اگر نیویورک تایمز ، واشنگتن پست و یا هر روزنامه مهم دیگر جریان اصلی در ایالات متحده بخواهند جنگ در اوکراین را پوشش دهند، آنها قرار نیست خبرنگار یا سرمقاله نویسی را در همدردی شناخته شده با روسیه بفرستند و یا فردی را تعیین کنند که نسبت به ناتو موضع انتقادی داشته باشد.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، رسانههای جریان اصلی توسط افرادی که با خط سیاسی و گفتمانی مسلط بر جامعه هم آوا شدهاند و قرار است داستانهای بیشمار اولویتدار در رویدادهای داخلی و خارجی را توضیح دهند، مدیریت می شوند. عواقب این وابستگی عمیقاً ریشه دار چیست؟ خوب، برای یک چیز، حاصل گزارش قابل پیش بینی است. با نسبت 10 بر یک ، نظرات از پیش تعیین شده خوانندگان خود را تقویت می کند.
بنابراین، اگر نیویورک تایمز ، واشنگتن پست و یا هر روزنامه مهم دیگر جریان اصلی در ایالات متحده بخواهند جنگ در اوکراین را پوشش دهند، آنها قرار نیست خبرنگار یا سرمقاله نویسی را در همدردی شناخته شده با روسیه بفرستند و یا فردی را تعیین کنند که نسبت به ناتو موضع انتقادی داشته باشد. آنها حتی از کسی که بی طرف است استفاده نمی کنند. همین امر در مورد خاورمیانه به طور کلی و درگیری فلسطین و اسرائیل به طور خاص صدق می کند. به عبارت دیگر، رسانه های آمریکایی، اغلب در مواجهه با شواهد مخالف، سخت کار می کنند تا جهان بینی را حفظ کنند که اثر گذاری آن فراتر از محدودیت های رایج ایدئولوژیک نباشد.
در اینجا یک مثال قابل توجه است: « توماس ال. فریدمن نویسنده، گزارشگر و مقاله نویس مشهور بین المللی است. او برنده سه جایزه پولیتزر است - دو جایزه برای گزارش بین المللی از خاورمیانه و سومی برای سرمقاله هایش که در مورد 11 سپتامبر نوشته شده است. او نویسنده هفت کتاب پرفروش نیویورک تایمز است. وقتی صحبت از حمایت از اسرائیل به میان میآید، هیچ چیز در مجموعه او نشان نمیدهد که فریدمن هرگز یک فکر غیرمتعارف داشته باشد. درست به همین دلیل، او به سرمقاله نویس روابط خارجی (با تمرکز ویژه بر خاورمیانه) برای نیویورک تایمز تبدیل شده است. او، مقالاتش، و بدون شک اکثر خوانندگانش، همه در مسیر ایدئولوژیک قابل پیشبینی قرار دارند، علیرغم این واقعیت که اغلب واقعیت را منعکس نمیکند. حال بیایید ببینیم که این مکانیسم چگونه کار می کند.
طرح سوالات
اکنون که به یک سالگی مینی تهاجم 7 اکتبر 2023 به اسرائیل رسیدهایم، فریدمن در نیویورک تایمز این سؤال را از خوانندگان خود میپرسد: «که اگر تروریستها از مرزهای غربی شما عبور کنند، کشور شما چه میکند. صدها اسرائیلی را کشته، معلول، ربوده یا مورد آزار جنسی قرار داده اند [توجه داشته باشید که او به طور خودکار از "کشور شما" به "اسرائیل" می رود] و روز بعد متحدان حماس یعنی حزب الله موشک هایی را بر فراز مرز شمالی شما فرستاده، سبب آوارگی هزاران غیرنظامی می شود؟ فریدمن سپس به گونه ای توضیح می دهد که یکباره دیدگاه غرب را تکرار و تقویت می کند. اسرائیل در خطر وحشتناکی قرار دارد. این کشو در پاسخ به قتل وحشیانه، بی دلیل و ربودن زنان و کودکان و پدربزرگ ها و مادربزرگ ها توسط حماس در حال مبارزه با عادلانه ترین جنگ در تاریخ خود است.
سؤال فریدمن دارای تعدادی اظهارات مشکوک و نادرست است: (1) می توان به طور جدی توصیف مهاجمان 7 اکتبر به عنوان "تروریست" را زیر سوال برد. (2) میتوان یادآوری کرد که بسیاری از «کشتهشدگان و معلولها» قربانی آتشبار بالگرد های مسلح اسرائیلی بودند که «دستورالعمل هانیبال» را دریافت کرده بودند. (3) می توان اشاره کرد که هیچ مدرک محکم پزشکی قانونی برای سیاست «سوءاستفاده جنسی» از جانب مبارزان فلسطینی وجود ندارد. (4) اینکه اقدام 7 اکتبر "بی دلیل" بوده و انتقام نسل کشی اسرائیل یک جنگ "عادلانه" است، در واقع نادرست است. در واقع، این دو ادعای آخر به قدری از نظر تاریخی اشتباه هستند که نشان میدهند این روزنامهنگار مشهور از حیث مشروعیت خبرنگاری تا چه میزان تنزل کرده است - آنقدر پایین که نسلکشی مداوم را «عادلانه» نامیده است.
با این وجود، اکثریت قریب به اتفاق خوانندگان فریدمن احتمالاً عمداً ادعاهای تبلیغاتی را باور می کنند که اسرائیلی ها روایت آن روز را وارونه و اکنون فریدمن آن را تکرار می کند. همه اینها به خوبی با جهان بینی صهیونیستی که از قبل از سال 1327 ( 1948 ) در ایالات متحده ایجاد شده بود مطابقت دارد.
بیایید جداول را بچرخانیم. اگر سوال فریدمن را به گونه ای بازنویسی کنیم که با جهان بینی فلسطینی ها مطابقت داشته باشد، چطور؟ اینگونه ممکن است خوانده شود:
اگر قلمرو شما توسط گروهی از متجاوزان مسلح و خشن مورد تهاجم یک قدرت بزرگ قرار گیرد، چه میکنید؟ متجاوزان می گویند سرزمین شما واقعاً سرزمین آنهاست و سپس افسانه ای مفصل به عنوان "شواهد" ارائه می کنند. سپس شما و همسایگانتان را به زور از منطقه خارج می کنند. آنها هر گونه توسعه اقتصادی را از شما دریغ می کنند و شما را به طور دوره ای مورد قتل عام قرار می دهند. هر بار که سعی می کنید با آنها مذاکره کنید، آنها خواسته های عمدی افراطی را به شما ارائه می کنند. آنگاه شما چه کاری انجام می دهید؟
می بینید که پاسخ به سوال بازنویسی شده احتمالاً بسیار متفاوت از پاسخی است که فریدمن مطرح کرده است. متأسفانه، سؤال بازنویسی شده، اگرچه از نظر تاریخی دقیق است، اما بعید است که هرگز برای فریدمن یا اکثر خوانندگان او پیش بیاید. آنها از نظر فرهنگی محدود به یک جهان بینی خاص هستند.
بنابراین، مانند بسیاری از صهیونیستها (یهودی و غیره)، فریدمن به نظر نمیرسد که سرنوشت فلسطینیها را به اندازه یهودیان اسرائیلی اهمیت دهد. یعنی برابر در حقوق مدنی/سیاسی و انسانی. او ناخواسته با طرفداری از «راه حل دو دولت» به دور این نقطه کور پایان می دهد. با این حال، چنین راه حلی استقلال برابر و یکسان ایجاد نخواهد کرد، زیرا اسرائیلی ها مطمئناً خواستار این هستند که چنین کشوری یک بانتوستان** غیرنظامی شده باشد با مرزها و فضای هوایی کنترل شده همراه با اقتصادیکه به زودی چیزی به جز زائده اقتصاد آنها نخواهدبود.
قابل توجه است که تنها حقی که فلسطینی ها در حال حاضر می توانند اعمال کنند، حق مردم ستمدیده برای مقاومت در برابر ستمگرانشان است. و صهیونیست ها برای ربودن این حق از رگه های اخلاقی آن، همواره از فلسطینی ها به عنوان «تروریست» یاد می کنند.
فرضیه سیب گندیده
فریدمن هم در مورد نخست وزیر نتانیاهو و دولتش حرف خوبی برای گفتن ندارد. بی بی امنیت سیاسی شخصی خود را بر امنیت ملی اسرائیل ترجیح داده است. و ماههاست که دنیا و مردم خودش را میچرخاند تا آن را پنهان کند.» در واقع، این امر نتانیاهو را به یک سیاستمدار تشنه قدرت بالاتر از حد متوسط تبدیل میکند و این واقعیت را کنار میگذارد که متحدان سیاسی او (که فریدمن آنها را «دیوانه« مینامد) به همان اندازه که همتایان سکولارتر و ظاهرا هوشیارتر آنها از دنیای صهیونیستی/اسرائیلی هستند.
از نظر فریدمن، آنچه اسرائیلیها به آن نیاز دارند رهبری است که بهتر از نتانیاهو برنامهریزی کند. دولتی که قادر به برنامه ریزی فراتر از هرج و مرج نظامی باشد. اما آیا این واقعا محتمل است؟ حقیقت این است که، مگر اینکه شما جزو اقلیت هایی باشید که آزادی گروگان ها را در اولویت قرار می دهند (و در نتیجه خواستار آتش بس هستند)، از تاکتیک های نسل کشی بی وقفه نتانیاهو در غزه حمایت می کنید. در حقیقت، این جنگ بسیار بیشتر از فساد نتانیاهو، مربوط به ترمیم یک دور تسلسل است. تا زمانی که فلسطینی ها از حقوق سیاسی و مدنی برخوردار باشند، اسرائیل نمی تواند هم یهودی و هم «دموکراتیک» باشد. بنابراین شما باید حقوق آنها را سلب کنید، آنها را از نظر قومی پاکسازی کنید یا اگر با خشونت در برابر شما مقاومت کردند آنها را سلاخی کنید. نخست وزیر کنونی اسرائیل یک سیب گندیده در بشکه ای سالم نیست. او بیشتر مظهر بشکه ای است که حداقل از سال 1327 (1948) پوسیده شده است.
تئوری توطئه
فریدمن نمی تواند از عهده این نوع تحلیل ها برآید، بنابراین در عوض ادعا می کند که حماقت نتانیاهو است که باعث آشفتگی کنونی شده است. او استدلال میکند که نخستوزیر در تلهای افتاد که منجر به بدتر شدن نظم و انضباط ارتش اسرائیل شده است. عملیات نظامی اسرائیل در آنجا شبیه کشتار بی پایان به خاطر کشتار است.» و همچنین، نوعی فرار مغزها را آغاز کرده است - "این مسیر را ادامه دهید، و با استعدادترین افراد اسرائیل شروع به ترک خواهند کرد." فریدمن می افزاید: «این همان چیزی است که حماس، حزب الله و ایران بدنبال آن هستند».
اکنون به تئوری توطئه فریدمن می رسیم. به نظر او، کل این اپیزود حاضر با ده ها هزار کشته، مجموعه ای است که توسط ایران طراحی و کارگردانی شده است. می بینید، من هرگز در مورد دلایل کلان وقوع این جنگ توهم نداشته ام. این آشکار شدن یک استراتژی بزرگ ایران برای نابودی آرام آرام دولت یهود، تضعیف متحدان عرب آمریکا و تضعیف نفوذ آمریکا در منطقه است.
وی سپس جزئیاتی را اضافه میکند: «راهبرد متقابل ایران و حماس [به فرآیند درک شده از اعراب در به رسمیت شناختن اسرائیل] برافروختن حلقهای از آتش در اطراف اسرائیل با استفاده از حماس، حزبالله، حوثیها، شبهنظامیان شیعه طرفدار ایران در عراق و شبه نظامیان کرانه باختری که توسط ایران به سلاح های قاچاق از طریق اردن مسلح شده اند. استراتژی ایران از دیدگاه تهران بس گرانبهاست است: اسرائیل را با قربانی کردن هر تعداد فلسطینی و لبنانی که لازم است نابود کنید، اما هرگز جان یک ایرانی را به خطر نیاندازید. ایرانی ها حاضرند تا آخرین لبنانی، آخرین فلسطینی، آخرین سوری و آخرین یمنی بمیرند تا اسرائیل را از بین ببرند.
این یک برداشت نادرست فاحش از وضعیت است. برداشت نادرست مبتنی بر این فرضیه که ماهیت آپارتایدی دولت اسرائیل، 76 سال ظلم و ستم بر فلسطینیان، آموزش چند نسلی اسرائیلیهای یهودی به این باور که مقاومت فلسطین معادل یهودیستیزی نازی هاست و هیچ ارتباطی هم با حمله 7 اکتبر یا پاسخ اسرائیل به آن با ماهیت نسل کشی ندارد. همه آنها در واقع به سختی نیاز به دسیسه های ایرانی برای پیشبرد امور داشتند.
نتیجه گیری
توماس فریدمن می ترسد که اگر اوضاع به همین منوال پیش برود، «اسرائیلی که تا به حال آن را می شناساند برای همیشه از بین خواهد رفت». این بیانیه محصول درک تک بعدی فریدمن از اسرائیل است. این اسرائیل هرگز واقعاً وجود نداشت. این همیشه یک توهم سرسخت بود.
رفتار کنونی اسرائیل از رفتار اسرائیلی میانهروتر و عاقلتر مستثنی نیست. این بیشتر رفتار منطقی دولتی است که حول یک آرمان قوم گرایانه سازماندهی شده و به قیمت خلع ید از مردم دیگر تأسیس شده است. هولوکاست، به عنوان یک رویداد اساسا اروپایی، بهانه ای برای این سلب مالکیت نیست. یهودستیزی، که اساساً یک پدیده اروپایی نیز هست، بهانه نیست. در واقع، اقدام خلع ید توسط صهیونیست ها خیانت به درس هایی است که باید از تاریخ قربانی شدن خود آنها می گرفتند. آنها به جای آموختن این درس ها، به جای آن تصمیم گرفته اند رفتار آزارگران گذشته خود را تکرار کنند: دنبال کردن قتل عام و سیاست های نسل کشی. در برابر این عوامل تاریخی، توماس فریدمن کور به نظر می رسد. این بدون شک برای ویراستاران و اکثر خوانندگان او یکسان است. بنابراین، نابینا، نابینا را هدایت می کند.
*لارنس دیویدسون، استاد بازنشسته تاریخ در دانشگاه وست چستر پنسیلوانیا است.
**بانتوستان (از ویکی پدیا)
بانتوستان منطقهای بود که طبق سیاست آپارتاید برای ساکنان سیاهپوست آفریقای جنوبی و آفریقای جنوب غربی (که اکنون با نام نامیبیا شناخته میشود) در نظر گرفته شده بود. ده بانتوستان در آفریقای جنوبی و ده بانتوستان در آفریقای جنوب غربی تأسیس شد. هدف از تأسیس این مناطق، متمرکز کردن اعضای گروههای قومی مد نظر و همگنسازی هر یک از این مناطق به عنوان پایهای برای تشکیل دولتهای خودمختار برای گروههای قومی سیاهپوست آفریقای جنوبی بود.
این اصطلاح نخستین بار در اواخر دهه 1940 میلادی به کار رفت و از دو بخش بانتو (در برخی زبانهای بانتو به معنی مردم) و ـستان (پسوند فارسی به معنی سرزمین) مشتق شده بود.
لارنس دیویدسون*
9 اکتبر 2024
برگردان و تنظیم سید علی اصغر شهدی
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/99555