وقتی به سخنان چمران گوش فرا میدهم، وقتی به دست نوشته های چمران می اندیشم، به نتیجهای جز اینکه چمران بایستی شهید میشد نمیرسم. مرغ باغ ملکوتی بود که باید از این خاکدان پر میکشید.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، برخی انسانها به گونهای دیگر هستند، انگار خدا آنها را اختصاصی برای خود آفریده و مصداق «لتصنع علی عینی» هستند. نقش تربیت، محیط خانوادگی و نقش پدر و مادر و جامعه و معلم و دوست و هم شاگردی و همکار و... همه را قبول دارم؛ ولی برخی مافوق این ملاکها هستند. نمیدانم چه شرایطی فراهم میشود و چه جرقهای زده میشود و چه آتشی در درون برخیها بر افروخته میشود که به مقاماتی دست پیدا میکنند که تصور و درکش برای ما خاک نشینان مشکل است. چرا عظمت روحی چمران آن چنان است که بسیاری از خوبان و بزرگان در برابر وی کوچک جلوه میکنند. شاید از اینکه درباره چمران سخن میگویم خود را سرزنش کنم که تو کجایی و روح بزرگ چمران کجا؟ تو کجایی و راز و نیازهای عارفانه چمران کجا؟ تو کجایی و درد و غم عرفان چمران کجا؟ تو کجایی و روحیه ایثار و شهادتطلبی چمران کجا؟ ولی باز هم چون می خواهم برای دل خودم بنویسم به خود اجازه میدهم که کاغذ را سیاه کنم.
وقتی به سخنان چمران گوش فرا میدهم، وقتی به دست نوشته های چمران می اندیشم، به نتیجهای جز اینکه چمران بایستی شهید میشد نمیرسم. مرغ باغ ملکوتی بود که باید از این خاکدان پر میکشید.
من واقعاً در شخصیت چمران متحیّرم. راهی را که او انتخاب کرد و عشقی که وجودش را به آتش کشید، بسیاری از ملاکها را به هم میزند. در زمان طاغوت رشد میکند. در محیط فاسد آن زمان به دانشگاه میرود و از همه مهم تر برای ادامه تحصیل به آمریکا مهاجرت میکند؛ ولی گویا او در این محیطها نبوده و روح بزرگش در جهان دیگری سیر میکرده و عاشقی بود که عشق را نه در غزلها و دوبیتیها پیدا کرده بود، بلکه عشق را در وجود خود به تمام کمال رسانده بود. وقتی به صحبت چمران و منش و حالات او می نگرم تعجّب میکنم که چگونه این همه سال ها زنده بود. در نظام هستی که هر چیز براساس علت و معلول استوار است چمران نیز نقشی جز مقام شهادت نمیتواند داشته باشد. هنوز حرارت آن غم بزرگ عرفانی که تمام وجودش را فراگرفته بود از صداها و کلماتش احساس میشود. گاهی انسانها را باید از نزدیک شناخت. مدت زمانی را میبایست کنار آنها زندگی کرد تا سجایا و صفات اخلاقی آنها شناخته شود. شهید چمران آن چنان از عظمت ایمانی و اعتقادی و عرفانی برخوردار بود که کلامش اگر از دور هم شنیده شود در درون انسان تحول ایجاد میکند. آیا چیزی جز عشق میتواند حضور او را در لبنان توجیه کند؟ چمران جوان با کسب عالیترین مدرک از دانشگاه برکلی، امکان بهترین زندگی دنیایی در آمریکا و موقعیت ممتاز اجتماعی همه و همه برایش وجود داشت. کرسیهای استادی دانشگاه های آمریکا چشم انتظار او و دانشجویان مشتاق علم در به در به دنبال او و مراکز عظیم تحقیقاتی در اختیار او. ولی به ناگاه چمران درمییابد که کودکان فقیر و محروم لبنانی و شیعیان مظلوم آن سامان چشم انتظار او هستند. چمران همه چیز را طلاق میدهد و ناگهان سر از جنوب لبنان درمیآورد و چه کسی غیر از چمران میتواند این چنین در جنوب لبنان بماند و کودکان یتیم شیعه را پدری کند و آهنگ جهاد و مبارزه را در گوش آنها بنوازد؟ خدا میخواست انقلاب اسلامی ایران پیروز شود و چمران به ایران بیاید و یک سال و اندی هم در ایران بماند و عشق را در کوچه پس کوچههای جنگ معنا کند و حماسه پاوه را بیافریند تا قطرهای از دریای عاشقی او در پهندشت ایران بدرخشد. رفتن او تعجبآور نبود؛ ولی ماندن او شگفتانگیز و شاید محال جلوه مینمود.
او آن قدر عاشق بود که مناصب دنیوی و موقعیتهای ظاهری نتوانست ذرهای خلل در عزم استوارش ایجاد کند او به راحتی میتوانست به عنوان یک دولتمرد وارد عرصه جنگ شود، از دور هم دستی بر آتش داشته باشد، در مراکز فرماندهی و تدارکاتی پشت جبههها با اسکورت و محافظ حاضر شود و تمامی خبرنگاران نیز حضور وی در جبههها را به همه جا مخابره کنند و شنیدههایش از فرماندهان جنگ را در قالب مصاحبه و گفتگو به خورد مردم بدهد و خلاصه خود را همه کاره جنگ نشان بدهد؛ ولی او خطوط مقدم جبهه و بر دوش گرفتن یک کلاشینکوف و به دست گرفتن یک دوربین کوچک و حضور در سنگرها و کانالها و جنگیدن در پشت خاکریزها را معنای دولتمردی می دانست. وقتی چمران با گروه اندکش در بیابانهای خوزستان قدم به قدم به جنگ خمپاره ها و تانک ها می رفت و گام های استوارش، شکوه مقاومت یاران پیامبر را در به در و اُحد و احزاب و حنین تفسیر میکرد، هیچ کس جز تصویری از یک چریک شجاع میادین نبرد از این دولتکرد نمیتوانست داشته باشد. این چنین بود که امام راحل (ره) دربارهاش فرمود: «هنر آن است که بیهیاهوهای سیاسی و خودنماییهای شیطانی برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند نه هوی، و این هنر مردان خداست»
آری او هنر عشق داشت و به هنر شهادت هم رسید.
دکتر نصرالله شفیعی
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/79948