ایران در حال حاضر خود را در موقعیتی بسیار شکننده و حساس قرار داده که نیازمند توجه فوری و مدیریت دقیق است. ترکیب ناآرامیهای داخلی با فشارهای سنگین ژئوپلیتیکی خارجی، فضایی بسیار پرنوسان و خطرناک ایجاد کرده؛ شرایطی که تاریخ نشان داده میتواند به سرعت از کنترل خارج شود.
پايگاه خبری تحليلی «نيک رو»، ایران در حال حاضر خود را در موقعیتی بسیار شکننده و حساس قرار داده که نیازمند توجه فوری و مدیریت دقیق است. ترکیب ناآرامیهای داخلی با فشارهای سنگین ژئوپلیتیکی خارجی، فضایی بسیار پرنوسان و خطرناک ایجاد کرده؛ شرایطی که تاریخ نشان داده میتواند به سرعت از کنترل خارج شود.
اعتراضات و نارضایتیهای کنونی در ایران، تنها سطحی از شکافهای عمیقتر جامعه نیستند؛ شکافهایی اقتصادی، سیاسی، نسلی و اجتماعی که سالها در حال انباشته شدن بودهاند. اما آنچه این لحظه را بهخصوص خطرناک میکند، صرفاً خودِ این نارضایتیهای داخلی نیست، بلکه این واقعیت است که بازیگران خارجیِ قدرتمند این آسیبپذیری را میبینند و ممکن است از آن بهرهبرداری کنند.
در تاریخ روابط بینالملل بارها دیدهایم که وقتی یک کشور با اهمیت استراتژیک دچار آشوب داخلی میشود، قدرتهای بزرگ آن را به چشم فرصتی برای نفوذ، فشار بیشتر یا حتی تغییر توازنهای منطقهای میبینند. موقعیت جغرافیایی ایران، منابع انرژی عظیم، و نقش تعیینکنندهاش در خاورمیانه، این کشور را به نقطه کانونی رقابتهای بزرگ تبدیل کرده است.
رهبری ایران باید با واقعبینی کامل بپذیرد که محاسبه اشتباه درباره عمق نارضایتی مردم یا نیت واقعی قدرتهای خارجی، میتواند تبعات بسیار سنگینتری فراتر از بحران فعلی به دنبال داشته باشد. در این لحظه، ژستهای ایدئولوژیک و شعارزدگی راه به جایی نمیبرند؛ آنچه لازم است، درک سرد و واقعگرایانه منطق قدرت در نظام بینالمللی است.
سیستم بینالملل بر اساس احساسات، اخلاق یا همدردی کار نمیکند. کشورها در یک محیط آنارشیک (بدون حاکمیت مرکزی) عمل میکنند و بقا، هدف نهایی و اصلی تمام تصمیمهای استراتژیک آنهاست.
وقتی سیاستمداران آمریکایی یا دیگر قدرتها به ایران نگاه میکنند، بر اساس تهدید ادراکشده، توازن قدرت منطقهای و منافع استراتژیک خودشان محاسبه میکنند؛ نه بر اساس ملاحظات انسانی یا همدلی با مردم معترض. خیابانهای پر از اعتراض شاید تیترهای احساسی و پستهای پراحساس در شبکههای اجتماعی ایجاد کند، اما اینها تقریباً هیچ وزنی در تصمیمگیریهای راهبردی دولتها ندارند.
آنچه برای واشنگتن و متحدانش مهم است این است که آیا ناپایداری داخلی ایران روی برنامه هستهای، حمایت از نیروهای نیابتی منطقهای، کنترل مسیرهای حیاتی انرژی، یا توانایی چالش مستقیم منافع آمریکا و اسرائیل تأثیر میگذارد یا نه.
حکومتی که از درون ضعیف شده اما همچنان در سیاست خارجی لحن تند و سرسختانه دارد، پیامی دوگانه و خطرناک میفرستد: از یک طرف آسیبپذیری را نشان میدهد، از طرف دیگر غیرقابلپیشبینی بودن و لجبازی را القا میکند. این ترکیب، در تاریخ همیشه توجه و طمع رقبا را برانگیخته است.
هر چقدر فشارهای داخلی (تورم، تحریم، نارضایتی عمومی، فرسایش مشروعیت) بیشتر شود، دولت مجبور میشود منابع بیشتری را صرف کنترل داخل کند؛ نیروهایی که میتوانستند در مرزها یا در منطقه به کار گرفته شوند، حالا در خیابانها مستقر هستند؛ دستگاه اطلاعاتی که باید تهدیدات خارجی را رصد کند، حالا بیشتر درگیر داخل است؛ و رهبری که باید برای آینده استراتژیک برنامهریزی کند، تمام تمرکز خود را روی بقای کوتاهمدت گذاشته است.
همه اینها سیگنالهایی روشن به رقبا میفرستد: ایران در حال حاضر ضعیفتر، پراکندهتر و کمتر آماده برای مقابله طولانیمدت به نظر میرسد. و دقیقاً در همین نقطه است که پنجرههای فرصت برای رقبا باز میشود؛ پنجرههایی که ممکن است با فشار بیشتر، اقدامات محدود یا عملیات پنهان، سعی در بهرهبرداری از آن داشته باشند.
تاریخ پر است از نمونههایی که دولتها درست زمانی که بیشترین ضعف داخلی را داشتند، با شدیدترین چالشهای خارجی روبهرو شدند. ایران نمیتواند این الگو را نادیده بگیرد.
در نهایت، نکته تلخ اما واقعی این است: نظام بینالملل هیچ رحمی به کشوری که همزمان «ضعیف» و «سرسخت و تهدید کننده» به نظر برسد، نشان نمیدهد. ضعف درکشده، دعوت به فشار است؛ ناپایداری داخلی، دعوت به سوءاستفاده استراتژیک.
این لحظه برای ایران، لحظهای است که واقعبینی، خویشتنداری استراتژیک و درک دقیق از منطق بیرحمانه قدرت، بیش از همیشه حیاتی است.
۱۶ دی ۱۴۰۴
۶ ژانویه ۲۰۲۶
تهیه و تنظیم سید علی اصغر شهدی
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/115965