درگیریهای روزجمعه میان نیروهای مقاومت بومی سوریه و ارتش رژیم صهیونیستی در شهرک کوهستانی" بیتجَن"، فصل تازهای از معادلات امنیتی جنوبغرب سوریه را رقم زده است.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، درگیریهای روزجمعه 7 آذر 1404 / 28 نوامبر 2025 میان نیروهای مقاومت بومی سوریه و ارتش رژیم صهیونیستی در شهرک کوهستانی" بیتجَن"، فصل تازهای از معادلات امنیتی جنوبغرب سوریه را رقم زده است. این واقعه نه یک درگیری محدود، بلکه نشانهای از تغییر ماهیت مقاومت در جبهه جولان است. این تجاوز آشکار، بار دیگر به رژیم صهیونیستی یادآوری کرد که جبهه شمالی، برخلاف تصور تلآویو، نه آرام است و نه قابل مهار.
وقتی از معادلات امنیتی سوریه سخن میگوییم، معمولاً نامهایی چون دمشق، قنیطره یا جولان شنیده میشود؛ اما در پس این عناوین مشهور، نقاطی وجود دارند که از نگاه تحلیلگران حرفهای اهمیتشان شاید از خود پایتخت کمتر نباشد. «بیتجَن» یکی از همین نقاط پنهان اما فوقراهبردی است؛ روستایی کوچک، کوهستانی، دیررس و بهشدت سختگذر که همین ویژگی جغرافیایی آن را به یکی از گرههای ژئوپولیتیکِ رقابت ایران و رژیم صهیونیستی در جنوب سوریه تبدیل کرده است.
اسرائیل روزجمعه 7 آذر 1404 رسما و علنا این نقطه را هدف حمله قرار داد؛ حملهای نه تصادفی، نه صرفاً نظامی، بلکه کاملاً سیاسی و پیامدار. برای فهم پیام این حمله، باید «بیتجَن» را شناخت؛ نه فقط روی نقشه، بلکه در منطق امنیتی تلآویو.
«بیتجَن» روستایی است در جنوبغرب دمشق، در کوهستانهای جولان شرقی، نزدیک خط تماس با بلندیهای اشغالی جولان. این منطقه دقیقاً در سهراهی استراتژیک قرار دارد:
1- مرز سوریه – فلسطین اشغالی
۲- مرز سوریه – لبنان (ضاحیه جنوبی و مناطق نفوذ حزبالله)
۳- مسیرهای کوهستانی اتصال جنوب سوریه به دمشق
این جغرافیا چند ویژگی کلیدی دارد:
۱. کوهستانی، صعبالعبور و مناسب فعالیت نیروهای ضدتروریسم
محیط سختگذر آن اجازه میدهد یگانهای آموزشدیده مقاومت در آنجا مستقر، آموزشپذیر و جابهجایی پنهان داشته باشند.
۲. نقطه اتصال خطوط مقاومت در مثلث دمشق–درعا–جولان
اگر این نقطه در کنترل دولت سوریه و متحدانش باشد، امکان ریزش نیرو و لجستیک از جنوب سوریه به دمشق و بالعکس تضمین میشود.
۳. دید مستقیم و اشراف اطلاعاتی بر مواضع اسرائیل در جولان
صهیونیستها حساسیت ویژهای دارند، زیرا تسلط بر «بیتجَن» یعنی ایجاد دید ژئواستراتژیک و امنیتی بر تحرکات دشمن در جولان.
۴. مسیر احتمالی برای فشار بر جبهه داخلی اسرائیل در جنگهای آینده
تلآویو عقیده دارد هرگونه استقرار نیروهای مقاومت در این منطقه میتواند در جنگ فراگیر آینده، جبههای جدید علیه اسرائیل باز کند.
به همین دلایل است که ارتش اسرائیل سالهاست این منطقه را “خط قرمز امنیتی” میداند.
این حمله، که رسانههای منطقهای و منابع سوری وقوع آن را تأیید کردهاند، دلایل مشخصی دارد:
۱. جلوگیری از استقرار امنیتی نیروهای مقاومت در حاشیه جولان
اسرائیل میداند اگر «بیتجَن» تثبیت شود، امکان بازسازی خطوط دفاعی ارتش سوریه و استقرار مستشاران ایرانی/مقاومت در آن بالا میرود.
۲. پیامی پس از حملات موفق ایران و محور مقاومت
تلآویو پس از ضربات سنگین در نبردهای اخیر، به دنبال ایجاد یک نمایش قدرت محدود است تا به افکار عمومی و حامیان غربی خود احساس ابتکار عمل بدهد.
۳. ترس از شکلگیری «جبهه جولان»
در سال ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸، اسرائیل با دقت اجازه نداد محور مقاومت در این نقطه تثبیت شود. امروز نیز همان هراس قدیمی بازگشته است.
۴. فشار بر دمشق
تلآویو میخواهد با حمله به نقاط حساس پیرامون پایتخت سوریه، به دولت اسد پیام دهد که همکاری امنیتی با ایران هزینه دارد.
۱-دامِ کمین و رهاشدن تجهیزات: وقتی یگان زرهی مجبور به فرار و رهاکردن خودرو میشود، دو چیز آشکار میشود: یا واحد بهدرستی حمایت هوایی/اطلاعاتی نداشت، یا اطلاعات ورودی (روی زمین) کاملاً ناقص یا نادرست بود. رها شدن خودرو و فرار سربازان، در شرایط نظامی مدرن، نشانه ضعف ساختاری در آموزش، رهبری صحنه عملیات و روحیه است، نه فقط یک «خطای تاکتیکی».
۲-واکنش اسرائیل: تصمیم به منهدمسازی خودروی زرهی توسط نیروی هوایی خودی برای جلوگیری از افت آن در دست مقاومت، نشاندهندهی ترسِ راهبردی فرماندهی اسرائیل از پیامدِ نمادین بهدستآمدن تجهیزاتش توسط دشمن است؛ یعنی ارتش میخواست«شواهد شکست» درزمین نیفتد. این رفتار فَراز شکست را سیاسیسازی میکند.
۳-تلفات و پیام سیاسی: اعلام رسمی زخمی شدن نیروها و وضعیت وخیم چند نفر (اطمینان نسبی از تلفات طرف مقابل) و در کنار آن بمباران منازل غیرنظامیان، به مثابهی ترکیب «شکستِ عملیاتی + تلاش برای بازگرداندن حیثیت با حمله به غیرنظامیان» است — الگوی نخنما اما بهشدت نابرابرِ توجیه نظامی.
۱-خطای ارزیابی مخاطره
ظاهراً فرماندهی روی برآوردی اشتباه از سطح حضور مقاومت محلی حساب کرده — برآوردی که یا مبتنی بر هوش قدیمی بوده یا اطلاعات هدفدار ناقص داشته است. وقتی اطلاعات زنده (humint/sigint) دقیق نباشد، ستون زرهی در کوهستان آسیبپذیر میشود.
۲- آمادگی یگان محلی ضعیف
گزارشها حاکی از این است که درون سلسلهمراتب نظامی شمال، انتقادهایی درباره «عدم آمادگی یگانِ اعزامی» مطرح شده است؛ این یعنی «تصمیم سیاسی یا اطلاعاتی» بدون درک وضعیت میدانی گرفته شده است.
۳- غفلت از مولفه مردمی-محلی
بیتجَن نه فقط یک موضع نظامی، بلکه یک اجتماع با سابقهٔ مقاومت است. ارتش اشغالگر عملاً حضور و انگیزهٔ محلی را دستکم گرفت. نتیجه: مواجهه با مقاومت «محلی-سنتی» که میتواند تاکتیکهای چریکی و کمین را با دانش زمین ترکیب کند.
۱-کاهش بازدارندگی نمادین اسرائیل در جولان
شکست نمادین در«بیتجَن»، اثربازدارنده پیشین اسرائیل را کاهش میدهد و به محورمقاومت انگیزه و مشروعیت میدهد.
۲- افزایش هزینههای عملیاتهای آتی
اسرائیل احتمالاً برای جلوگیری از تکرار، مجبور به افزایش نیروی هوایی، استفاده از پهپادها و یا عملیاتهای دوربرد خواهد شد؛ که این خود هزینه سیاسی و انسانی بیشتر در پی دارد.
3- پیام منطقهای
اعتراضات و محکومیتهایی که از یمن تا عربستان و مجامع بینالمللی آمد، نشان میدهد انزوای سیاسی اسرائیل در پی این قبیل عملیاتها تشدید میشود.
1- چه چیزی گزارش شده؟ (شواهد و منابع)
گزارشهایی از تماسها و پیامرسانی بین بازیگران منطقهای و HTS/الجولانی طی سال ۲۰۲۴–۲۰۲۵ منتشر شده است که نشان میدهد گاه و بی گاه «ارتباطات تبادلی» میان برخی عناصر داخلی سوریه و منافع صهیونیستی وجود داشته یا حداقل پیامی به آنها منتقل شده است. برخی گزارشها از پیامرسانی اسرائیل به HTS برای اعلام «خطوط قرمز» یا حفظ فاصله گزارش دادهاند.
2- درباره واکنش الجولانی در این حادثه اخیر، برخی منابع گزارش دادند که او یا رهبران مرتبط با HTS بیانیههای محکومیت خشک و بیعمل صادر کردند یا موضعی اتخاذ کردند که از واکنش نظامی مستقیم علیه اسرائیل خودداری میکردند. این سکوت/امتناع از مقابله مستقیم، از منظر تحلیلگران به منزله«همکاری عملی یا دستکم حمایتی از اشغال» معنا میشود.
«بیتجَن»، روستای کوهستانیِ چند کیلومتری جولان، در بامداد ۷ آذر ۱۴۰۴ صحنهای شد که باید برای همیشه در تاریخ مبارزه علیه اشغالگری ثبت شود: یگان زرهی اسرائیل وارد شد، در کمین گرفتار آمد، سربازان سلاح و خودرو را رها کردند و فرار نمودند و تلآویو در واکنش به جای توضیح، منازل مردم را بمباران کرد. این یک «شکست نظامی» است؛ اما شکست نمادین آن از سوی اسرائیل با رسوایی سیاسیِ بزرگترِ«سکوتِ الجولانی» تکمیل شد.
ابومحمد الجولانی و حلقه نزدیک او بارها اعلام کردهاند که «مایل به درگیری با اسرائیل نیستند»؛ این موضع رسمی را میتوان در سخنان و مصاحبههای منتشره دید. اما وقتی یک نیروی اشغالگر به عمق خاکِ هموطنان تو نفوذ میکند و تو کمترین واکنش نظامیِ بازدارنده را از خود نشان میدهی، این دیگر «عدم درگیری» نیست؛ این «امتناع از دفاع» است و اینجا این سئوالِ اساسی پیش میآید: آیا الجولانی با سیاستِ سکوت، عملاً راه را برای نفوذ بیشتر اسرائیل باز گذاشته است؟
بعضی گزارشها حتی وجود «هماهنگی» یا حداقل تبادل پیام میان دستگاههای الجولانی و منابع اسرائیلی را مطرح کردهاند؛ رسانههای منطقهای و تحلیلگران محلی این موضوع را پیگیری میکنند. مگر نه اینکه هر گروه یا دولتی که خود را حافظ امنیت مردم میخواند، باید دستکم در برابر نقض آشکار حاکمیت ملی موضعِ قاطع و عملی نشان دهد؟ هر سکوتی در برابر تجاوزگران، هزینهای دارد — و اولین هزینه آن، مشروعیتِ سیاسی در میان مردم منطقه است.
نتیجه این است: «بیتجَن» نه فقط شکستِ تاکتیکیِ اسرائیل را عریان ساخت، بلکه نورافکن را روی کسانی انداخت که با ادعای «مدیریت محلی» ظاهراً حاضر به پرداخت هزینه مقاومت نیستند. اگر جامعه مدنی، رسانهها و نهادهای منطقهای درباره این سکوت سؤال نکنند، فردا دیگر نقاطِ حساس نیز یکییکی تسلیمِ منطقِ «بازگشتِ امنِ اشغالگر» خواهند شد.
ابومحمد الجولانی؛ شما که خود را نماینده «کنترلِ محلی» و متولی امنیتِ هزاران غیرنظامی مینامید، امروز باید پاسخ دهید: چرا در برابر نفوذ آشکار نیروهای اشغالگردر بیتجَن، هیچ واکنشِ نظامیِ بازدارندهای صورت نگرفت؟ چرا مواضع رسمی شما محدود به «بیانیه محکومیت» یا «بیعملی» شد؟ چرا پیش از این بارها اعلام کردهاید که «قصد درگیری با اسرائیل را ندارید» و اکنون نتیجه این خطمشی، افزایش حملات و تلفات غیرنظامیان است؟
درخواست افکار عمومی و جامعه جهانی روشن است: شواهدِ ارتباطات، هرگونه «توافق» یا مکاتبات امنیتی با طرفهای خارجی را منتشر کنید؛ اگر این ارتباطات وجود ندارند، به صورت رسمی تکذیب کنید؛ و اگر سیاست «عدم مداخله» را اصراراً دنبال میکنید، مردم حق دارند بدانند و قضاوت کنند. سکوت تا زمانی که شفافسازی نشود، همچنان به معنای همراهی یا سوءمدیریت تلقی خواهد شد.
با وجود یک دهه حمله:
* ایران همچنان در جبهه قنیطره حضور مؤثر دارد؛
* ارتش سوریه موقعیت خود را تحکیم کرده؛
* مقاومت در نزدیکی جولان اشغالی شبکههای اطلاعاتی کارآمد دارد.
جمع بندی:
1-اگرچه حمله اخیر اسرائیل به «بیتجَن» از نظر ابعاد عملیاتی کوچک به نظر میآید، اما از نظر ژئوپولیتیک اهمیتش بسیار بزرگ است.
2- این حمله بخشی از جنگ مستمر اسرائیل برای جلوگیری از تثبیت محور مقاومت در جنوب سوریه و ایجاد پیوستگی جبههای میان لبنان، سوریه و فلسطین است.
3-«بیتجَن» نقطهای کوچک روی نقشه است؛ اما برای اسرائیل کابوسی بزرگ است.
4- تلآویو میداند که اگر این نقطه از دست برود، معادله امنیتی جولان برای همیشه تغییر میکند.
5- باز تأکید می شود؛ منطقه «بیتجَن» یک نقطه کلیدی در امنیت دمشق و جبهه جولان است.
6- حمله اسرائیل واقعاً انجام شد اما ناکام ماند.
7- اهمیت این منطقه ناشی از موقعیت طبیعی، ارتفاعات و نزدیکی به خطوط تماس با اسرائیل است.
8- جولانی و سیاستهای خیانتآلود او بزرگترین بازکننده راه نفوذ امنیتی اسرائیل در سوریه است.
9- عملیات اخیر یک بار دیگر نشان داد که اسرائیل، با وجود تبلیغات گسترده، توان تغییر واقعیت میدانی در جنوب سوریه را ندارد.
10- درگیری «بیتجَن» همان گونه که در یادداشت مذکور بیان شد؛ آغازمرحلهای است که در آن، مقاومت سوری از حالت پراکنده به شبکه ساختاریافته نزدیک میشود. این تحول میتواند در آینده، جبهه شمالی را به صحنهای دائمی از تقابل تبدیل کند.

دکتر اسدالله افشار
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/114998