزایش داد. در نتیجه، شاهد تغییر به یک مدل امپریالیستی متفاوت هستیم: ایالات متحده بدون تسلط بر جریان سرمایههای بزرگ و از دست دادن حفظ هژمونی دلار، با بحران جدی روبرو خواهد شد.
امنیت ملی ایالات متحده تصریح میکند که نخبگان سیاست خارجی آمریکا، سلطه دائمی بر جهان را بیشازحد ارزیابی کرده و توانایی تأمین مالی همزمان دولت رفاهی عظیم و مجموعه نظامی-دیپلماتیک را نادیده گرفتهاند. در شرایط کمبود بودجه، سند به سیستم تجارت آزاد حمله میکند که طبقه متوسط و پایگاه صنعتی آمریکا را نابود کرده است.
این شاید رادیکالترین تغییر امنیت ملی ایالات متحده باشد: رد صریح سیستم تجارت آزاد بریتانیایی (آدام اسمیت) و گرایش به «سیستم آمریکایی» الکساندر همیلتون، با استفاده از تعرفهها، یارانهها و موانع تجاری برای حفاظت از صنایع داخلی. ترامپ بارها به رویکرد همیلتون اشاره کرده، اما اجرای کامل این مدل دههها زمان میبرد و او عجله دارد.
تناقض بزرگ: چگونه بدهی ایالات متحده را در شرایط کاهش تقاضای جهانی برای دلار پرداخت می شود، در حالی که همزمان میخواهد پرداخت خدمات بدهی را کاهش دهد؟ پاسخ ترامپ استفاده از تعرفهها برای وادار کردن متحدان و رقبا به سرمایهگذاری میلیاردی در آمریکا است – هرچند این تعرفهها در نهایت تورم زا و هزینهبر برای مصرفکنندگان آمریکایی خواهند بود.
در اوکراین، رویکرد تجاری ترامپ بر تقسیم «کیک اقتصادی» بین ذینفعان تمرکز دارد تا سود مالی ادامه یابد، بدون نیاز به جنگ طولانی. این شامل ایجاد سیستم پاداش برای بانکهای غربی، سرمایهگذاران، سیاستمداران آمریکایی و مقامات اوکراینی است. اما روسیه منافع وجودی امنیتی دارد و اروپا خواهان شکست قاطع روسیه است؛ بنابراین، ثبات واقعی در اروپا دشوار خواهد بود.
مدل کلی ترامپ شبیه برونسپاری است: تمرکز آمریکا بر نیمکره غربی (با اعمال دکترین مونرو) و واگذاری مسئولیت مناطق دیگر به شرکای محلی، در ازای پرداخت حق امتیاز (سرمایهگذاری و قراردادهای انحصاری برای شرکتهای آمریکایی). امنیت ملی ایالات متحده صراحتاً خواستار بیرون راندن شرکتهای خارجی از پروژههای زیرساختی در مناطق نفوذ آمریکا است.
نمونه بارز در ونزوئلا دیده میشود: دولت مادورو پیشنهاد تسلیم کامل منابع نفت و طلا به شرکتهای آمریکایی را داد، اما ترامپ آن را رد کرد. در مقابل، چین با توافقات تجاری بدون تعرفه و سرمایهگذاریهای کلان، حضور خود را دو چندان کرد. مسئله اصلی نه دسترسی به نفت، بلکه کنترل معماری اقتصادی جهانی است: سیستم مبتنی بر دلار و تحریمهای آمریکا در برابر مدل چینی که نیازی به اصلاح سیاسی، همسویی ایدئولوژیک یا وابستگی به دلار ندارد.
ترامپ با محاصره دریایی ونزوئلا و کوبا، میخواهد زنجیرههای تأمین، وامها و کریدورهای تجاری چین را از نیمکره غربی بیرون براند. این آغاز رقابت جدی – احتمالاً داغ – بر سر شکلدهی به سیستم اقتصادی آینده جهان با ابزارهای اقتصادی یا حتی نظامی می باشد.
جان کلام اینکه:
ترامپ میکوشد امپراتوری آمریکا را نه با جنگهای پرهزینه، بلکه با معاملات اقتصادی، تعرفهها و کنترل مناطق نفوذ حفظ کند. اما این راهبرد بیش از آنکه صلحآفرین باشد، تلاشی برای مهار فروپاشی اقتصادی و حفظ برتری دلار است.
راهبرد ترامپ اعترافی ضمنی به افول هژمونی آمریکاست. کنار گذاشتن نظم لیبرال و تجارت آزاد، نشانه پایان یک دوره تاریخی است. تمرکز بر آمریکای لاتین و حذف چین از این منطقه، نشان میدهد نبرد اصلی آینده نه بر سر نفت، بلکه بر سر معماری نظام اقتصادی جهانی است.
این مسیر، خطر درگیریهای شدیدتر اقتصادی و حتی نظامی را در پی دارد، زیرا رقابت میان دو الگوی متضاد – نظم دلاری آمریکا و نظم شبکهای چین – به مرحلهای رسیده که دیگر با مصالحه ساده قابل مهار نیست.
بقلم آلیستر کروک، دیپلمات سابق بریتانیایی، بنیانگذار و مدیر انجمن مناقشات مستقر در بیروت.
۲۶ آذر ۱۴۰۴
۱۷ دسامبر ۲۰۲۵
برگردان، کوتاه سازی و جان کلام سید علی اصغر شهدی
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/115513