اقتصاد مقاومتی یک «استراتژی بقای بلندمدت» است؛ با محور تولید، کاهش وابستگی و سیاستهای پایدار که اقتصاد را از چرخه شوک و واکنشهای مقطعی بخصوص در شرایط بحرانی و جنگ بیرون میآورد و برهمگان(عوام و خواص) تکلیف است تا اقتصاد مقاومتی را با دو بال وحدت ملی و امنیت ملی دنبال کنند.
اشاره
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، اقتصاد مقاومتی یک «استراتژی بقای بلندمدت» است؛ با محور تولید، کاهش وابستگی و سیاستهای پایدار که اقتصاد را از چرخه شوک و واکنشهای مقطعی بخصوص در شرایط بحرانی و جنگ بیرون میآورد و برهمگان(عوام و خواص) تکلیف است تا اقتصاد مقاومتی را با دو بال وحدت ملی و امنیت ملی دنبال کنند.
اقتصاد مقاومتی به منزله طراحی و اداره اقتصاد به شکلی است که کشور در برابر شوکها و فشارهای بیرونی (تحریم، شوک ارزی، جنگ تجاری و تحمیلی …) زمینگیر نشود و حتی اگر ضربهای خورد، دوباره بتواند سریع خود را تنظیم و تقویت کند. براین اساس پس از دومین جنگ تحمیلی رژیم صهیونی و آمریکا علیه کشورمان حضرت آیت الله سید مجتبی خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام نورزی، سال ۱۴۰۵ را به نام «اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی» نامگذاری کردند و فرمودند: «یک روزنه امید دشمن، بهرهگیری از ضعفهای اقتصادی و مدیریتی است که از دیرباز شکل گرفته است. رهبر شهیدمان اعلیالله مقامه در سالهای متعددی محور اصلی و شعار سال را متوجه امر اقتصاد کرده بودند. بنظر قاصر این حقیر هم تأمین معیشت مردم و ارتقاء زیرساخت های زیستی و رفاهی و تولید ثروت برای عموم مردم نکته کانونی و نوعی دفاع و بلکه پیشروی چشمگیر در مقابل جنگ اقتصادی که دشمن براه انداخته تلقی شود. از توفیقات بنده امکان شنیدن سخنان مردم عزیز از انواع طبقات اجتماعی بوده است. از جمله در بازهای زمانی، با هیئتی ناشناس با شما در تاکسی که به درخواست خودم تهیه شده بود در خیابانهای تهران همسفر میشدم و به سخنانتان گوش فرا میدادم و این نوع نمونهگیری را از خیلی از نظرسنجیها برتر میدانستم. برداشت بنده در خیلی موارد موافق کلمات شما که معمولاً بشکل انتقادات مختلف مربوط به جهات اقتصادی و مدیریتی بیان میشد، بود. در این ضمن خیلی چیزها از شما فرا گرفتم و همچنان بدنبال یادگیریهای جدید هستم. از جمله در همین ایام قبل و بعد از ۱۹ رمضان المبارک باز هم از افراد مختلفی از شما که در میادین حضور داشتید مواردی را آموختم. امیدوارم از این نعمت محروم نشوم. در پی این آموختنها و شنیدنها و سائر مطالعات، تلاشی به عمل آمده که نسخه علاجی کارساز و کارشناسیشده تدوین شود که تا حد ممکن جامعالاطراف بوده باشد که بحمدالله تا حد قابل قبولی این مطلب تحقق پیدا کرده و بزودی آماده عمل توسط مسئولان عالی همّت با همکاری همه آحاد ملت خواهد بود، انشاءالله تعالی. در آخر این قسمت با تأسی به رهبر عظیمالشأن شهید، شعار امسال را «اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی» اعلام میدارم.»
با توجه به ترسیم نقشه راه در سال جدید و اهمیت توجه به اقتصاد مقاومتی، مباحثی را در ذیل در همین ارتباط مطرح و یادآور می شویم.
در سال های اخیر، اغلب سیاستگذاران و فعالان اقتصادی و عموم مردم ما ابعاد نبرد اقتصادی دشمنان علیه ملت ایران را به نحو ملموسی درک کردهاند. بدون تعارف و تملق باید گفت هرچه زمان میگذرد، اهمیت طرح و مدل اقتصاد مقاوم که رهبر شهیدانقلاب از فروردینماه سال ۱۳۸۶ مطرح کردند، بیشتر آشکار میشود. این یعنی الگو و سازماندهی متفاوتی از اقتصاد ایران که باید آسیبپذیری بیرونی را کمتر و توان و انعطاف درونی را بیشتر کند. شاید بتوان مهمترین مؤلفهی شناخت یک اقتصاد مقاوم را همانا «تداوم رشد در شرایط فشارهای بیرونی» برشمرد. دست کم میتوان دو سطح اقتصاد مقاوم را اینگونه تعریف کرد:
برای اینکه یک سیستم دارای حداقل استانداردهای اقتصاد مقاومتی باشد، باید در چهار رکن آسیبزدایی کرده باشد. به بیان دیگر، در صورت آسیبپذیری اقتصاد از کانال یک یا چند رکن زیر، اساساً امکان مقاومت به حداقل میرسد و سرریز این ناتوانی موجب عقبنشینی در سیاستهای خارجی یا نزول مقبولیت داخلی میشود. بر این اساس ، کف یا کمینهی یک اقتصاد مقاوم را میتوان در شروط لازم زیر یافت :
اگرچه بیشترین تأکیدها در نظریات و تجارب توسعه، بربخشهایی همچون صنعت و بخش مالی است، اما همچنان توانمندی بخش کشاورزی و صنایع وابسته به آن در تأمین آذوقهی عمومی گلوگاهی است که میتواند جامعه را از نصاب مقاومت بیندازد. به همین دلیل است که حتی پیشرفتهترین کشورها نیز تأکید خاصی بر محصولات استراتژیک کشاورزی و اعطای یارانهها و سیاستهای حمایتی تجاری آن دارند. حتی در دورهای که شعار آزادسازی تعرفهای وحذف یارانه سرلوحه جریان نولیبرالهای اقتصادی قرار گرفته بود، هیچیک از کشورهای غربی این سیاستها را برای محصولات استراتژیک کشاورزی خود اعمال نکردند. وابستگی بیمهابا به واردات کالاهای راهبردی کشاورزی میتواند تنگهای را به دشمنان نشان دهد که با بستن آن، امنیت غذایی مردم را به مخاطره بیندازند و در نتیجه مقاومت آنها را به چالش بکشند. بنابراین در موقعیت مقاومتی نباید در خصوص سیاستهای حمایت از کشاورزی و صنایع آن هیچ اهمالی صورت گیرد.

در صورت از دست رفتن عائدی دولت (به دلیل چسبندگی طرف مخارج دولت) نظام بودجهای و در نتیجه توان ادارهی عمومی کشور به مخاطره میافتد. ممکن است بتوان برای یک یا چند دوره و اجباراً به ابزارهای پرهزینهای مانند استقراض از بانک مرکزی (انتشار پول) متوسل شد، اما در میانمدت و بلندمدت نمیتوان چنین کرد.
تا پیش از رواج سیستم بانکداری الکترونیکی بینالمللی، کافی بود که دولتها در شرایط مقاومتی درآمدهای خود را از دست ندهند. اما اکنون و در رویکرد تحریمهای هوشمند، ایجاد درآمد برای دولت کافی نیست، بلکه دسترسی دولتها به منابع درآمدی اهمیت دارد. به این دلیل که اگر مسیرهای انتقال درآمدهای خارجی به دروناقتصاد مختل شود، داشتن یا نداشتن درآمد تأثیر چندانی بر نتیجه ندارد و همان مشکل بودجهای رخ خواهد داد. البته این مسأله مربوط به «درآمد با منشأ بیرونی» است. در نتیجه عدم وابستگی اقتصاد به یک یا دو منبع درآمدی خارجی مانند صادرات نفت و گاز، شرط بسیار ضروری، استمرار مقاومت است. این راهبرد خود به معنی تقویت درآمدهای دولت با منشأ داخلی است (یعنی افزایش سهم مالیاتی که ثمرهی رشد تولید داخل باشد و نه صرفاً جهش نرخهای مالیاتی).
در شرایط مقاومتی نباید انتظار داشت که متغیرهای کلان اقتصادی هیچ تفاوتی با موقعیت عادی نداشته باشند. کاهش در تولید و سرمایهگذاری و به تبع اشتغال از پیامدهای منتظره است، اما متغیری که جهش و نوسان آن بیشتر و پیشتر از همه اثر تخریبی دارد، نرخ تورم است. حرکت اقتصادها به سمت دلاریزه شدن (سقوط اعتبار پول ملی) نیز نتیجهی دیگرچنین فضایی است که به تضعیف انگیزهی مقاومت میانجامد. این مسأله جدا از ضرباتی است که تورمهای بالا بر پیکر عدالت و اخلاق وارد میسازد. تورمهای بالا جبههی داخلی جدیدی میآفریند که مردم باید در این جبهه نیز بجنگند. تجربهی موفق جمهوری اسلامی در کنترل تورم و بیکاری در دوران دفاع مقدس، از نقاط درسآموز و نشانهی توانمندی بالقوهی ما برای گذر از چنین عقبههایی است.
مصونیت سیستمهای کلیدی دادههای اقتصادی و مراکز خاص نیز از ارکانی است که در صورت رخنهی دشمن میتواند در کوتاهزمانی به درهمریختگی مناسبات اقتصادی و نابسامانیهای اجتماعی بینجامد؛ مانند اختلال اساسی در شبکهی پرداخت بینبانکی، زیرساختهای ICT یا نرمافزارهای مدیریت برق نیروگاهی و امثالهم.
نصاب اقتصاد مقاومتی را میتوان متأثر از رویکرد تدافعی و آسیبزدا دانست، اما افق رشد و بالندگی یک اقتصادمقاومتی را باید در سطحی بالاتر از شروط لازم یافت. در این سطح که مسیر بهینهی یک اقتصاد مقاوم است، باید دولت و مجلس و رسانهها بر حداقل چهار جهتگیری، پایداری و برای آن برنامهریزی کنند:
* حداقلسازی موانع تولید و روانسازی سرمایهگذاری (به نفع سرمایهگذاری مولد)،
* کاهش اتلاف منابع و سرمایههای دولتی(عمومی و خصوصی)،
* کاستن از محرومیت و فقر و در مقابل توانمندسازی خانوادهها،
* نبرد بیاغماض با بسترهای فساد و عناصر مفسد.

به کاربستن این چهاررویکرد میتواند نظام انگیزشی جامعه را برای استمرارمقاومت مجهز سازد و محیط اتحاد و همدلی برای جهاد فیسبیلالله را در میان اقشار مختلف مردم فراهم نماید. البته کاربست این رویکردها مستلزم مقدمات و تحولاتی در نظامِ تصمیمگیری اقتصاد کشوراست. همچنین با توجه همزمان به چهار رکن اول وچهاررویکرد اخیرمیتوان امیدواربودکه حتی درشرایط اقتصاد مقاومتی، کشوربه هدفگذاری پیشرفت و عدالت نزدیک شود و به این ترتیب، به الگویی برای «تداوم رشد در شرایط تنگنا» تبدیل گردد. (1)
برای شناخت بسترها و زمینههای تحقق اقتصاد مقاومتی، ابتدا باید به آسیبشناسی اقتصاد کشور و موانع و نیازمندیهای تحقق اقتصاد مقاومتی پرداخت.
اولین نیاز این است که مرکزیت و محوریتی برای فعالیت در عرصهی اقتصاد مقاومتی داشته باشیم. فعالان این عرصه باید بتوانند اطلاعات و دستاوردهای خود را در جایی به اشتراک بگذارند. فرماندهی هوشمند و متمرکزی برای هدایت فعالیتهای این حوزه و شناسایی و آموزش نیروهای مستعد و مناسب برای فعالیت علمی و عملیاتی در این عرصه لازم است. افراد دغدغهمند و مراکز تحقیقاتی و اجرایی که به این موضوع ورود کردهاند، میباید در شبکهای فعال و مؤثر، از فعالیتهای مهم و مسائل جدید مطلع شوند و سامانهای پویا و هوشمند برای این مسأله وجود داشته باشد. مراکزی چون شورای عالی امنیت ملی که در این موضوع ورود خوبی داشتهاند، بایستی با عنایت به مسائل فوق در کمک گرفتن از دیگر نیروها پویا و چابک باشند.
نیاز دوم آن است که فعالیت در عرصه اقتصاد مقاومتی نیاز به رصد و دیدهبانی فضای اقتصادی داخلی و بینالمللی و نیز گردآوری آمارهای دقیق و روزآمد دارد. بدون این دو، فعالیت برای تحقق اقتصاد مقاومتی امکان ندارد. ضمناً برای اینکه به این دوبرسیم، به شاخصهای بومی نیازداریم تا میزان مقاومت و آسیبپذیری اقتصادمان را براساس آنها شناسایی کنیم و بدانیم این اقتصاد ما تا چه اندازه میتواند در برابر فشارها مقاومت کند و این سداقتصادی چه میزان فشاررا میتواند تحمل کند؟ اقتصاد غربی برای خودش شاخص دارد و ما به شاخصهای بومی متناسب با این مسائل بومی خودمان نیاز داریم؛ کاری که از جوانان ما بهخوبی برمیآید.

نیاز سوم، ضرورت طراحی یک الگوی مشخص از شیوهی زندگی متناسب با اقتصاد مقاومتی برای عموم مردم و بهویژه برای مدافعان انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران است؛ آنهایی که قائل به صحت و صدق ایدهی اقتصاد مقاومتی هستند. یعنی ما چه الگوی مشخصی را برای بدنهای از مردم ارائه میدهیم که بدانند نیازها و مقتضیات انقلاب چه نوع سبک زندگی را میطلبد؟ ابتدا باید دولت را در سبک ادارهی امور و سپس این بخش از مردم را به سبک زندکی متناسب با انقلاب تشویق و تأیید کرد تا بدینوسیله سبک زندگی متناسب با مقتضیات انقلاب را در جامعه پُررنگتر کنیم.
وقتی یک شیوه زندگی را بر اساس سهگانه «اعتماد به نفس ملی، روحیه جهادی ، و پرهیز از لقمه حرام» طراحی کردیم ، میتوانیم به کارآمدی آن امیدوار باشیم. توجه به معنویت دینی در این سهگانه نقشی اساسی ایفا میکند. البته طبیعی است که جنگ نظامی برای مردم ملموس و باورپذیرتر باشد ، اما جنگ نرمافرازی اینگونه نیست . بنابراین وجود روحیهی جهادی منبعث از آموزههای دینی در آن سبک زندگی بسیار مهم و کلیدی است. در روایات ما این عبارت وجود دارد که اگر کسى در میدان جنگ نبوده باشد یا در دلش حدیث جهاد نخواند، به گونهاى از نفاق زندگى را ترک میکند.
این شور و حماسه زندگی مقاوم و جهادی را باید به عرصهی عموم علاقمندان انقلاب بکشانیم تا چهرهی زندگی را از اتراف و بیتفاوتی بزداییم. این مهم باید در نعلیم و تربیت رسمی و غیر رسمی اقتصادی متناسب با انقلاب اسلامی پیگیری شود و ما باید نظام تعلیم و تربیت اقتصادی خاص خودمان را برای مقاومت اقتصادی و جهاد اقتصادی، تبیین و طراحی و سپس اجرا کنیم.
بدیهی است اقتصاد مقاومتی بر پایه و اساس سرمایهی معنوی افراد و جامعه استوار است. بدون معنویت و سلامت معنوی، مقاومت شکننده است . مثال مهم اقتصادی در این زمینه، پرهیز از لقمهی حرام است. لقمهی حرام هر الگویی را که از شیوه زندگی متناسب با اقتصاد مقاومتی ارائه بدهید، بیاستفاده و بیفایده میکند. کسی که شکمش از حرام پر باشد، پای هیچ مبارزه و مقاومتی حاضر نخواهد شد . لقمهی حرام مانند یک ویروس کشنده و خطرناک است که ایمنی دستگاه تشخیص و عملکرد افراد را بهکلی نابود میکند. لذا یکی از اهداف اساسی ما باید این باشد که مسیر لقمههای حرام و میزان آن را در اقتصاد کشورمان بررسی کنیم و سپس با کانونهای آن بهشدت مقابله نماییم.
نیازچهارم عبارت از این است که نظام آموزشی ما متناسب با اقتصاد مقاومتی عمل کند. کارکرد نظام آموزشی آن است که کودکان و نوجوانان و جوانان یک کشور را متناسب با شرایط و نیازهای تاریخی آن برهه تربیت کند. اما متأسفانه در کشور ما این اتفاق بهخوبی نمیافتد. به یک مثال از عملکرد آمریکا در دشمنسازی اشاره میکنم. وزارت دفاع آمریکا ُ سال ها قبل کتابی را در۴۰۰ صفحه منتشر کرده بود که موضوعات امنیت ملی آمریکا را در آن برشمرده و توضیح داده است. مخاطبان کتاب هم عموماً معلمان دبیرستانهای آمریکا هستند و از آنها خواسته شده تا ضمن بحثهای خودشان به این موارد هم اشاره کنند. یعنی آمریکایی که مشکل امنیتی با همسایگان خود ندارد و اساساً خودش بحران ساز برای دیگران است، با استفاده از نظام آموزش و پرورش خود کاری کرده که در ذهن جوانان و نوجوانان این کشور همواره دغدغهی امنیت اقتصادی و دشمنان اقتصادی مطرح باشد.
حال این سؤال مطرح است که نظام آموزشی ما چه اندازه به دنبال جهادی بارآوردن مخاطبان خویش است و آیا اصلاً فکری برای این دارد که فرزندان این مرز و بوم را جهادگر باربیاورد؟! ما نیاز داریم که از سطح پیشدبستان برای این مسأله برنامه داشته باشیم. ما به شعر و داستان و کاریکاتورهایی احتیاج داریم که کودکانمان را به این سمت هدایت کنیم. بنابراین توجه به نظام آموزشی و تربیتی در این عرصه بسیار مهم است.
نیاز پنجم هم درباره نظام رسانهای و تبلیغاتی ما برای رواج آموزههای اقتصاد مقاومتی است. ما به نظام تبلیغاتی هماهنگ و منسجمی احتیاج داریم که بتواند این آموزهها را از طریق رسانههای رسمی و غیر رسمی مختلف، بهخوبی و در بستهبندیهای مناسب به مردم عرضه کند؛ همانگونه که در دوران دفاع مقدس به هر حال دستگاههایی مسئول کاری شبیه این کار بودند و برای آن فکر میکردند. بنابراین ما باید از ظرفیت همایشها، سخنرانیها، اینترنت، شبکههای تلویزیونی و رادیویی و حتی مجالس مذهبی و هيأت ها برای رسیدن به این مقصود استفاده کنیم.
نیاز ششم ، امکان واکنش سریع نظام اقتصادی ما در برابر حملات اقتصادی است؛ اینکه چقدر توان واکنش به کنشها و حملاتی را داریم که به نظام اقتصادی ما وارد میشود و چقدر میتوانیم در این واکنش سریع استقامت داشته باشیم. اگر بحرانی پیش بیاید، تا چه میزان میتوانیم مصارف کشور را پایین بیاوریم؟ مردم تا چه اندازه و در چه مدتی میتوانند خودشان را با این تغییرات هماهنگ کنند؟ قوتهای ما در این زمینه میباید تکمیل و ضعفهایمان ترمیم شوند.
نیاز هفتم، ایفای نقش پررنگ مردم در اقتصاد مقاومتی است. اقتصاد مقاومتی ماهیتاً اقتصادی مردمی است. دوباره به تعاریف ابتدای بحث برمیگردیم؛ اگر قرار باشد ما اقدام به نهادسازیهای موازی در اقتصاد مقاومتی کنیم، هیچ لزومی ندارد که این نهادسازی را دولت انجام دهد، بلکه ضروری است که مردم وارد این عرصه شوند تا از ورود رانتخوارها به اقتصاد جلوگیری کنند. الان که بحث تحریمها و مشکلات مبادلهی پول مطرح است، نهادهای اقتصادی مردمی و سازمانهای مردمنهاد میتوانند نقش بسیار پررنگ و تعیینکنندهای داشته باشند. اگر ما فضا را برای حضور جوانان مؤمن و خلاّق ایران اسلامی در عرصهی اقتصادی فراهم کنیم، قطعاً تحولات مثبتی را در این عرصه شاهد خواهیم بود.
در زمان جنگ جهانی دوم ، اقتصاددانهای معروف آمریکا در واحد اقتصادی وزارت دفاع این کشور برنامهریزی کردند که چگونه میتوانند از شرایط موجود و ظرفیتهای مردمی برای جنگ استفاده کنند. امروز ما نیاز داریم که یک بار مهارتهای مردم خودمان را کاملاً رصد کنیم تا دریابیم که در روز مبادا مهارت چه کسانی برای این کشور به کار میآید و اگر کسانی چند مهارت دارند ، کدام مهارتشان در اولویت استفاده قرار دارد .
به گمان من برای اینکه عملیات جهاد اقتصادی ما موفق باشد، باید بازیگران اصلی این اقتصاد را نه به صورت کلی، که کاملاً جزئی تعیین کنیم . یعنی تقسیمبندی خود را از حالت مردم و مسئولین به یک تقسیمبندی تخصصی تبدیل کنیم که شامل اساتید دانشگاه ، اساتید حوزه ، دانشجویان ، طلاب ، دانشآموزان، معلمان و زنان خانهدار و همهی اقشار دیگر بشود.
نیاز هشتم، لزوم توجه و دلجویی و حمایت دولت از فعالان اقتصادی است. اگر دولت در شرایط عادی از فعالان اقتصادی و از کشاورزان و کارگران و کارمندان حمایت کند، آن وقت میتواند انتظار داشته باشد که آنها هم در روز مبادا به کمک کشور بیایند. اما اگر دولت آنها را رها کند و به مشکلات آنها اهمیتی ندهد و فقط به فکر خود باشد، دیگر توانی برای مقاومت در این اقشار نمیماند که بخواهند در روز مبادا مقاومت کنند؛ چنانچه حضرت امیرالمؤنین علیهالسلام در نامهشان به مالک اشتر به این معنا اشاره کردهاند.
نیازنهم، تحرک دستگاه دیپلماسی کشور برای فعال کردن ظرفیتهای بالقوه و فرصتهای جهانی در اقتصاد مقاومتی است. اقتصاد مقاومتی در شبکهای پویا از اقتصاد جهانی معنادار میشود و کشف و بکارگیری و ساخت ظرفیت این شبکه برعهده ماست. جهانی شدن اقتصاد موجب شده تا مقاومت اقتصادی نیز تعاریف جدید به خود بگیرد، لذا ما نیازمند بازیگرانی خاص در عرصه اقتصاد جهانی و بازی در لایههای مختلف آشکار و پنهان آن هستیم. همچنین لازم است تا گردآوری و استفاده از تجارب اقتصادی دیگر کشورها در زمینههای مشابه را مجدانه پیگیری کنیم. به هر حال ممکن است هر کشوری در یک برههای با مشکلات اقتصادی مواجه بوده باشد؛ اگر دستگاه دیپلماسی کشور این تجربیات را گردآوری کند و در اختیار فعالان و محققان اقتصادی بگذارد ، این مسأله برای اقتصاد کشور بسیار راهگشا خواهد بود.
نیاز دهم و پایانی، لزوم تبدیل بحث اقتصاد مقاومتی به گفتمان رایج در دانشگاهها، مراکز علمی و مجامع مذهبی است. همین صحبت کردن و گفتوگو پیرامون این موضوع و توجه به ابعاد مختلف آن ، در سرعت حرکت به سمت تحقق اقتصاد مقاومتی تأثیری بسزا خواهد داشت . این مسأله باید در کلاسهای درس و پروژههای علمی از محققان و نخبگان خواسته شود و از سوی استادان اقتصاد که درد دین دارند یا حداقل آزاده و میهندوست هستند، جدی گرفته شود.
مجموعه این مطالب، درآمدی بود بر مسأله اقتصاد مقاومتی برای آغاز بحثهای علمی.البته مطالب هر بند نیازمند تفصیل و نقشه راهی مشروح است که با پیگیری دستگاههای مسئول در هر بخش، انشاالله ادامه مییابد.(۲)

پانویسها:
1- خاندوزی ، سید احسان ، دو سطح یک اقتصاد مقاوم ، دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری .
2- پیغامی ، عادل ، ده نکته دربارهی تحقق اقتصاد مقاومتی ، منبع : Khamenei.ir
افشار، اسدالله(1395) ، اصول اقتصاد مقاومتي دراقتصاد ايران ، تهران: سفيرارد هال.
دکتر اسدالله افشار
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/117901