درحال بارگذاری

گروه: سیاست/ایران شناسه: ۱۱۷۹۶۶۱۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۱ : ۰۵ بازدید: ۶۸۸۴دیدگاه: ۰

از سنگر مقاومت تا سفره مردم؛ آزمون بزرگ پس از پیروزی

آیا ایران می‌تواند؟

آیا ایران می‌تواند؟ در تاریخ ملت‌ها، پیروزی‌ها دو گونه‌اند؛ پیروزی‌هایی که در میدان نبرد به دست می‌آیند و پیروزی‌هایی که در میدان زندگی مردم تثبیت می‌شوند.

پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، در تاریخ ملت‌ها، پیروزی‌ها دو گونه‌اند؛ پیروزی‌هایی که در میدان نبرد به دست می‌آیند و پیروزی‌هایی که در میدان زندگی مردم تثبیت می‌شوند. بسیاری از کشورها در جنگ‌ها پیروز شده‌اند، اما نتوانسته‌اند آن پیروزی را به رفاه، ثبات و امید اجتماعی تبدیل کنند. در مقابل، برخی ملت‌ها توانسته‌اند دستاوردهای امنیتی خود را به سرمایه‌ای برای توسعه ملی تبدیل نمایند و از دل تهدیدها، فرصت‌های بزرگ بسازند.

از این منظر، مهم‌ترین پرسش پیش روی ایران امروز نه این است که آیا توانسته از بحران‌های سخت عبور کند یا خیر؛ زیرا اصل عبور از بحران، خود تا حد زیادی آشکار شده است. پرسش اصلی این است که آیا این توانایی می‌تواند به یک جهش در حکمرانی، اقتصاد و سرمایه اجتماعی تبدیل شود؟

به بیان دیگر، آیا «مقاومت» می‌تواند به «پیشرفت» منجر شود؟

این پرسش، صرفاً یک سؤال اقتصادی یا سیاسی نیست؛ بلکه مهم‌ترین مسئله راهبردی ایران در سال‌های آینده است. زیرا درجهان امروز،قدرت واقعی کشورها نه تنها با توان دفاعی،بلکه با کیفیت زندگی مردم، اعتماد عمومی، کارآمدی نهادها و امید به آینده سنجیده می‌شود.

 

مقاومت؛ شرط لازم است، نه شرط کافی

در سال‌های گذشته، ایران نشان داده است که در برابر فشارهای سنگین خارجی، از ظرفیت قابل توجهی برای بقا و ایستادگی برخوردار است. این موضوع خود یک سرمایه ملی محسوب می‌شود.

اما واقعیت آن است که مقاومت به تنهایی مقصد نیست.

امنیت، مقدمه توسعه است؛ نه خود توسعه.

بازدارندگی، بستر پیشرفت است؛ نه خود پیشرفت.

ثبات سیاسی، فرصت حرکت است؛ نه خود حرکت.

کشوری که امنیت خود را حفظ کرده اما نتواند این امنیت را به رونق اقتصادی و رضایت عمومی تبدیل کند، در واقع تنها نیمی از مسیر را پیموده است.

بنابراین، مهم‌ترین چالش امروز ایران عبور از مرحله «حفظ کشور» به مرحله «ساختن کشور» است.

 

چرا این مرحله دشوارتر از بحران‌های امنیتی است؟

در نگاه نخست شاید تصور شود مقابله با تهدیدهای نظامی دشوارتر از اصلاحات اقتصادی و مدیریتی است؛ اما تجربه تاریخی خلاف این را نشان می‌دهد.

در زمان بحران، جامعه معمولاً حول یک تهدید مشترک بسیج می‌شود.

اما در دوران پس از بحران، مطالبات متنوع می‌شوند.

مردم دیگر صرفاً امنیت نمی‌خواهند؛ بلکه بهبود معیشت، اشتغال، عدالت، کارآمدی، شفافیت و آینده‌ای روشن را مطالبه می‌کنند.

در این مرحله، دیگر صرف مقاومت کافی نیست.

کارآمدی اهمیت پیدا می‌کند.

اگر در میدان امنیتی، عنصر اصلی «اقتدار» است، در میدان حکمرانی، عنصر اصلی «کارآمدی» است.

و این دو اگرچه به یکدیگر وابسته‌اند، اما الزاماً مترادف نیستند.

 

بزرگ‌ترین فرصت ایران چیست؟

شاید مهم‌ترین سرمایه امروز ایران، اعتماد به نفس ملی حاصل از عبور از بحران‌ها باشد.

ملت‌ها هنگامی که از آزمون‌های سخت عبور می‌کنند، نوعی سرمایه روانی و تمدنی به دست می‌آورند.

جامعه به این باور می‌رسد که می‌تواند مشکلات بزرگ را پشت سر بگذارد.

این سرمایه اگر به درستی مدیریت شود، می‌تواند موتور محرک اصلاحات و پیشرفت باشد.

اما اگر این فرصت از دست برود، به تدریج جای خود را به خستگی اجتماعی خواهد داد.

به همین دلیل، زمان در این مقطع اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد.

هرچه فاصله میان موفقیت‌های امنیتی و بهبود شرایط زندگی مردم بیشتر شود، بهره‌برداری از این سرمایه ملی دشوارتر خواهد شد.

 

نقطه تعیین‌کننده؛ اقتصاد

اگر بخواهیم از میان همه حوزه‌ها یک عامل را به عنوان حلقه واسط میان مقاومت و امید اجتماعی معرفی کنیم، آن عامل اقتصاد است.

مردم امنیت را با آرامش زندگی خود می‌سنجند.

ثبات را در بازار مشاهده می‌کنند.

اقتدار ملی را در قدرت خرید خود احساس می‌کنند.

و آینده را در امکان ساختن زندگی بهتر برای خود و فرزندانشان می‌بینند.

به همین دلیل، اقتصاد صرفاً یک مسئله معیشتی نیست؛ بلکه مسئله‌ای امنیتی، اجتماعی و حتی فرهنگی است.

هر میزان که فشارهای اقتصادی کاهش یابد و احساس بهبود در زندگی روزمره شکل گیرد، سرمایه اجتماعی نیز تقویت خواهد شد.

 

امید اجتماعی چگونه ساخته می‌شود؟

امید، محصول شعار نیست.

امید زمانی شکل می‌گیرد که مردم نشانه‌های واقعی تغییر را مشاهده کنند.

وقتی جوان احساس کند تلاش او به نتیجه می‌رسد.

وقتی کارآفرین مطمئن باشد سرمایه‌گذاری‌اش به خطر نمی‌افتد.

وقتی کارگر و کارمند بتوانند آینده خانواده خود را پیش‌بینی کنند.

وقتی مردم احساس کنند میان وعده‌ها و عملکردها فاصله زیادی وجود ندارد.

 

در واقع، امید اجتماعی بیش از آنکه محصول سخن گفتن باشد، محصول عمل کردن است.

 

مهم‌ترین خطر پیش رو

همان‌گونه که در میدان امنیتی خطر اصلی، غافلگیری بود، در مرحله کنونی خطر اصلی «عادی شدن مشکلات» است.

گاهی کشورها از یک تهدید بزرگ عبور می‌کنند، اما به تدریج به مشکلات مزمن عادت می‌کنند.

تورم مزمن، ناکارآمدی اداری، فساد، بروکراسی پیچیده و فرسایش سرمایه اجتماعی می‌توانند به مرور زمان اثراتی عمیق‌تر از بسیاری از تهدیدهای خارجی بر جای بگذارند.

از این رو، موفقیت در مرحله جدید مستلزم آن است که همان حساسیتی که نسبت به تهدیدهای امنیتی وجود دارد، نسبت به چالش‌های اقتصادی و مدیریتی نیز شکل بگیرد.

 

آیا ایران می‌تواند؟

پاسخ این سؤال نه کاملاً مثبت است و نه کاملاً منفی.

ایران ظرفیت‌های قابل توجهی برای تحقق این هدف دارد.

سرمایه انسانی گسترده، موقعیت ژئوپلیتیکی ممتاز، منابع طبیعی، تجربه عبور از بحران‌های بزرگ، ساختارهای علمی و فناورانه رو به رشد و تجربه حکمرانی در شرایط فشار، همگی نقاط قوت مهمی هستند.

اما این ظرفیت‌ها به خودی خود تضمین‌کننده موفقیت نیستند.

آنچه تعیین‌کننده خواهد بود، کیفیت تصمیم‌گیری، شجاعت در اصلاحات، مقابله با فساد، افزایش بهره‌وری، استفاده از نخبگان و توانایی تبدیل سرمایه امنیتی به سرمایه اقتصادی است.

به بیان دیگر، آینده ایران بیش از آنکه در میدان تقابل با دشمنان خارجی تعیین شود، در نحوه مدیریت فرصت‌های داخلی رقم خواهد خورد.

 

«اثبات توان مقاومت» و «اثبات توان پیشرفت»  

اگر سال گذشته را سال «اثبات توان مقاومت» بدانیم، سال‌های پیش رو باید سال «اثبات توان پیشرفت» باشد.

زیرا تاریخ ملت‌ها نشان می‌دهد که بزرگ‌ترین پیروزی، صرفاً شکست دادن تهدیدها نیست؛ بلکه تبدیل امنیت به رفاه، اقتدار به کارآمدی و مقاومت به امید است.

بنابراین، پرسش اصلی امروز این نیست که آیا ایران توانسته از بحران‌ها عبور کند یا نه؛ بلکه این است که آیا می‌تواند ثمره این عبور را بر سر سفره مردم، در کیفیت حکمرانی و در افق آینده جوانان نمایان سازد؟

اگر پاسخ این پرسش مثبت باشد، مقاومت از یک دستاورد مقطعی به یک سرمایه تمدنی تبدیل خواهد شد؛ اما اگر این پیوند برقرار نشود، بخشی از ظرفیت‌های حاصل از آن به تدریج فرسوده خواهد شد.

از همین رو، می‌توان گفت که مهم‌ترین نبرد آینده ایران نه در مرزها، بلکه در عرصه اقتصاد، حکمرانی و امید اجتماعی رقم خواهد خورد؛ جایی که سرنوشت نهایی دستاوردهای مقاومت تعیین می‌شود.

 

 

چرا این سرنوشت نهایی با دستاوردهای مقاومت گره خورده و با آن تعیین می شود؟

این پرسش؛درواقع به قلب بحث می‌زند.زیراممکن است کسی بگوید:«مقاومت،مقاومت است واقتصاد و حکمرانی هم موضوعی دیگر؛ چرا باید سرنوشت یکی به دیگری گره بخورد؟»

پاسخ این است که در منطق دولت‌ها و ملت‌ها، مقاومت هرگز هدف نهایی نیست؛ مقاومت یک وسیله است. ارزش مقاومت به آن چیزی است که حفظ می‌کند و به آن آینده‌ای که امکان ساختنش را فراهم می‌سازد.

اجازه دهید موضوع را عمیق‌تر واکاوی کنیم.

 

مقاومت برای چه چیزی؟

فرض کنید ملتی سال‌ها در برابر فشارها، تهدیدها و جنگ‌ها ایستادگی کند و استقلال سیاسی خود را حفظ نماید. این یک موفقیت بزرگ است. اما بلافاصله پرسشی مطرح می‌شود:

 

«این استقلال برای چه حفظ شد؟»

اگر پاسخ این باشد که برای حفظ عزت ملی، پیشرفت کشور، رفاه مردم، گسترش عدالت و ساختن آینده‌ای بهتر بوده است، آنگاه مقاومت باید بتواند این اهداف را در مرحله بعدی محقق کند.

در غیر این صورت، مقاومت به جای آنکه پلی به سوی پیشرفت باشد، به یک وضعیت دائمی تبدیل می‌شود و جامعه به تدریج می‌پرسد: ثمره این همه هزینه و ایستادگی چه بوده است؟

بنابراین سرنوشت مقاومت به نتایج آن گره خورده است.

پیروزی زمانی کامل می‌شود که مردم آن را لمس کنند

در علوم سیاسی میان «پیروزی عینی» و «پیروزی ادراکی» تفاوت وجود دارد.

ممکن است کشوری در میدان نبرد پیروز شود، اما مردم آثار آن پیروزی را در زندگی خود احساس نکنند.

در چنین شرایطی، به مرور زمان فاصله‌ای میان روایت رسمی پیروزی و برداشت عمومی جامعه شکل می‌گیرد.

تاریخ نمونه‌های فراوانی از این مسئله دارد.

بسیاری از کشورها جنگ را برده‌اند، اما صلح را باخته‌اند.

یعنی توانسته‌اند تهدید خارجی را دفع کنند، اما نتوانسته‌اند دستاوردهای آن را به رفاه، توسعه و رضایت عمومی تبدیل نمایند.

در نتیجه، پیروزی نظامی به سرمایه پایدار ملی تبدیل نشده است.

دشمنان نیز دقیقاً همین نقطه را هدف می‌گیرند

اگر به تحولات اخیر با همان چارچوبی که پیش‌تر درباره آن گفت‌وگو کردیم نگاه کنیم، مشاهده می‌کنیم که پس از ناکامی در حوزه‌های سخت، تمرکز فشارها به حوزه‌های اقتصادی، اجتماعی و روانی منتقل می‌شود.

دلیل آن روشن است.

دشمن می‌داند که اگر جامعه احساس کند مقاومت به بهبود وضعیت کشور منجر شده است، سرمایه اجتماعی نظام تقویت خواهد شد.

اما اگر بتواند میان «مقاومت» و «پیشرفت» فاصله ایجاد کند، آنگاه این پرسش را در ذهن مردم شکل خواهد داد:

 

«آیا هزینه‌های مقاومت با دستاوردهای آن متناسب بوده است؟»

به همین دلیل، نبرد امروز بیش از آنکه بر سر امنیت باشد، بر سر معنا و نتیجه امنیت است.

رهبری نیز بارها بر همین پیوند تأکید کرده‌اند.

یکی از نکات مهم در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی این است که امنیت و اقتدار همواره به عنوان مقدمه‌ای برای پیشرفت معرفی شده‌اند، نه به عنوان هدف نهایی.

زیرا اگر امنیت هدف نهایی باشد، جامعه در نقطه «بقا» متوقف می‌شود.

اما اگر امنیت مقدمه باشد، جامعه به سمت «تعالی» حرکت می‌کند.

تفاوت این دو بسیار عمیق است.

کشوری که فقط به دنبال بقا باشد، درجا می‌زند.

اما کشوری که بقا را به سکوی پرش تبدیل کند، مسیر تمدنی خود را ادامه می‌دهد.

 

مهم‌ترین سرمایه مقاومت چیست؟

بسیاری تصور می‌کنند بزرگ‌ترین دستاورد مقاومت، تجهیزات نظامی یا توان بازدارندگی است.

اینها مهم‌اند، اما مهم‌ترین دستاورد نیستند.

بزرگ‌ترین دستاورد مقاومت، «سرمایه اعتماد» است.

اعتماد مردم به اینکه کشور می‌تواند در برابر بحران‌های بزرگ بایستد.

اعتماد نخبگان به اینکه آینده همچنان قابل ساختن است.

اعتماد نسل جوان به اینکه ناامیدی تنها گزینه موجود نیست.

اما این سرمایه همانند هر سرمایه دیگری اگر به بهره‌وری نرسد، به تدریج مستهلک می‌شود.

در اقتصاد، سرمایه‌ای که به تولید تبدیل نشود، فرسوده می‌گردد.

در سیاست نیز سرمایه اجتماعی که به کارآمدی و پیشرفت تبدیل نشود، به مرور تحلیل می‌رود.

 

چرا آینده ایران در این نقطه تعیین می‌شود؟

زیرا ایران از مرحله اثبات توان بقا عبور کرده است.

بحث اصلی امروز این نیست که آیا کشور می‌تواند در برابر فشارها دوام بیاورد یا نه.

موضوع اصلی این است که آیا این دوام می‌تواند به جهش در کیفیت حکمرانی، اقتصاد، علم، فناوری و رفاه عمومی تبدیل شود یا خیر.

اگر پاسخ مثبت باشد، مقاومت معنای تاریخی خود را پیدا می‌کند.

اما اگر چنین پیوندی برقرار نشود، جامعه به تدریج از خود خواهد پرسید:

«چرا این همه ایستادگی کردیم و قرار بود به کجا برسیم؟»

و این پرسش، پرسش کوچکی نیست؛ زیرا مشروعیت تاریخی هر پروژه بزرگ سیاسی در نهایت با توانایی آن در ساختن آینده سنجیده می‌شود.

 

 

مقاومت؛ پلی برای رسیدن به مقصد و یک سرمایه تمدنی 

بنابراین سرنوشت دستاوردهای مقاومت با حکمرانی، اقتصاد و امید اجتماعی گره خورده است؛ زیرا مقاومت در ذات خود یک مقصد نیست، بلکه پلی برای رسیدن به مقصد است. اگر این پل به ساحل پیشرفت، عدالت، رفاه و اقتدار پایدار برسد، مقاومت به یک سرمایه تمدنی تبدیل می‌شود.

اما اگر میان ایستادگی و بهبود زندگی مردم شکاف ایجاد شود، همان نقطه به مهم‌ترین میدان چالش تبدیل خواهد شد.

از این رو، می‌توان گفت: 

بزرگ‌ترین پیروزی مقاومت آن نیست که دشمن نتواند ایران را شکست دهد؛ بلکه آن است که مردم بتوانند ثمره این مقاومت را در کیفیت زندگی، آینده فرزندان و پیشرفت کشور مشاهده کنند.

در آن صورت، مقاومت از یک رویداد سیاسی یا امنیتی فراتر می‌رود و به یک تجربه تاریخی موفق برای یک ملت تبدیل می‌شود. (1)

 

 دکتر اسدالله افشار

 

پانویس:

1- یادداشت پیش رو دومین بخش از متن سخنرانی نویسنده، پژوهش گر و تحلیل گرنام آشنا؛ جناب دکتراسدالله افشار است که روز گذشته بخش اول آن منتشر و در دسترس علاقمندان قرار گرفت. این نشست و سخنرانی که در خصوص سه رخداد سنگین سال 1404 تاریخ انقلاب کشور عزیزمان ایران است؛ با همت انتشارات سفیراردهال و مناره در جمع برخی دوستان نویسنده واهل قلم ایراد و برگزارگردیده است. 

 دکتر اسدالله افشار

اشتراک گذاری:
  • لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/117966کپی شد

  • دیدگاه های ارسال شده شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زیان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
    • پربازدیدترین ها
    • شبکه های اجتماعی
    • بازار
    • آخرین اخبار
    سایت تجاریایران تک دکورفروشگاه طبیبفروش انواع فشارسنج های امرونمشاوره تلفنی با وکیلتعمیرگاه لوازم خانگی ال جی LG مرکزیتعمیرگاه لوازم خانگی سامسونگ مرکزیتعمیرگاه مرکزی سرویس لوازم خانگیتعمیرگاه جنرال الکتریک مرکزینمایندگی مجاز تعمیر لوازم خانگی دوونمایندگی و مرکز مجاز تعمیرات تخصصی کنوودتعمیرگاه لوازم خانگی بوش مرکزینمایندگی و مرکز مجاز تعمیرات تخصصی بلومبرگ