ترامپ در حال انجام یک «بازی متناقض» است. او از وساطت پاکستان استفاده میکند تا راهی برای خروج آبرومندانه بیابد، اما همزمان با زبان تهدید سخن میگوید تا ضعف خود را بپوشاند.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، هنوز طنین وعدههای دونالد ترامپ در ابتدای این نبرد (جنگ رمضان) در گوشهاست؛ آنجا که با تکیه بر گزارشهای اغراقآمیز اطلاعاتی و تحریکات مستقیم نتانیاهو، پایان کار ایران را در «سه روز» نوید میداد. اکنون که ۸۷ روز از آن تاریخ گذشته، نه تنها آن توهمات محقق نشده، بلکه آمریکا خود را در برابر یک «بنبست استراتژیک» میبیند. ترامپ که با شعار پایان دادن به «جنگهای ابدی» به قدرت بازگشته بود، حالا خود خالق جنگی شده که نه راه پیش دارد و نه راه پس. او میان دو لبه گازانبر گیر کرده است: لبه اول، ضرورتِ حفظ پرستیژ ابرقدرتی و اجبار به حمایت از اسرائیل؛ و لبه دوم، واقعیتِ غیرقابل انکارِ اقتدار ایران در شریانهای حیاتی انرژی جهان.
با تکیه بر جنگ رمضان و تحلیل رفتارشناسی سیاسی دونالد ترامپ، در ادامه تحلیلی متفاوت از زوایای دیگر درباره احتمال توافق و ریشههای عقبنشینی تاکتیکی آمریکا ارائه میدهیم:
تغییر لحن ترامپ و ادعای او مبنی بر نزدیک شدن به توافق، ناشی از یک تحول اخلاقی یا دیپلماتیک نیست، بلکه ریشه در یک «اضطرار حیاتی» دارد. ترامپ به سه دلیل عمده به سمت آتشبس حرکت میکند:
۱. کابوس اقتصادی و تورم سوخت: حاکمیت ایران بر تنگه هرمز و ناامنی در بابالمندب، قیمت جهانی انرژی را به شکلی جهشی افزایش داده است. این یعنی شکستِ بزرگترین وعده انتخاباتی ترامپ که «رفاه اقتصادی» بود. او میفهمد که هر قطره خونی که در خلیج فارس ریخته میشود، تیشهای به ریشه بورس والاستریت و سبد خرید مردم آمریکا میزند. لذا التماس برای بازگشایی تنگه، در واقع تلاشی برای نجات اقتصاد در حال فروپاشی غرب است.
۲. فرار از شکست حیثیتی قبل از انتخابات: اگر این جنگ بدون یک «کاغذ پاره» به نام توافق پایان یابد، ترامپ به عنوان بازنده مطلق تاریخ آمریکا شناخته خواهد شد که جنگی بیفرجام را آغاز کرد. او نیاز دارد با یک «روایتسازی دروغین»، شکست نظامی خود را در پوشش یک پیروزی ارزان دیپلماتیک به افکار عمومی بفروشد.
۳. فرسودگی توان لجستیکی: برخلاف تبلیغات، تداوم حضور نظامی گسترده در منطقه برای ۸۷ روز، فراتر از توان پیشبینی شده ارتش آمریکاست. آنها در برابر پهپادها و موشکهای ایرانی، هزینهای گزاف میپردازند که با هیچ معیار نظامی-اقتصادی همخوانی ندارد.
اینکه پرسیده می شود چرا او تسلیم شرایط ایران نمیشود، به الگوی رفتاری «بیزنسمنِ متجاوز» برمیگردد. ترامپ میخواهد همزمان دو میوه را از یک درخت بچیند:
* او میخواهد جنگ پایان یابد تا فشار اقتصادی برداشته شود.
* اما در عین حال، نمیخواهد هزینهی شکست را بپردازد.
قبولِ پیششرطهای ایران (مانند پرداخت غرامت، آزاد شدن پول ها و اموال بلوکه شده، تضمین کتبی عدم تعرض و خروج کامل از منطقه) به معنای پذیرش رسمی «پایان دوره ابرقدرتی آمریکا» است. او از یک سو به دلیل خیانتهای قبلیاش (نقض برجام و ترور رهبر شهیدمان با فرماندهان و کودکان و مردمان این سرزمین) در بنبستِ بیاعتمادی قرار دارد و میداند ایران دیگر با وعدههای شفاهی عقبنشینی نمیکند؛ و از سوی دیگر، غرور و فشارهای لابی صهیونیستی به او اجازه نمیدهد که به عنوان یک «مغلوب» پای قرارداد را امضا کند. بنابراین، او به دنبال یک «توافق نیمبند و ابهامآمیز» است تا هم جنگ را متوقف کند و هم تعهدِ سختی به ایران ندهد.
دونالد ترامپ با ذهنیت یک «تاجر- سیاستمدار» وارد این معرکه شد. او تصور میکرد با فشار حداکثری نظامی و وعده پیروزی سریع، میتواند ساختار قدرت در ایران را فرو بپاشد. اما چرا اکنون به دنبال «یادداشت تفاهم» است؟ در ذیل به این موضوع خواهیم پرداخت:
* کابوس ژئوپلیتیک در تنگه هرمز: حاکمیت عملی ایران بر تنگه هرمز و تهدید جدی علیه بابالمندب، شریانهای حیاتی انرژی و تجارت جهانی را در اختیار ایران قرار داده است. برای ترامپ که شعار «اول آمریکا» را سر میدهد، اختلال در بازارهای جهانی و افزایش قیمت سوخت، یک خودکشی سیاسی در داخل خاک آمریکا محسوب میشود.
* شکست دکترین«جنگ کمهزینه»: محاسبات پنتاگون وتحریکات نتانیاهوبراین فرض استوار بود که ایران توان پاسخگویی همزمان در جبهههای مختلف را ندارد. اما ایستادگی منطقهای و هدف قرار گرفتن منافع آمریکا نشان داد که هزینه ادامه جنگ برای واشنگتن، بسیار فراتر از سود احتمالی آن است.
* نیاز به یک «دستاورد نمایشی»: ترامپ برای مدیریت افکار عمومی و فرار از شماتت نهادهای داخلی آمریکا، نیازمند آن است که حتی یک شکست نظامی را در قالب یک «توافق بزرگ» به خورد مخاطبان خود بدهد.
تاریخ مذاکره با ترامپ،تاریخ«نقض عهد»است. خروج او از برجام در دور اول ریاستجمهوریاش و خیانتهای اخیر در جریان مذاکراتی که به شهادت لاریجانی و... منجر شد، نشان میدهد که برای او «میز مذاکره» تنها بخشی از میدان جنگ است، نه ابزاری برای صلح.
چطور میتوان به کسی اعتماد کرد که همزمان با ادعای نزدیکی در مذاکرات، متولیان همان مذاکره را هدف حملات تروریستی قرار میدهد؟ این تناقض آشکار نشاندهنده آن است که توافق مدنظر آمریکا، نه یک صلح پایدار، بلکه فرصتی برای بازسازی قوا و فریب استراتژیک است.
حضور پاکستان به عنوان واسطه، نشاندهنده استیصال آمریکا برای یافتن یک کانال ارتباطی معتبر است. سخنان آقای قالیباف به درستی اشاره دارد که آمریکا در حال بازی با کلمات است؛ آنها جنگ را شروع کردند، عهد شکستند و حالا که در باتلاق هرمز گیر افتادهاند، از وساطت سخن میگویند. پاکستان در اینجا نقش پل ارتباطی را دارد، اما تضمین نهایی نه در اسلامآباد، بلکه در «تغییر رفتار واقعی واشنگتن» نهفته است.
از زاویهای دیگر، میتوان گفت ترامپ به دنبال یک *«توافق نیمبند» است تا صرفاً محاصره دریایی غیررسمی که توسط ایران و متحدانش ایجاد شده را بشکند. او به دنبال «تضمین عدم تعرض» نیست، بلکه به دنبال «تنفس مصنوعی» برای اقتصاد در حال سقوط ناشی از جنگ است. ایران اکنون در موضعی است که میتواند «شرایط» تعیین کند، نه اینکه صرفاً «شنونده» پیشنهادات باشد.
واقعیت این است که هیچ تغییری در خوی استکباری طرف مقابل رخ نداده است. تنها چیزی که تغییر کرده، «موازنه قدرت» در میدان است. اقتدار ایران در تنگه هرمز، آمریکا را به میز مذاکره بازگردانده، نه میل به عدالت. لذا هرگونه تفاهم بدون پذیرش پیش شرط ها و شروط دهگانه ایران و تنبیه متجاوز، میتواند همان «نقش مذاکره بر روی یخ» باشد که با اولین تلالو منافع ترامپ، ذوب خواهد شد.
واقعیت این است که ترامپ در حال انجام یک «بازی متناقض» است. او از وساطت پاکستان استفاده میکند تا راهی برای خروج آبرومندانه بیابد، اما همزمان با زبان تهدید سخن میگوید تا ضعف خود را بپوشاند. اما مسئله اصلی اینجاست: کسی که میز مذاکره را بمباران کرده و با ترورهای ناجوانمردانه خون بی گناهان این سرزمین را ریخته، دیگر اعتبار لازم برای بستن یک تفاهم پایدار را ندارد. ایران اکنون آموخته است که تضمین واقعی نه در «یادداشت تفاهم»، بلکه در «استمرار قدرت بازدارنده در میدان» است. همانطور که در تحلیل تحلیل گران اشاره شده، تا زمانی که شرّ متجاوز به طور کامل برطرف نشود، هرگونه توافق با کسی که عهدشکنی در خون اوست، همچون نقش زدن بر روی قالب یخ در زیر آفتاب نیمروز است.
بنابراین باز تأکید می شود؛ توافق با عنصر غدّاری که پیشتر میز مذاکره را با بمب و ترور پاسخ داده، چیزی جز «گره زدن به باد» یا «بنا کردن عمارتی بر روی شنهای روان» نیست؛ چرا که در منطق او، تعهدات تنها تا زمانی ارزش دارند که اهرم فشاری بر گلویش نباشد. ضمانت واقعی نه در امضای او، بلکه در استمرار اقتدار ایران در پهنه دریاست.

دکتر اسدالله افشار
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/117946