یک کودک فلسطینی که تلاش میکند از نسل کشی غزه جان سالم به در ببرد، در کنار مواد غذایی که اخیراً در دیرالبلاح در 25 اکتبر توزیع شده نشسته است. آنها با عشق غذا خوردند و آنقدر لذت بردند که گویا طعم سیب زمینی واقعی را فراموش کرده بودند.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، یک کودک فلسطینی که تلاش میکند از نسل کشی غزه جان سالم به در ببرد، در کنار مواد غذایی که اخیراً در دیرالبلاح در 25 اکتبر توزیع شده نشسته است .
همه ما به تاریخهای ویژهای رجوع میکنیم که در خاطرات ما حک شده است - تولد یک عزیز، یک داستان موفقیت یا یک سالگرد ازدواج. یک تاریخ فراموش نشدنی برای من، 13شهریور ( 3 سپتامبر 2024) روزی است که فرزندانم، عبدالکریم 3 ساله و یومنا 5 ساله، برای اولین بار پس از 11 ماه سیب زمینی را دیدند.
در این روز، یک سازمان بسته های غذایی حاوی میوه و سبزیجات را به دلیل سوءتغذیه و گرسنگی شدید غزه بین چندین خانواده توزیع کرد. متأسفانه ما جزو دریافت کنندگان نبودیم. اما همسایههای ما، علیرغم جمعیت زیاد و محتویات محدود بسته، اصرار داشتند که با ما به اشتراک بگذارند.
از خودگذشتگی آنها، به ویژه در چنین شرایط وخیم، یکی از بهترین نمونه های سخاوتمندی بود که من شاهد آن بودم. سه سیب زمینی کوچک، یک سر سیر و دو پیاز دریافت کردیم. ما بی نهایت سپاسگزار این گنج کوچک بودیم.
وقتی عبدالکریم سیبزمینیها را که زمانی غذای مورد علاقهاش بود، دید، از نام بردن آنها تردید کرد. آیا او می توانست فراموش کند؟ سپس با کنجکاوی معصومانه ای از من پرسید: «این سیب زمینی ها کجا بوده اند؟ چگونه آنها به یکبار ناپدید می شوند و ناگهان دوباره ظاهر می شوند؟» نمیدانستم چگونه به سؤالات او پاسخ دهم، که هم بیگناهی او را منعکس میکرد و هم واقعیت تلخی را که با آن روبروست.
ما غذای سیب زمینی را که مدتها انتظارش را می کشیدیم آماده و غذا را بگونه ای جیره بندی کردیم که همه دریافت کرده باشند، از این رو به هر نفر بیشتر از دو تکه کوچک نرسید. من سهم خود را برای پسرم واگذار کردم، اما با این حال، مقدار آن برای او بسیار ناچیز بود. او شروع به گریه کرد و بیشتر خواست...
دو روز بعد، در حال گشت و گذار در شبکه های اجتماعی، به طور تصادفی به صفحه ای برخوردم که توسط یک زن جوان در شمال غزه اداره می شد، بانوئی که مانند ما در حال تحمل همان قحطی است. او با خلاقیت با استفاده از هر نوع کنسرو و مواد ساده ای که در دسترس بود دستور العمل هایی ارائه کرد.
ویدیوی وی نظرم را جلب کرد: دستور پختی با عنوان "سیب زمینی بدلی". من به این نام خندیدم - سیب زمینی چگونه می تواند بدلی باشد؟ اما کنجکاوی من به بهترین وجه شکل گرفت و تماشا کردم.
زن قوطی نخود را باز کرد آنها را با آرد مخلوط و خمیر را صاف کرد. سپس خمیر را به قطعاتی شبیه سیب زمینی برش داد و سرخ کرد.
بلافاصله تصمیم گرفتم این دستور غذائی را امتحان کنم تا فرزندانم از آن لذت ببرند و دعا کنند.
وقتی پخت غذا را تمام کردم، غذا به طرز چشمگیری شبیه سیب زمینی واقعی بود. من آن را به فرزندانم دادم. وقتی «سیب زمینی» را می خوردند، شادی آنها وصف ناپذیر بود. عبدالکریم به من نگاه کرد و پرسید: آیا همه اینها برای من است؟ لبخندی زدم و گفتم: بله.
آنها با عشق غذا خوردند و آنقدر لذت بردند که گویا طعم سیب زمینی واقعی را فراموش کرده بودند.
بعد از اینکه غذایشان تمام شد، به آنها قول دادم که هر روز برایشان «سیب زمینی» درست کنم. آنها خندیدند و پرسیدند: "چگونه هر روز سیب زمینی تهیه میکنید؟" فرزندان ما، خیلی زود در زندگی، درسهای سختی را آموختهاند، درسهایی که هرگز نباید بدانند - مانند این قحطی ویرانگر که در آن زندگی میکنیم.
فردا دستور "پنیر بدلی" را امتحان خواهم کرد . تا زمانی که خداوند ما را با پایان این جنگ و بازگشت چیزهای واقعی که بسیار از دست دادهایم برکت دهد، من به ساخت این خلاقیتهای «بدلی» که کمی شادی را به زندگی ما میآورند، ادامه خواهم داد.
نور ابودان ساکن غزه
10 آبان 1403
31 اکتبر 2024
برگردان و تنظیم سید علی اصغر شهدی
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/100363