ترامپ از پیوستن به تحریمهای اتحادیه اروپا علیه روسیه سر باز زده است. اما این پذیرفتن شکست نیست. برعکس، ترامپ همچنین بر تمایل خود برای تمرکز بر همکاری اقتصادی با مسکو تأکید کرده .
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، رمز و راز تعامل با دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، همچنان یکی از موضوعات داغ باقی خواهد ماند. سفر جنجالی سیریل رامافوزا، رئیسجمهور آفریقای جنوبی، تازهترین نمونهای است که نشان میدهد نزدیک شدن بیش از حد به مدار خورشید میتواند خطرناک باشد — چون میسوزاند.
هند نیز همان راهی را رفت که رامافوزا رفت؛ با دیپلماسی در آغوش گرفتن معروف خود، ترامپ را در حلقههایی از تعامل ساختگی آغشته به تملق پیچید، به امید آنکه تنشهای احتمالی بر سر تجارت را کاهش دهد. شباهتهای بسیاری بین رامافوزا و نخستوزیر مودی وجود دارد — دو حاکم منتخب که دو قدرت نوظهور دشوار را رهبری میکنند و برای کسب جایگاه در سلسلهمراتب جهانی میجنگند، جایی که شفقت و همدلی کالایی کمیاب است.
هردوی آنها تصور میکردند ترامپ نیازمند دولتمردانی خردمند چون آنهاست که آرامآرام به اردوگاه آمریکایی متمایل شدهاند تا نقش وزنه تعادلی ارزشمند را ایفا کنند. اما در واقع، آنها نادیده گرفتند که ترامپ فردی منحصراً غیراحساساتی است که به هر حال ثروت خود را در شهر نیویورک به دست آورده است، شهری که نیک در رمان معروف اسکات فیتزجرالد، گتسبی بزرگ، آن را به عنوان مکانی هیجانانگیز و محرک توصیف میکند که در آن روابط پنهانی و رسواکننده میتواند در سر و صدای شهر گم شود.
ترامپ تظاهر آنها را نسبت به خود بهخوبی درک کرد. از آن زمان، دستگاه دیپلماتیک هند، ترامپ را کنار گذاشته است. رامافوزا نیز چنین خواهد کرد.
اگر الیگارشهای خلیج فارس نیز رویکردی مشابه را پیش گرفتند ولی نتایج بهتری گرفتند، بهایندلیل بود که طمع ترامپ را هدف گرفتند. البته، این هم ارزان تمام نشد. خبرنگار فایننشال تایمز در منطقه خلیج فارس به بیبیسی گفته که عربستان سعودی شاید مجبور شود برای سرمایهگذاری در پروژه «اول آمریکا»ی ترامپ، وام بگیرد.
«لاین» — شهری خطی به طول ۱۷۰ کیلومتر و ارتفاع ۵۰۰ متر که قرار بود در نزدیکی دریای سرخ در نئوم، در شمالغرب عربستان ساخته شود، بنا به گزارش ها به ۱٫۷ کیلومتر کاهش یافته، چرا که قیمت نفت به ۵۰ دلار در هر بشکه رسیده و این میزان برای متعادل کردن بودجه کافی نیست.
با این حال، الیگارشها سرخوشاند. از منظر محدود آنها، ترامپ به کاخ سفید بازگشته و همین مهم است — دیگر شبهای بیخوابی بابت انقلابهای رنگی گلوبالیست ها در کار نیست؛ امنیت تریلیونهای سلطنتی در بانکهای غربی تضمین شده برای روز مبادا.
شیخها به دلار نفتی سوگند وفاداری یاد میکنند. هیچ یک از آنها در میدان سرخ در روز پیروزی روسیه حضور نداشتند. (نه مودی، نه رامافوزا.) سازمان اوپک+ جذابیتش را از دست داده است. عضویت در بریکس نیز دیگر دلبری نمیکند. در مجموع، این یک معامله فاوستی است که برای ترامپ هیچ هزینهای ندارد.
اروپا نیز با نسخهای دیگر از همین رویکرد با ترامپ برخورد میکند — گاه همچون زن اغواگر، گاه چون پری دریایی خشمگین اسطورههای یونانی. اما ترامپ که به ۷۹ سالگی نزدیک میشود، پشت به این وسوسهها کرده و، مهمتر اینکه، از جدایی از همتای روسی خود، ولادیمیر پوتین، سر باز میزند — زیرا با این تصمیم وارد کاخ سفید شده که تحت هیچ شرایطی نباید «جنگ بایدن» را به ارث ببرد.
و این ما را به روش پوتین میرساند. پوتین یکی از آن سیاستمداران پرمدعا که خود را دولتمرد مینامند نیست. او در حکمرانی و سیاستورزی درجه یک می باشد — و در دوران جنگ نیز درخشان عمل میکند. جای تعجب نیست که ترامپ به پوتین احترامی پنهان دارد، برخلاف اروپاییها، شیوخ خلیج یا کشورهای جنوب جهانی که ترامپ آنها را به دلیل تظاهرها، خودشیفتگیها، و اینکه مجانیسواری می دهند، با تحقیر مینگرد
برای هر دو، پوتین و ترامپ، اولویت فوری، ترمیم روابط آمریکایی-روسی است که به نقطه صفر رسیدهاند. از این منظر، آنها خوششانساند، چرا که اوضاع فقط میتواند بهتر شود. با این حال، این بهمعنای آن است که باید جنگ اوکراین را پشت سر بگذارند، که نیازمند تمرکزی خارقالعاده است — تلاشی که گاه، مانند هر فرآیند خلاق، پرفشار و طاقتفرسا بوده است.
ترامپ با نیرویی عظیم و پشتکاری بینظیر بهدنبال هدفی رفت که نتیجهاش نامطمئن بود و شاید برای اتحاد غربی فاجعهبار باشد. تنش زمانی بالا گرفت که او دریافت پیروزی روسیه برگشتناپذیر است. اما همزمان امید داشت این پیروزی میتواند رابطهای دراماتیک میان آمریکا و روسیه را آغاز کند — گامی نخست که می تواند برای بازسازی نظم جهانی بهعنوان کنسرتی از سه قدرت بزرگ: آمریکا، روسیه و چین باشد.
برای آینده، ترامپ امیدوار است در میان گروه کوچکی از دولتمردان بزرگ این قرن جای گیرد که تجربهی تراژیک بشریت را با عمیقترین و گستردهترین بیان عرضه کردند. از سوی دیگر، ذهن خردمند پوتین بهطور غریزی درک کرده که ترامپ بهترین رئیسجمهور آمریکاست که روسیه در طولانیمدت ممکن است داشته باشد.
اما اطرافیان آنها چنین نظری ندارند. مارکو روبیو در یکی از جلسات اخیر سنا بهطور دفاعی گفت: «غیرمسئولانه است که دو قدرت بزرگ هستهای جهان با هم در ارتباط نباشند... این بهمعنای آن نیست که متحد یا دوست خواهیم بود، مگر شرایط تغییر کند. اما حداقل باید بتوانیم با آنها ارتباط برقرار کنیم...»
سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، پاسخ مفصلتری داد:
«ما طبیعتاً در معنای سیاسی انسانهایی واقعگرا هستیم. نباید دچار توهم شویم؛ باید واقعبین ماند و آگاه بود که آمریکا بارها مواضع خود را بهشدت تغییر داده است. این واقعیت زندگی است. گریزی از این نیست.
ما این مسئله را در برنامهریزی اقدامات خود با دقت در نظر میگیریم... هر دو طرف بهوضوح موافقاند که سیاست خارجی کشورهای عادی باید بر پایه منافع ملی استوار باشد. این دیدگاه ترامپ و پوتین است. بحث ایدئولوژی یا گسترش نفوذ نیست.
این موضوع، محور اصلی گفتوگوهای ما در ریاض بود. از دید من، دولت ترامپ نیز با همین رویکرد عمل میکند.»
این دقیقاً همان دیدگاه پوتین است. اشتباه نکنید، در روز قبل از این سخنان، در مراسمی باشکوه در تالار سنت کاترین کرملین، پوتین یکی از بالاترین نشانهای افتخار روسیه — نشان سنت اندرو نخستین رسول — را به لاوروف اهدا کرد و از او بهگرمی ستایش نمود.
جالب آنکه، پوتین در همان روز (۲۲ مه) اعلام کرد که «تصمیمی برای ایجاد منطقه حائل امنیتی در امتداد مرزهای روسیه گرفته شده است. نیروهای مسلح ما اکنون در حال اجرای آن هستند. آنها همچنین مواضع آتش دشمن را بهشکل مؤثری سرکوب میکنند.»
لحظهای سرنوشتساز
اعلام ظاهراً بیاهمیت پوتین در سخنرانی طولانیاش درباره بازسازی منطقه کورسک چه معنایی دارد؟ این بدان معناست که روسیه در حال گشایش جبهه جنگی جدیدی در محور شمال است که شامل استانهای اوکراینی خارکیف، سومی و چرنیهیف میشود!
خط مقدم تقریباً دو برابر خواهد شد، که قطعاً ارتش اوکراین را بهطور کامل دچار فشار میکند و راه را برای استقرار زرهپوشهای سنگین روسیه در دشتهای وسیع اوکراین هموار میسازد — دشتهایی که بزرگراهی از سومی تا کییف بدون مانع طبیعی در آن امتداد دارد.
شایان ذکر است که اعلام پوتین پس از گفتوگوی او با ترامپ در ۱۹ مه بهمدت بیش از دو ساعت صورت گرفت. والاستریت ژورنال گزارش داد که ترامپ بعداً برای اولین بار به رهبران اروپایی گفت که پوتین آمادگی پایان دادن به جنگ را ندارد، چون معتقد است در حال پیروزی است.
اما ترامپ با خواستههای ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، و رهبران اروپایی برای افزایش فشار بر روسیه موافقت نکرد. او به خبرنگاران گفت: «این جنگ من نیست. ما خود را در چیزی گرفتار کردیم که نباید درگیر آن میشدیم.»
اروپاییها پیام را بهخوبی دریافت کردند که اکنون این آنها هستند که باید از اوکراین حمایت کنند — کاری که میدانند از توانشان خارج است. در واقع، دبیرکل ناتو، مارک روته، در کنفرانسی خبری در بروکسل در ۲۱ مه اذعان کرد:
«ما میدانیم که روسیه با سرعتی فوقالعاده در حال بازسازی خود است. آنها اکنون مهمات را با نرخی تولید میکنند که در دهههای اخیر بیسابقه بوده است. آنها چهار برابر کل ناتو مهمات تولید میکنند. ارتشهای خود را بازسازی میکنند. تمام اقتصادشان در وضعیت جنگی است.»
ترامپ از پیوستن به تحریمهای اتحادیه اروپا علیه روسیه سر باز زده است. اما این پذیرفتن شکست نیست. برعکس، ترامپ همچنین بر تمایل خود برای تمرکز بر همکاری اقتصادی با مسکو تأکید کرده — امری که برای والاستریت و کسبوکار آمریکایی اهمیت بسزایی دارد. او در تروث سوشیال پس از مکالمه تلفنی با پوتین در ۱۹ مه نوشت:
«روسیه میخواهد پس از پایان این “حمام خون فاجعهبار”، تجارت گستردهای با آمریکا داشته باشد، و من موافقم. فرصت بزرگی برای روسیه وجود دارد تا شغل و ثروت عظیمی ایجاد کند. ظرفیتش نامحدود است. همچنین، اوکراین نیز میتواند در فرآیند بازسازی کشورش، از تجارت بهره فراوان ببرد.»
راستی، مارکو روبیو هفته گذشته در جلسه کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا از برچسب زدن جنایتکار جنگی به پوتین امتناع کرد. و بنا بر گزارشی از پولیتیکو، دولت ترامپ با درج اشاره به غیرقانونی بودن مداخله روسیه در اوکراین در بیانیه پیشنویس نشست آتی گروه ۷ مخالفت کرده است.
اشتباه نکنید، این عقبنشینی نیست بلکه تغییر پارادایمی بهشدت مهم است که از بازنگری ژرف در استراتژی سیاست خارجی ترامپ سرچشمه میگیرد — تغییری که پوتین نیز در آن نقش محوری داشته است.
اگر ترامپ بهنحوی ماهرانه طی سه ماه گذشته اطمینان حاصل کرد که این تغییر لرزهای بهنرمی در داخل، اروپا و سطح جهانی فرود آید، صبر و شکیبایی عظیم پوتین نیز نقش بیبدیلی در این فرآیند ایفا کرده است؛ چرا که او فهمیده بود که پیروزی نظامی روسیه در اوکراین، زمانی برای منافع بلندمدت روسیه سودمند خواهد بود که با ترامپ دست در دست در قالب یک تفاهمنامه برد-برد حاصل شود — نه از سر پیروزیطلبی یکطرفه که دستیابی به آن برای پوتین آسان بود.
پیشتر نیز نوشتهام که پوتین، که خواننده حریص تاریخ است و در آلمان زندگی و کار کرده، احتمالاً تحسینگر بیسمارک، صدراعظم آهنین، است؛ کسی که در ۱۸۶۶، بر خلاف شاه و ژنرالهای پروسی که خواهان پیشروی به وین بودند، خواستار میانهروی شد و توقف سریع جنگ را توصیه کرد تا مبادا دیگر قدرتهای اروپایی در صورت ادامه جنگ مداخله کنند. (برای مطالعه بیشتر، به مقاله درخشان برایان راثبون، استاد روابط بینالملل در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، در نشریه ۲۰۱۸ MIT با عنوان «نادر بودن رئالپولیتیک: عقلگرایی بیسمارک چه چیزی درباره سیاست بینالملل فاش میکند» https://direct.mit.edu/isec/article/43/1/7/12204/The-Rarity-of-Realpolitik-What-Bismarck-s مراجعه کنید.)
(درسی برای رهبری امور دیپلماسی)
بقلم ام.ک. بهادرا کومار
۴ خرداد ۱۴۰۴
۲۵ مه ۲۰۲۵
برگردان، کوتاه سازی و تنظیم سید علی اصغر شهدی
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/108707