این موضوع مرا شگفت زده نمی کند که بشنوم مهماجم رشدی اجیر شده اسرائیلی بوده است.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»،
* این موضوع مرا شگفت زده نمی کند که بشنوم مهماجم رشدی اجیر شده اسرائیلی بوده است.
پرسش اول- سلمان رشدی روز جمعه قبل از یک سخنرانی برنامه ریزی شده در غرب نیویورک مورد حمله قرار گرفت. رشدی توسط یک مرد 24 ساله اهل نیوجرسی مورد اصابت چاقو قرار گرفت. کتاب داستانی "آیات شیطانی" در شهریور 1367 ( سپتامبر 1988 ) منتشر شد. این کتاب در ایران، هند، بنگلادش، سودان، آفریقای جنوبی، سریلانکا، کنیا، تایلند، تانزانیا، اندونزی، سنگاپور، ونزوئلا و پاکستان ممنوع شده است. رشدی در کتاب خود از حضرت محمد ( ص ) با عنوان « ماهوند » یاد میکند، لقبی تحقیرآمیز که توسط صلیبیون اولیه به پیامبر داده شده که معنای «شیطان» یا «پیامبر دروغین» است.
برداشت شما از این جمله چیست؟
توهین زشت در کتاب رشدی در واقع بسیار بدتر از آن است که فقط حضرت محمد ( ص ) را با نام های توهین آمیز خطاب کند. بسیار فراتر از آن است و این سوال را ایجاد می کند که چرا او چنین کتابی را نوشته است؟ چندین دهه پیش من سه رمان رشدی را به عنوان بخشی از تحصیلات تکمیلی خود در رشته ادبیات جهان خواندم. تصور من این بود که او آیات شیطانی را به عنوان یک تحریک عمدی نوشت که دقیقاً به همان اندازه مورد توجه قرار گیرد که طراحی شده بود. به عبارت دیگر، او عمداً قصد داشت خود را به نوعی شهید ادبی تبدیل کند. چرا؟ زیرا او یک خودخواه افراطی با جاه طلبی بی حد و حصر است، که فاقد استعداد برابر با آن می باشد. او شهرت بیشتری می خواست تا آن چیزی که تنها با نوشتنش می توانست به دست آورد.
اولین کتاب رشدی با نام «کودکان نیمهشب» تلاش میکند خود را به قهرمانی اسطورهای تبدیل کند که تولد و زندگینامهاش نمایانگر تولد و زندگینامه هند مدرن است. این یک تصویر بزرگ از خود را به نمایش می گذارد. «کودکان نیمه شب» برنده جایزه بوکر شد و فروش خوبی داشت. او چه کار دیگری می توانست انجام دهد که تا این اندازه مشهور شود؟ فکر میکنم او آگاهانه یا ناخودآگاه متوجه شد که در تعریف از این کتاب غلو و بیش از حد ارزیابی شده بود ولذا با آگاهی از استعداد محدود خویش و اینکه دیگر هرگز نمی تواند به چنین موفقیتی دست یابد... تصمیم گرفت دست به کاری به شدت تحریکآمیز بزند تا نامش دوباره بر سر زبانها بیفتد.
بنابراین به نظر من سلمان رشدی عمداً از بدنامی که پس از انتشار کتاب آیات شیطانی به وجود آمد، استقبال کرد. او خود را به عنوان یک شخصیت خلق کرد - نویسندهی کفرآمیز بهعنوان نمادی از آزادی به سبک غربی، و مجبور به زندگی در فرار، بسیار مشهورتر از هزاران نویسنده که نوعی شخصیت شکار شده کارتونی واقعی در روایت کمیک و تهوع آور غرب در دفاع از آزادی بیان در مقابل دشمنان به شمار می رفت.
با گذشت زمان، رشدی به تدریج از دید عموم محو می شد. بنابراین اگر چه از شنیدن حمله به او مثلاً در اواسط دهه 1370 ( 1990) تعجب نمیکردم، اما در سال 2022 این خبر تقریباً نامتناسب به نظر میرسد.
پرسش دوم: برخی از خود حقوق بشری خوانده ها این حمله را محکوم کرده اند. این موضوع را چگونه می بینید؟
در همان هفته ای که رشدی مورد حمله قرار گرفت، چند کودک فلسطینی به ضرب گلوله تک تیراندازان اسرائیلی کشته شدند. برخلاف رشدی، آن بچه ها هیچ کاری برای تحریک این حملات انجام نداده بودند. جرم آنها این بود که در سرزمین تحت اشغال متولد شده بودند. آنها صرفا به خاطر زنده بودنشان هدف نسل کشی قرار گرفتند.
چرا بسیاری از مدافعان حقوق بشر غربی تا این حد به امثال سلمان رشدی وسواس دارند و علاقه ای به کشتار کودکان فلسطینی توسط اشغالگران نسل کش ندارند؟ پاسخ این است که آنها رشدی را شهیدی میدانند که نمایانگر عمیقترین ارزشهای «مذهبی» اومانیسم سکولار لیبرال است. بنابراین برای آنها، رشدی فحاش و کفرگو، شهید به حساب می آید، در حالی که کودکان بی گناه فلسطین صرفاً آسیب و مانعی در اعمال آزادی مطلق و اخلاقی صهیونیست ها به شمار میروند و از این روست که آنها جنایات خود را توجیه می کنند. آنها با دلارهای مالیات دهندگان غربی تأمین مالی می شوند.
پرسش سوم: برخی همچنین استدلال می کنند که این حمله نقشه ای بود که توسط ایالات متحده برای گسترش اسلام هراسی طراحی کرده بود. آیا شما چنین اعتقادی دارید؟
زمان حمله به رشدی واقعاً عجیب بود. پرونده و شهرت او بعد از چهل سال تا حد زیادی فراموش شده بود. ناگهان درست در لحظهای که قرار بود توافق هستهای برجام احیا شود، این حادثه سرفصلهای جهانی را ایجاد کرد و سد جدیدی در مسیر این توافق ایجاد کرد. و این اتفاق تنها چند روز پس از گزارش هایی مبنی بر توطئه ادعایی ایران علیه جان بولتون رخ داد.
اگر از منظر اینکه "چه کسی از این ماجرا سود می برد" بپرسیم ، پاسخ به طرز غم انگیزی واضح است. دولت اسرائیل این واقعیت را پنهان نکرده است که برجام را یک تهدید وجودی می داند. اسرائیلیها هر کاری که از دستشان بر میآمد انجام دادهاند تا برجام را از مسیر خارج کنند. و آنها سابقه طولانی در استفاده از ترور برای دستیابی به اهداف سیاسی دارند. هرکسی که با کتاب «وضعیت ترور توماس سوارز: چگونه تروریسم، اسرائیل مدرن را ایجاد کرد» و رونان برگمان « اول کشتن و سپس برخاستن»: تاریخ مخفی ترورهای هدفمند اسرائیل»، میداند که اسرائیلیها برای دستیابی به اهداف سیاسی مورد نظر خود، هر کسی را در هر کجا و هر زمان خواهند کشت.
بعلاوه، اسرائیلی ها سابقه استفاده از کنترل ذهن فریب خوردگان در قتل های هدفمند خود را دارند. شاید شناخته شده ترین مورد مربوط به سرحان سرحان یک جوان فلسطینی باشد که تحت کنترل هیپنوتیزمی قرار گرفت ،وی بعنوان مردی فریب خورده در قتل رابرت اف کندی در سال 1347 ( 1968 ) معرفی شد. ( اسرائیلی ها جان اف کندی را در سال 1342 ( 1963 ) به قتل رساندند تا تهدیدی مرگبار برای برنامه تسلیحات هسته ای خود از بین ببرند و رابرت کندی را در سال 1347 ( 1968 ) کشتند تا از پیروزی او در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و افشای حقیقت جلوگیری کنند.)
بنابراین تعجب نمیکنم اگر گفته شود: جوانی که متهم به چاقو زدن سلمان رشدی است، تحت نفوذ اسرائیل عمل میکند، نه ایران.
مصاحبه با کوین بارت کارشناس روابط بین الملل
تارنمای اونز ریویو
برگردان علی اصغر شهدی