رفتم به نزد يارم تا جان کنم فدايش * گفتم ز سوز سينه، گفتم ز غم برايش
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»،
* رفتم به نزد يارم تا جان کنم فدايش
* گفتم ز سوز سينه، گفتم ز غم برايش
* گفتم غمت مرا کشت، گفتا شهيد گشتی
* گفتم که خونبهايم، گفتا منم بهايش
* گفتم زِ هجر رويت صبرم زِ کف برفته
* گفتا که يار خود را دائم بزن صدايش
* گفتم وفا نبينم در جمع خوبرويان
* گفتا کسی بديده آيا زِ گل وفايش؟
* گفتم بسی شنيدم زخم زبان زِ ياران
* گفتا که حرف مردم بنما کنون رهايش
* گفتم توان نمانده در جان و جسم زارم
* گفتا زِ غم طلب کن بهبودی و دوايش
* گفتم که انتظارت با قلب من چه ها کرد
* گفتا کنم هميشه از جان و دل دعايش
* گفتم چرا نيايی بيرون زِ پرده ی غيب؟
* گفتا نيازِ «عدنان»، برآوَرَد خدايش
سیّد مسعود علوی
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/25174