درحال بارگذاری

گروه: فرهنگ / حوزه قرآن و فعالیت های دینی/ایران شناسه: ۹۰۹۸۵۱۹ بهمن ۱۴۰۲ - ۴۵ : ۱۰ دیدگاه: ۰

یک مثنویِ نارسا، تقدیم به قصیده‌ی رسای آفرینش

بزمِ یاران است در غارِ حرا

بزمِ یاران است در غارِ حرا امشب عزمِ وصلِ با دل ها که راست؟ سرخیِ روی شقایق از کجاست؟ «اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکْ» از نای امین.

پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، امشب عزمِ وصلِ با دل ها که راست؟
سرخیِ روی شقایق از کجاست؟
«اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکْ» از نای امین
عشق را آورده هدیه بر زمین
عطرِ جانبخشِ فلق، بوییدنی است
سوره‌ی سبزِ علق، روییدنی است
حرفِ عشق و عاشقی، بی پرده است
وصل، در غار حرا گُل کرده است
نور را در غارِ دل مهمان کنید
بُتسرای ماسوا ویران کنید
کوهِ رحمت، کوهِ ثور و کوهِ نور
قلّه های وصل و عرفان و حضور
منبر نور و سه صهبای صفا
مهبطِ آیات و معراج دعا
ای مدینه، مکّه، مشهد، کربلا!
ای نجف، ای کاظمین، ای سامرا
جمله هستید آینه دار حرا
وارثانِ نورِ ختم الانبیا
ای موالیدِ عظیمِ عرشِ عشق
گسترانیده به دنیا، فرشِ عشق
در گلستانِ طرب، شادی کنید
یاوران! از یاسمن یادی کنید
یاسمن، سَروی است در باغِ نظر
هٰا مُحَمَّدْ، بَشَرٌ کَیْفَ بَشَرْ
در نگاهش هور، رسوا می شود
در نگاهش صَعوِه، عَنقا می شود
پیرِ کنعان، بین که نجوا می کند
یوسفِ گمگشته، پیدا می کند
امشب اینجا لاله ها صف بسته اند
شیعیان از محبسِ غم رَسته اند
در پسِ شادی توان، اندوه دید
در میانِ غارِ تیره، کوه دید
پهلوُی بشکسته، فرقِ خونچکان
سَروِ بی سر، دستِ عبّاسِ جوان
تشتِ زَر، آهِ حسن، اشکِ بتول
جانِ زهرا «قُمْ فَاَنْذِرْ» یا رسول!
پشتِ شیعه، بارِ غم، دشتِ جنون
بانگِ نِی، آوای چنگ و اَرغَنون
از رُخِ آلاله ها خون می چکد
قلبِ صحرا، کوه و دریا می تپد
می شود امروز، گَردِ غم زدود
اندکی در دامنِ گُل ها غنود
می توان قلبِ شقایق را بدوخت
می شود آتش گرفت امّا نسوخت
خنده‌ی شمع و طربناکیِّ گُل
سوزشِ پروانه و یک جامِ مُل
بزمِ یاران است در غارِ حرا
بوتراب و جبرئیل و مصطفی
لاٰ اِلٰه، اِلّٰا هُوَ الْحَیُّ الْقَدیر
راهِ بعثت می رود سوی غدیر
مکّه امشب، نورباران می شود
مهبطِ مهتاب و باران می شود
یک سبد، اندازه‌ی کلِّ زمین
پُر شود از نورِ ربُّ العالَمین
می تراود قطره های نورِ ماه
از فرازِ آسمان تا عمقِ چاه
در زمین، لاهوتیان، مِی می زنند
در سَمٰا، کرّوبیان، نِی می زنند
نایِ نِی، لبریز از صوتِ سُرور
با شعف، با التهاب و شوق و شور
قُمریان، سر می دهند آوازِ ناز
سرخوشند امروز در گُلزارِ راز
دستِ ما، دامانِ تو، ای کوهِ نور
کرده خورشید از نخیلستان، ظهور
سنگ ها امشب معطّر گشته اند
یاس ها در راهِ احمد، رُسته اند
بوی یاس از گیسوی یارِ من است
دوستان! دلدادگی، کارِ من است
غار، اینک می شود گُلدانِ یاس
آب ها، آیینه ها مهمانِ یاس
قابِ ایمان را به گُل، آذین کنید
راهوارِ عاشقی را زین کنید
چشمه ای از کوهِ نور آمد به جوش
جامْ گیر و از طهورِ آن بنوش
تابشِ پرتو، به خلوتگاهِ یار
کرد قلبِ یاسمن را بی قرار
بارشِ ماه و شهاب و اختران
ریزشِ گوهر زِ گنجِ آسمان
شعله‌ی خورشید آمد بر زمین
سوخت قلب کافران و ملحدین
بنگرید این معجزه، برتر زِ طور
ریزشِ یک کهکشان از کوهِ نور
اندرونِ حفره ای تاریک و تار
بحرِ ناپیداکران، گنجانده یار
وادیِ اَیْمَن نباشد غیرِ این
یا کلیمِ حق! بیا اینجا ببین
گفتگو آغاز کرده از حرا
با تمامِ مردمان، دلدارِ ما
می زند شانه به گیسوی نسیم
آیه های دلبرِ عنبرشمیم
می کُند گُلزارٍ دل ها را خطاب
تا بگیرد از رُخِ گُل ها گُلاب
شهدِ گُل، از اوج کوه آمد به زیر
می چکد از سوی وحدت بر کثیر
غنچه می بارد به روی کوهِ نور
مجلسِ اُنسِ نبی، دارالسُّرور
می نوازد زخمه، آهنگِ شعف
همنوا با بَربَط و قانون و دَف
با ترنّم، با غزل، با مثنوی
ای چکاوک، سوی خاتم می روی
گو نسیمِ صبحگاهان، السَّلام
ای انیسِ مُلکِ ایمان، السَّلام
ای اَباٰ اُمِّ اَبیهاٰ، السَّلام
ای امیرِ نجد و بطحا، السَّلام
ای تَهامی، ای حجازی، ای نبی!
ای فدایِ خالِ روی تو، اَبی
ای شفیعستانِ اُمّت، مصطفی!
ای مُراد و اِبنِ عمِّ مرتضی!
ما به روز و شب، سلامت می دهیم
ما به تو دل را امانت می دهیم
سروده شده در عید مبعث سال ۱۳۷۲

سیّد مسعود علوی

اشتراک گذاری:
  • لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/90985کپی شد

  • دیدگاه های ارسال شده شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زیان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
    • پربازدیدترین ها
    • شبکه های اجتماعی
    • بازار
    • آخرین اخبار
    سایت تجاریایران تک دکورفروشگاه طبیب