درحال بارگذاری

گروه: فرهنگ / حوزه قرآن و فعالیت های دینی/ایران شناسه: ۵۳۶۰۹۲۵ اسفند ۱۴۰۰ - ۵۵ : ۱۶ بازدید: ۴۷۸دیدگاه: ۰

غزلیّات انتظار

غزلیّات انتظار آسمان دل گمگشته ی من بارانی است. دلخوشم کز پیِ هر غائله ای آساني است. چشم دل دوخته ام بر در احسان حبيب. محضرش شکر خدا بارگه مهمانی است.

پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»،

صهبای سحر
آسمان دل گمگشته ی من بارانی است
دلخوشم کز پیِ هر غائله ای آساني است
چشم دل دوخته ام بر در احسان حبيب
محضرش شکر خدا بارگه مهمانی است
او که با ديده ی خود، خاک نمايد گوهر
شود آيا که دهد جسم مرا هم جانی
شِکوه ای نيست زِ احوال خراباتی من
دست تقدير نوشت اين همه بی سامانی
گفته بودم که دگر غم نخورم از هجران
نشد آخر برود از سر من حيرانی
مِی به جوش آمده از داغ دل رنجورم
عندليب از چه تو هم در برِ گل نالانی
مژده ای دل که بهار از پی دِی می آيد
آن بهاری که پر از عطر خوش نيسانی است
گر ندانم که به صهبای سحر رازی هست
خرمن عمر به باد است از اين نادانی
همره آه برآمد سخنم از دل کِلک
همه تقديم تو باد اين غزل عدنانی

آرزوی وصال
بريده ام ز ماسوا که سوی تو سفر کنم
به راه ديدن رُخَت زِ خانمان گذر کنم
نمی هراسم از خسی که می خلد به پای من
به اشتياق ديدنت زِ سبزه هم حذر کنم
يقين بدان بدون تو دمی به سر نمی شود
مخواه، لحظه های خود، بدون تو به سر کنم
جاه و جلال من تويی، جان و جنان من تويی
فراق تو بهشت را برای من سقر کند
تمام خاک، نزد من بسان باغ جنّت است
اگر که ديدگان تو، به جانبم نظر کند
دلی که نيست جای تو، چو کوزه ای تهی بُوََد
بدا به ديده ای که او ز ديدنت حذر کند
نماز شفع و وتر خود که من سلام می دهم
سَحر ز وصل روی تو، صبا مرا خبر کند
زبان به کام می برم، قلم، نيام می نهم
گمان مبر سروده ام به خفتگان اثر کند

دل من می شکند
دل من می شکند گر نپذيری سخنم
سخنی از سرِ درماندگی خويشتنم
شود آيا که برآيی زِ پس پرده ی غيب
به قدومت دمی از لطف، زدايی محنم
غم و دردی شده از هجر تو پابست دلم
که جبين پر بنمود از خط و چين و شکنم
ز بهشت آمده ام من به خرابات جهان
به کنارم چو رسی بازنمايی وطنم
غم دوری تو بر باد دهد خرمن عمر
شده شولای شعف بر تن زارم، کفنم
چو ز حد گشت برون، عزلت و رنجوری من
سر هر کوی، زبانزد شده حزن کهنم
سر و رويم نبُوَد مثل گل و غنچه ولی
شده چاک از غم ايّام، دل و پيرهنم
بپذير از لب «عدنان» سخن پر زِ نياز
دل من می شکند گر نپذيری سخنم

شوريده
بده، ای ساقی مستان، مِیِ باقی به دستانم
که دادِ سينه ی پر خون، ز غم، مستانه بستانم
ملامت ها شنيدم در ره ديدار دلدارم
به دشت انتظارش من، پذيرای مغيلانم
به دل اندوه و در پا خار و چشمم پر ز باران شد
نمی جويم به جز باده، دوايی بهر درمانم
ببينم عکس رخسارش درون ساغر صافی
خوشم زان بازتابی کو، همی تابد به ايمانم
به من گويند اين دنيا نباشد جای آرامش
ولی ميخانه ی کويش شده آرام و سامانم
اگر روزی نهم پا در سرای جنّت المأوی
نخواهم برکشيد از مِی، هماره دست و دامانم
اگر زاهد ز خوف آتش دوزخ پريشان است
من از سرمای هجرانِ دلارامم پريشانم
مرا روی زمين اَر مفلس و گمنام می دانند
ميان عاشقان، شوريده و شهره به عدنانم

تبار عاشقان
همه شب بُوَد دعايم که رسم به وصل يارم
که شده زِ هجر رويش چو خزانِ غم، بهارم
به من از فنای گل ها به يکی دو روز گويند
گل بوستان کجا و رخ يار گلعذارم
ز پگاه آفرينش، همه روز تا قيامت
زِ خُمِ بقا گرفته، مِیِ ِ جاودان، نگارم
به دو چشم غنچه سايش، به نگاه مه لقايش
ز کفم ربوده است او همه طاقت و قرارم
همگان به خاندان و سبب و نسب شناسند
بُوََد او تمامِ ايل و همه سلسله تبارم
شده داستان ليلی به کتاب ها فراموش
پس از آنکه گشته مجنون، دل نازک و نزارم
سخنی مگو به ما از، هيجان عشق شيرين
شده تيشه ای به جانم تب و تاب انتظارم
به ميان آسمانِ شبِ تار عاشقانش
نه که يک ستاره بلکه، به مَثَل چنان غبارم
به زبان نياورم من خبری ز سوزِ «عدنان»
که اگر ز او بگويم شود آتشی نثارم

گفتگو
رفتم به نزد يارم تا جان کنم فدايش
گفتم ز سوز سينه، گفتم ز غم برايش
گفتم غمت مرا کشت، گفتا شهيد گشتی
گفتم که خونبهايم، گفتا منم بهايش
گفتم ز هجر رويت صبرم ز کف برفته
گفتا که يار خود را دائم بزن صدايش
گفتم وفا نبينم در جمع خوبرويان
گفتا کسی بديده آيا ز گل وفايش
گفتم بسی شنيدم زخم زبان زِ ياران
گفتا که حرف مردم بنما کنون رهايش
گفتم توان نمانده، در جان و جسم زارم
گفتا ز غم طلب کن بهبودی و دوايش
گفتم که انتظارت با قلب من چه ها کرد
گفتا کنم هميشه از جان و دل دعايش
گفتم چرا نيايی بيرون ز پرده ی غيب
گفتا نيازِ «عدنان»، برآوَرَد خدايش

ديدار آشنا
«دل رفته است ز دستم صاحبدلان خدا را»
بهر لقای يارم جويم دگر کجا را
کاری دگر نيايد از صبر و بردباری
فانی نمود هجرش، اين عالم فنا را
کشتی نشستگانيم ای موج غم به پا خيز
بی ناخدا نخواهيم سيری به ماسوا را
آسودگی به ساحل، آنگه شود ميسّر
تا در کرانه بينيم خورشيد عالم آرا
از ابرهاي نخوت پر شد سپهر نفسم
از آسمان جانم برکن تو ابرها را
دردا که از فراقت روزم شب سيه شد
باشد دوای دردم از سوی تو مدارا
جانی به تن نمانده از زجر هجر جانان
بستان ز بند بندم اين جان بی نوا را
در چشم بی فروغم سویی اگر که باقيست
امّيد آنکه بيند رخسار آن دلارا
«عدنان»، بهشت عدن است آنجا که يار باشد
يا رب نصيب ما کن ديدار آشنا را

مِهرِ مهدی
هر جرعه کز خُمِ می بر کام عاشق آيد
نوری است از سماوات، با سوز دل برآيد
من قطره قطره غم را از جام نور نوشم
زان رو که از مدينه ديگر نوا نيايد
بی عطر اشک عزلت، در کنج بيت الاحزان
رونق به باغ و بستان هرگز دگر نشايد
مرجان و لؤلؤ از غم، رنگي به رخ ندارند
ديدار موج بحرين آيا دگر نپايد
از درد بی امانِ مسمارِ دربِ خانه
مرغ غم يتيمان آواز غم سرايد
موعود ما کجايی، آيا ز در درآيی
دوران بی نشانی آيا شود سرآيد
نالد به نِی سِتان ها شيعه چو شروه ی نِی
تا آنکه مِهر مهدی، از آسمان برآيد

نماز التقا
«شب تار عاشقانت چه شبی دراز باشد»
به خيال يار خفتن که چه دلنواز باشد
تو وجود بی نيازی، همه عشوه ای و نازی
تن بی قرار من بين سر و پا نياز باشد
به کدام مکتب است و به کدام سطرِ قانون
دلم اندر اين نشيب و نگهت فراز باشد
منِ غايب از حضورت به کجا شِکوه گويم
غم هجر دلسپاران زِ تو، جانگداز باشد
نشنيده کس که سوزد پر و بال شاپرک ها
زِ جدا فتادن از شمع، عجبا که راز باشد
به تمام روزگاران چه سياه و تلخ و سخت است
نتوان گذر نمودن زِ دری که باز باشد
اگر التقا بخواهی بِگُذر ز خود، تو «عدنان»
برسی به اين مقام اَر سَحرت نماز باشد

سیّد مسعود علوی

اشتراک گذاری:
  • لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/53609کپی شد

  • دیدگاه های ارسال شده شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زیان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
    • پربازدیدترین ها
    • شبکه های اجتماعی
    • بازار
    • آخرین اخبار
    سایت تجاریایران تک دکورفروشگاه طبیبفروش انواع فشارسنج های امرونمشاوره تلفنی با وکیلتعمیرگاه لوازم خانگی ال جی LG مرکزیتعمیرگاه لوازم خانگی سامسونگ مرکزیتعمیرگاه مرکزی سرویس لوازم خانگیتعمیرگاه جنرال الکتریک مرکزینمایندگی مجاز تعمیر لوازم خانگی دوونمایندگی و مرکز مجاز تعمیرات تخصصی کنوودتعمیرگاه لوازم خانگی بوش مرکزینمایندگی و مرکز مجاز تعمیرات تخصصی بلومبرگ