انقلاب اسلامی که ناشی از روابط اجتماعی ناعادلانه درسطح خود وکارکردهای ناموزون ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بود، به عنوان انقلابی ایدئولوژیک درعرصه بین الملل منشأاثرات شگرفی در سطح جهانی شد؛ از این رو نظریه پردازان ازدیدگاههای مختلف به بررسی آن پرداخته و تحلیلهایی ارائه دادهاند.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، انقلاب اسلامی که ناشی از روابط اجتماعی ناعادلانه درسطح خود وکارکردهای ناموزون ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بود، به عنوان انقلابی ایدئولوژیک درعرصه بین الملل منشأاثرات شگرفی در سطح جهانی شد؛ از این رو نظریه پردازان ازدیدگاههای مختلف به بررسی آن پرداخته و تحلیلهایی ارائه دادهاند. در این بخش،ابتدا به دسته بندی نظریه ها می پردازیم و دیدگاه هریک را به طور مختصر در باره انقلاب اسلامی مطرح می کنیم. سپس با توجه به تحولات جهانی که بخشی ازآن ناشی ازتقابل نظام سرمایه داری و پیامدهای گسترش جهان مدرن با اسلام است، چالش های حاصل برای انقلاب اسلامی رامطرح کرده و راهکارهای ارائه شده را تا حد امکان مورد بررسی قرارمی دهیم.
يك ) نگاه جامعه شناسان کلاسیک ومعاصربه پديده اجتماعي انقلاب
جامعه شناسان کلاسیک ، پدیده های اجتماعی ازجمله انقلاب را با دیدگاهی خاص مورد بررسی قرار داده اندکه به طورکلی می توان آنها رادرپنج چشم انداز نظری بررسی کرد : نظریه مبارزه طبقاتی (کارل مارکس) همبستگی اجتماعی(امیل دورکیم)کاریزما و جنبش اجتماعی (ماکس وبر) رئالیسم یا واقع گرایی سیاسی(ویلفردو پارتو) ونظریه روان شناختی فردگرایانه دوتوکویل .
امّا جامعه شناسان معاصر، با الهام گرفتن از کلاسیک ها و تلفیق نظریات آنها و تحت تاثیر تحولات دنیای معاصر،مباحث مربوط به انقلاب را با عناوینی چون تحولات ودگرگونی ها بررسی کرده اند و دربطن موضوع هایی نظیر جهانی شدن،مدرنیسم وپست مدرنیسم مورد توجه قرار داده اند. آنها به مرزبندی دگرگونی ها توجهی نمی کنند و ارزش های جهان غرب را همراه با یک سری اصلاحات، شایسته گسترش می دانند. گاه دراین اصلاحات نقدهای مختلفی مورد توجه قرارگرفته اند ؛ ازجمله نقدهایی جهان مدرن(در نظریات هابرماس)یا غیرقابل بازگشت بودن ارزش های گذشته وتوانایی تولید ارزش های نوین درجهان مدرن(آنتونی گیدنز)ویا نقدهایی اساسی به نظام سرمایه داری از خاستگاه نئومارکسیسم که به ساختارهای اقتصادی ، فرهنگی ، اجتماعی،سیاسی دربازتولید عناصر، نهادها و ساختارهای نظام سرمایه داری تأکید می کند .
گلدستون ، سه نسل ازنظریه پردازان علوم اجتماعی انقلاب را شناسایی کرده که نظریه پردازان نظریه های طبیعی درنسل اول ، نظریه پردازان متأثرازالگوی تجددخواهی درنسل دوم و بالاخره نظریه پردازانی که ازدهه 1970 به بعد پدید می آیند و نظریه های ساختاری ارائه می دهند رادرنسل سوم قرارمی دهد. نظریههای اخیرساختاردولت ، فشارهای بین الملل،جامعه دهقانی ، نیروهای مسلح ورفتار نخبگان را درتحلیل های خود به عنوان اساس انقلاب ها مطرح می کنند.
تدا اسکاچپول ، نظریه های علمی واجتماعی معاصر درباره انقلاب را درچهارگروه قرارمی دهد و مهمترین آنها را گروه مارکسیست می داند که عقاید کلیدی آنها درنظریه های مارکس بیان شده و انقلاب را ناشی ازتضادهای طبقاتی می دانند. اسکاچپول سه گروه دیگررا به ترتیب زیرمطرح می کند :
1. نظریه های روان شناختی توده ای که سعی دارند انقلاب ها را از نظرانگیزه روان شناسانه مردم و نقش آنان در خشونت های سیاسی یا پیوستن به جنبش های مخالف تبیین کنند.
2. نظریه های ارزشی که سعی دارند انقلاب را به عنوان پاسخ خشونت بارجنبش های عقیدتی به نابرابریهای اجتماعی تبیین کنند.
3. نظریه های تنازع سیاسی که درباره تعارضات میان حکومت و گروه های سازمان یافته مختلف بحث می کنند. در این نظریه ها رقابت برای کسب قدرت در مرکز توجه قرار دارند.
جان فوران به سه نسل نظریه های انقلاب مطرح شده ازسوی گلدستون،نسل چهارمی را نیزاضافه می کندکه به عوامل علّی متعددی قائل هستند؛عواملی نظیر:توسعه ناموزون سرمایه داری، زوال اقتصادی ناگهانی، شرایط بسیج سیاسی و فرهنگ های سیاسی مخالفان، بحران های نوسازی وائتلاف های ناشی ازآن،نقش دولت وسرکوبگری آن، ایدئولوژی ومبانی فرهنگی، اعتراض سیاسی و شرایط مساعد و گشایش در نظام جهانی.
دو) تبیین انقلاب ازدیدگاه تجددگرایانه و ساختارگرایانه
اکنون پس ازمعرفی مختصرنظریه های انقلاب، به بررسی میزان انطباق آنها با انقلاب اسلامی می پردازیم.
1- نظریه نوسازی و تبیین انقلاب اسلامی
صاحب نظران این نظریه، براین باورند که نوسازی شتابان در زمینه اقتصادی موجب رشد سریع اقتصادی وعواقبی نظیر تغییرات در نظام اجتماعی، شیوه تولید، توزیع درآمد وثروت می شود ومسائلی چون فقر،عمیق ترشدن فاصله طبقاتی وسست شدن هنجارها وارزش های اجتماعی را نیز منجر می شود. اوسون، لوییز، دورکیم، اسپنسروجانسون، ازصاحبنظرانی هستندکه گذارازجامعه سنتی به مدرن که عواقب فوق رادرپی دارد موجب انقلاب می دانند ؛ انقلابی که توسط نیروهای سنتی،برای احیای ارزش ها ومنافع خویش در مقابل نیروهای مدرن شکل می گیرد. ایدئولوژی،رهبری، حمایت همه اقشارجامعه از یک سو و استبداد، خفقان، دمکراتیک نبودن و عدم مشروعیت، عدم توانایی مدیریت و نخبگان درتعامل با مردم وایجاد شرایط مناسب برای اجرای برنامه های نوسازی، اشکالات وارده برنظریه نوسازی درتبیین انقلاب اسلامی هستند.
2- نظریه ساختارگرایی وتبیین انقلاب اسلامی
ازجمله شاخص ترین نظریه پردازان دراین مکتب ، می توان به تدا اسکاچپول اشاره کرد. او درکتاب دولتها وانقلابهای اجتماعی، سه عامل ساختاری ذیل را درشکل گیری انقلاب ها مؤثرمی داند:
الف)عامل ساختاری ناتوانی و ناکارآیی دولت.
ب) عامل بین المللی و شرایط خاص بین المللی.
ج) تضاد ناشی از ساختار همگانی بین طبقات اجتماعی اقتصادی کشور.
صاحبنظران دیگری چون اریک ولف، جفری پیگ و چارلزتیلی نیز بیشتر عوامل ساختاری را طرح می کنند. در نظریه ساختارگرایانه به مؤلفه های ساختاری چون ساخت اجتماعی و سیاسی ، ساخت نظام بین المللی و ساخت دولت توجه شده است ؛ اما این نظریه درتبیین انقلاب اسلامی به علت عدم پرداختن به مولفه هایی چون رهبری ، ایدئولوژی،احزاب و سازمان های سیاسی ، فرهنگ ، روشنفکران وکارگزاران تاریخی ، با مشکل مواجه است وبا وقوع انقلاب اسلامی و پس ازآن ، اسکاچ پل دریافت که ساخت دولت ایران به سرعت متلاشی می شود و ارتش قدرتمند وحامیان بین المللی نمی توانند مانع از فروپاشی آن شوند. درست درشرایطی که همه اوضاع بین المللی به نفع شاه و در جهت حمایت او بود، نظام سیاسی ایران ایستادگی خود رادر برابر خواست مردم، ازدست داد. ازطرف دیگر انقلاب ایران دهقانی نبود واین مخالف با نظریه ساختارگرایی بود که دهقانان را رهبران انقلاب می دانست.درانقلاب اسلامی ایران عنصرایدئولوژی، رهبری وبسیج عمومی نقش موثری داشت وبعدها اسکاچپول با تاکید برعنصرشیعی، به نقش آن درانقلاب اسلامی اشاره کرد.
سه) ديدگاه خانم تدا اسکاچپول درباره انقلاب اسلامي
1- خانم تدا اسکاچپول كيست ؟
درباره دستاوردهای انقلاب اسلامی ،کتاب ها ومقالات فراوانی نوشته شده است واین مسئله را از جهات مختلف علمی ، سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و... می توان مورد توجه قرار داد .آن چه دراین نوشتاربه شکل مختصر و گذرا مورد بحث قرارمی گیرد تأثیرانقلاب اسلامی ایران برتئوری های انقلاب ازسوی جامعه شناسان غربی می باشد.که دراینجا نظریه یکی ازاین جامعه شناسان سیاسی یعنی خانم تدا اسکاچپول[1] مورد توجه می باشد. اسکاچپل متولد 1947 درمیشگان آمریکاست و دکتری خود را درسال 1976 از دانشگاه هاروارد اخذ کرده است و هم اکنون ازاستادان برجسته دانشگاه کمبریج انگلستان می باشد. وی درتحلیل جوامع و انقلاب ها درزمرة ساختارگرایان قراردارد. مطالعه بسیارجدی و عمیق درباره سه انقلاب روسیه، چین و فرانسه ومقایسه آنها با یکدیگر و انتشارکتاب ها و مقالات متعدددراین حوزه او را در شمارنظریه پردازان مطرح در این زمینه قرارداده است.
2- تبيين نظریه اسکاچپول
یکی ازدستاوردهای انقلاب اسلامی فرو شکستن قالب های فکری نظریه پردازی درمورد انقلاب هاست. ازجمله نظریه های مطرح در محافل علمی جهان ، نظریه خانم تدا اسکاچپول درکتاب دولت ها وانقلاب های اجتماعی[2] است که همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی درسال 1979م به چاپ رسید.[3]
نویسنده با تفکیک بین «انقلاب سیاسی» و «انقلاب اجتماعی» بیان می دارد که یک انقلاب سیاسی با تغییر حکومت، بدون تغییر در ساختارهای اجتماعی همراه است. همچنین، منازعات طبقاتی و دهقانی نقشی در آن ندارد. انقلاب های سیاسی ساختار حکومت را تغییرمی دهند، ولی ساختاراجتماعی را تغییر نمی دهند، و ضرورتاً نیز ناشی از تعارضات طبقاتی نیستند.اما یک انقلاب اجتماعی عبارت است از: انتقال سریع و اساسی دولت وساختارهای طبقاتی یک جامعه که با اغتشاشات طبقاتی از پایین جامعه مثل دهقانان همراهی می شود. علاوه براین، باعث دگرگونی های ریشه داردرساختارطبقاتی واجتماعی می شوند.[4]
بنابراین تعاریف ، انقلاب اسلامی ایران را باید درزمرة انقلاب های اجتماعی به نظراسکاچپول دانست. شرایطی که درنظر وی خبرازوقوع انقلاب می دهند عبارتند از:
یک) بحران سیاسی دولت: به عقیده اسکاچپول:«تمام کسانی که دربارة انقلاب مطالبی به رشته تحریر در آورده اند ، می دانند که انقلاب های اجتماعی با بحران های سیاسی آشکارآغاز می شود. بر همگان روشن است که انقلاب های اجتماعی ازطریق درگیری احزاب سیاسی وانجمن های با نفوذ شکل می گیرد.هیچ کس نمی تواند واقعیت جنبه های سیاسی انقلاب اجتماعی را انکار کند». [5]
دو) شورش ازپایین: اسکاچپول معتقد است که عوامل بنیادین در تبیین صحیح شورش های روستایی عبارتند از:
الف) الگوهای نهادی رابطه دهقانان با یکدیگر، با ابزارهایشان و با زمین در روستا؛
ب) الگوی نهادی رابطه دهقانان با مالکین؛
ج) توانایی یا ناتوانی دولت در فرونشاندن شور ش ها.
درخصوص شورش ها و اعتصابات شهری نیز، اسکاچپول معتقد است که شورش هایی که درمناطق شهری صورت می گیرددرانقلاب های اجتماعی نقش مهمی داشته اند، ولی درمقایسه با شورشهای دهقانی ازاهمیت کمتری برخوردار هستند ودرمقابل،اگرچه به شورش های روستایی نسبت به عوامل دیگر، کمتر توجه شده است، این شورش ها درکلیه انقلاب های اجتماعی که درگذشته رخ داده نقش مهمی داشته اند.
سه) مشارکت نخبگان حاشیه ای : نخبگان به سبب دیدگاه ملی خود می توانند جنبش های محلی دهقانی را در سطح ملی سازمان دهند و با سقوط رژیم حاکم، از جمله دولت سازان رژیم جدید باشند.[6]
وی انقلاب ها را محصول اراده و فکرانسان ها نمی داند، بلکه به صورتی جبرگرایانه آنها را معلول ساختارهای عمدتاً بیرون ازقدرت انسان می داند.
اسکاچپول می گوید : «به نظرمن انقلاب های اجتماعی توسط نهضت های انقلابی حقیقی که در آنها یک رهبری ایدئولوژی حمایت توده ای را برای خلع ید ازیک نظام موجود تحت عنوان یک جانشین جدید جلب کند، به نتیجه نرسیده اند، به خوبی روشن است که رهبران انقلابی معمولاً تا هنگام فروپاشی یا اصلاً حضور نداشته اند و یا شخصیت سیاسی حاشیه ای بوده اند وگروه های مردمی به ویژه دهقانان،ازطریق شورش دردگرگونی های انقلابی برای رسیدن به آرمان های خاص واهداف خود که مورد حمایت رهبران انقلابی قرارگرفته مشارکت نموده اند.
به نظر اسکاچپول ، جمع این سه شرط، خبر از آمدن انقلاب می دهد.انقلاب ربطی به تصمیم آگاهانه افراد یا گروه ها ندارد و این تلاقی تصادفی شروط مذکور است که انقلاب ها را به دنبال خود می آورد، انقلاب ها ساخته نمی شوند، انقلاب ها می آیند.[7]
به هر حال وی با رد ارادی بودن وقوع انقلاب، تفسیر انقلاب اجتماعی را تنها مبتنی بر عوامل ساختاری و از پیش تعیین شده می داند. و در وقوع انقلاب نقش انقلابیون در گسترش ایدئولوژی خود را انکار می کند.
3-تحول درنظریه اسکاچپول
وقوع انقلاب اسلامی در ایران با تکیه بر ایدئولوژی خاص، رهبری آگاه و مردمی پرشور نشان داد که این انقلابی جبری و به دور از اراده و تفکر نیست. بلکه پیامد اندیشة سیاسی خاصی است که حتی در شرایطی که نظریه پردازان انقلاب، امکان وقوع انقلاب را منتفی می دانند، می تواند تحول عظیم در ساختارهای مختلف جامعه به وجود آورد و نظامی دیرپا را که از حمایت های داخلی و خارجی برخوردار است به نابودی بکشاند.شاید همین دور ماندن قدرت نهانی در اندیشه سیاسی شیعه از ذهن نظریه پردازانی چون اسکاچپول موجب شد تا وقوع انقلاب ها را تنها در قالب انقلاب های روسیه، فرانسه و چین ارزیابی نماید و نقش ایدئولوژی و مکتب را در وقوع انقلاب انکار نماید. این مهم بود که موجب شد ساختار نظری، نظریه پردازان انقلاب فرو ریخته وآنها را به اعتراف وا دارد.
اسکاچپول نظریة خود را هنگامی طرح کرد که ایران و نیکاراگوئه درگیر چالشهای انقلابی بودند. پیروزی انقلاب در ایران، اسکاچپول را شدیداً تحت تأثیر قرار داد چرا که وقایع انقلابی در ایران با فرضیه های اسکاچپول دربارة علل انقلابات جوردر نمی آمد. اسکاچپول به همین دلیل، درمقاله سال خود1982 با عنوان«دولت تحصيلدار و اسلام شیعی درانقلاب ایران» به تجدید نظردربرخی از مؤلفههای نظریة خود دست زد، اما جوهرة ساختارگرایانة نظریة خود را همچنان حفظ کرد.
وي دراين مقاله مي نويسد:«اگر در واقع بتوان گفت که یک انقلاب در دنیا وجود داشته که عمداً و آگاهانه توسط یک نهضت اجتماعی توده ای ساخته شده است تا نظام پیشین را سرنگون سازد، به طور قطع آن انقلاب، انقلاب ایران علیه شاه است. انقلاب آنها صرفاً نیامد، بلکه به صورت آگاهانه و منطقی ساخته شد. این انقلاب قابل توجه، همچنین مرا وادار می سازد تا به درک خود در قبال نقش بالقوه و محتمل سیستم های عقاید و ادراک های فرهنگی در شکل بخشیدن به کنش های سیاسی، عمق و وسعت بیشتری ببخشم. این انقلاب مطمئناً شرایط یک «انقلاب اجتماعی» را دارا می باشد. مع الوصف وقوع آن به ویژه در جهت وقایعی که منجر به سقوط شاه شدند انتظارات مربوط به علل انقلاب ها را که من قبلاً در تحقیق تطبیقی ـ تاریخی ام در مورد انقلاب های فرانسه، روسیه و چین تکامل و توسعه بخشیده ام زیر سؤال برد.»[8]
نظریه اسکاچپول ازجنبه های مختلف قابل نقد و ارزیابی است این اثرتنها عهده دار بیان این مسئله است تا تحول در نظریه پردازی انقلاب ها را به عنوان یکی ازدستاوردهای انقلاب اسلامی معرفی نماید.ازاین روی نظریه اسکاچپول تنها به عنوان یکی ازشواهد این ادعا مطرح شده است.
4- نقد آرای اسکاچپول درباره انقلاب ایران
در این قسمت به نقد آرای اسکاچپول می پردازیم وبه نقاط قوت وضعف آرای وی اشاره می نماییم.
1- مقالة اسکاچپول دربارة ایران را می توان نشان دهندة رشد و بلوغ نظریة اودربارة انقلابات دانست ، که می تواند به چهارچوبی منعطف تر و وسیع تر برای فهم انقلابات منجرشود.
2- درمقالة اسکاچ پل براهمیت نیروهای مذهبی وفرهنگ درپروسة انقلاب تأکید ویژه شده است. همچنین مفاهیمی اساسی مانند اقتصاد وحکومت رانتیه،اهمیت بازار، اهمیت ایدئولوژی و سازمان اسلام شیعی و تحلیل رویدادها از هنگام سقوط نظام شاه، بخوبی بیان شده است .
3- اسکاچپول به اندازة کافی بر قدرت سیاسی و اقتصادی که اقتصاد رانتیه در اختیار شاه قرار داده بود، تکیه نکرده است. با انحصار نفت در دستان دولت، درآمد کافی برای برنامه های عظیم نظامی، تسلیحاتی، صنعتی و ساختن زیرساختهای اقتصادی در دسترس بود. به این ترتیب شاه تشویق می شد که پروژه های عظیم اقتصادی و نظامی را برعهده گیرد که البته برای ایران وجهة کشوری مدرن و قدرتمند را به ارمغان می آورد ولی اکثر ایرانیان از آن بهره ای نمی بردند .
4- اسکاچپول در تعریف ماهیت دولت رانتی زیاد به پیش نرفته است، در حالی که چنین تعریفی می تواند به ما در بارة نقاط قدرت و ضعف های آشکار این مفهوم آگاهی بدهد. دولت رانتی مفهومی مفید است که حسین مهدوی آن را در مورد مباحث مربوط به ایران رایج ساخت ؛ اما برای تعریف ساختارهای ایران کافی نیست. این مفهوم می تواند بیشتر برای توضیح و تبیین ساختارهای کشورهای نفت خیز شیخ نشین به کار برده شود. در بُعد اقتصادی، دولت رانتی یک برنامة سرمایه داری دولتی به راه انداخت که در آن یک بخش سرمایه داری خصوصی در حال رشد وجود داشت. بعلاوه، ایران از تکنیسین های خارجی، متخصصین و تجهیزات نظامی خارجی استفادة فراوان می کرد و به همین دلیل به کشورهایی همچون آمریکا و اسرائیل وابسته شده بود. امری که مردم را بسیار ناراضی ساخته بود. درآمدهای عظیم نفتی، بخصوص پس از سال 1352 که قیمت نفت چند برابر شد، باعث شد که دولت شاه از ناراضیان باکی نداشته باشد. شاه احساس میکرد که سازمان های امنیتی و ارتش تا دندان مسلح و رشد سریع اقتصادی می تواند او را از خطرات به دور نگاه دارد.
5- اسکاچپول برنقش سرکوب روحانیون توسط محمدرضا شاه دررادیکال شدن آنها تأکید بسزا می کند. ولی سؤالی که اینجا پیش می آید آن است که پس چرا در زمان رضاشاه که روحانیون بسیار شدیدترسرکوب میشدند، حرکت انقلابی مهمی آغاز نشد؟ اسکاچپول می گوید دردهه های 1960 و1970، اصلاحات در زمینه های آموزش و پرورش، رفاه و تأمین اجتماعی و امور قضایی منجر به ایجاد رقبای مدرن و حرفه ای و متخصص برای روحانیون شد. اما تمام این تحولاتی که اسکاچپول به آنها اشاره می کند در زمان رضاشاه شروع شده بودند و محمدرضا شاه فقط این اقدامات را ادامه داد.رقبای مدرن وحرفه ای از دورة رضاشاه به وجود آمده بودند .
ماهیت تحولات و تغییرات در حیطة امور مذهبی در زمان رضاشاه بسیار قوی تر و پررنگ تر از آنچه بود که در زمان حکومت فرزند او انجام گرفته بود.برنامه های محمدرضا شاه به اندازة اقدامات پدرش موجب تضعیف جایگاه و منزلت روحانیت و مخدوش ساختن شیوة زندگی مذهبی مردم نشده بود.
6- به نظر اسکاچپول فقط ایدئولوژی می تواند به عنوان ایدئولوژی انقلابی عمل کند که به لحاظ تاریخی به ساختار زندگی اجتماعی بافته شده باشد، لذا ایدئولوژی های وارداتی قابلیت به راه انداختن خیزش های انقلابی را ندارند. این ادعا صادق است، اما این سؤال مربوط به تاریخ تطبیقی را باقی می گذارد که چرا ایرانیان توانستند در قرن بیستم مجموعه ای از جنبش های توده ای را به راه بیندازندکه نیروی محرکة این جنبش ها،ایدئولوژی هایی با بارمذهبی کمتردر مقایسه با ایدئولوژی تشیع بود. منظور تنها انقلاب مشروطه نیست، بلکه یکسری قیام های رادیکالی درشمال کشور متعاقب هردو جنگ جهانی و همچنین جنبش ملی کردن نفت نیزبه همین ترتیب بوده اند.
البته شاید بتوان پاسخ این انتقاد را به این نحو داد که درجنبش مشروطه نیز، ایدئولوژی ای که باعث بسیج مردمی می شد ایدئولوژی ای شیعی بود که از طریق روحانیون طرفدار مشروطه بیان می گردید. در زمان جنبش ملی کردن نفت نیز نقش ایدئولوژی شیعی را در بسیج مردمی نمی توان نادیده گرفت، شاید به همین دلیل هنگامی که یک جناح از روحانیت دست از حمایت مصدق برداشتند، دولت وی نتوانست مردم را به صحنه بیاورد و از بروز کودتا جلوگیری نماید.
7- اسکاچپول بر اهمیت شکست ارتش در جنگ های خارجی و تضعیف توان آن تأکید می کند. به نظر او دولت ها باید در اثر شرکت در جنگ های خارجی توان سرکوبشان تضعیف شده باشد تا مخالفان انقلابی بتوانند به پیروزی برسند. اما به نظر می رسد در مورد این عامل اغراق شده باشد. برای مثال رژیم های کوبا، آنگولا، موزامبیک، زیمبابوه و نیکاراگوئه در جنگ های خارجی مغلوب نشده بودند. اما روشن است که فاکتورهای خارجی در جوامع مستعمره و وابسته نقشی متفاوت با آن چه در انقلابات تاریخی اروپا و روسیه ایفا نمودند، دارا می باشد.
در کشورهای مستعمره و وابسته، مؤسسات و نهادهای سیاسی حاکم، اغلب به نحوی افراطی در قبال بحرانهای داخلی در کشورهای استعمارگر، حساس می باشند. تغییروتحول سیاست ها و اولویت های استراتژیک در کشورهای استعمارگر سلطه طلب، می تواند تأثیرات عظیمی را برقدرت، انسجام و روحیة رژیمهای وابسته و جوّ سیاسی کلی در یک جامعة وابسته برجای بگذارد. برای مثال درایران دکترین نیکسون، بلندپروازی های منطقه ای مبالغه آمیز شاه را تشویق و ترغیب نمود و متعاقب آن توسعة چشمگیر و روند مدرنیزاسیون نیروهای مسلح ایران آغاز گشت. به همین نحو هم موضع طرفداری از حقوق بشر که توسط جیمی کارتر اتخاذ شده بود، مولد کاهش وسعت وشدت در سیستم اختناق شاه شد .
8- در مورد بنای حکومت پس از انجام قیام، مقالة اسکاچپول از این جهت که مناطق روستایی را نادیده می گیرد، نارساست. اسکاچپول در همان اوایل مقالة خود از فقدان دهقانان خودگردان و صاحب سازمان در ایران سخن می گوید ولی از پیامد این پدیده چیزی نمی گوید. یکی ازپیامدها این است که مناطق روستایی به خودی خود نمی توانند مولد منازعه وچالش علیه حکومت انقلابی باشند. ثانیاً، دولت انقلابی با انجام برنامه اصلاحات ارضی، تلاش جناح های چپ را برای ایجاد قیام های روستایی عقیم گذاشته است.
9- به نقش بعضی گروه ها در ایجاد انقلاب توجهی نشده است. هیچ گروه اجتماعی ای بیشتر از گروه دانشجویان ایرانی، در راستای تداوم و دامنه بخشیدن به مبارزات ضد امپریالیستی، حیاتی و کلیدی نبودند، که این هم شامل دانشجویان ایرانی و هم دانشجویان خارج از کشور بود. پروژة شاه در قبال روند پویا و پر شتاب صنعتی کردن، به تکوین و توسعة یک طبقة متوسط حرفه ای ومتخصص نیاز داشت وچنین طبقه ای همچنین می باید کارهای فنی واداری را می گرفت، افرادی که امید داشتیم قادربه ادارة اقتصاد حکومت کشورباشند، ازمیان دانشجویان انتخاب می شدند، اما دانشجویانی که قراربود تشکیل دهندة این کادرها باشند، در دورانی تحصیل می کردند که جهان را مبارزات دانشجویی گسترده فرا گرفته بود.گروهی دیگرکه نقش عمده ای را درروند براندازی شاه ایفا نمود، اتحاد کارگران صنعت نفت بود. این کارگران با استفاده ازسلاح اعتصاب،سیاست های ملی و داخلی را تحت الشعاع قرارداده بودند.
10- اسکاچپول پس ازآن که توانست به نحوی قانع کننده، طرق مورد استفادة شاه را برای بنای یک حکومت تحصیلدار نشان دهد،می بایست به تجزیه وتحلیل گسترده تری در قبال نحوة سقوط و فروپاشی رژیم شاه مبادرت ورزد.یکی ازمسائل، بی میلی ارتش به ادامة سرکوب وانجام کودتا بود. توجیه اسکاچ پل برای تبیین این بی میلی نارساست. مسألة دوم به انگیزه های خود شاه برای مواجهة با بحران باز می گردد که اسکاچ پل به علت روش ساختارگرایانه اش نمی توانسته به آن بپردازد، از یکسو، او واقف بود که دچار بیماری سرطان است و از سوی دیگر ولیعهد برای تقبل مقام شاهی بسیار جوان بود.به همراه این عوامل پیامدهای برنامة حقوق بشرکارتررا بایدذکر کردکه ازآنچه اسکاچپول می پذیرد،فشار بیشتری را برروی رژیم شاه وارد آورد.
11- اسکاچپول با آن که فرهنگ را وارد تحلیل خود کرده است ولی همچنان با دیدی غیرفرهنگی، پیامدهای انقلاب را نقد می کند. به نظر وی در صورتی که دولت انقلابی نتواند رفاه مردم را تأمین نماید و یا آنکه نفت را تمام کند، فرو می پاشد.
12- اسکاچپول دولت های رانتی را وارد تحلیل خود ساخته تا بتواند انقلاب هایی مانند انقلاب ایران را توضیح دهد. به نظر نمی رسد اسکاچپول بتواند به این سؤال پاسخ گوید که چرا فقط دولت شاه در بین دولت های رانتی اسیر جنبش انقلابی شده است .
13- اشکال تحلیل اسکاچپول در بارة فرهنگ و ایدئولوژی آن است که وی عقاید را فقط به صورت ایدئولوژی و به مثابة پدیده ای ثابت وارد مقوله انقلاب می کند.
در بحث آتی مابقی نظرات را با نقد برآن ها مطرح و مورد بررسی خواهیم داد.

منابع:
1- آر.کدی ، نیکی ، (1381) ، ایران دوران قاجار و برآمدن رضاخان ، ترجمه: مهدی حقیقت خواه، ققنوس ، تهران .
2- مشيرزاده ، حميرا ، (1376) ، نگرش اجمالي به نظريه هاي انقلاب در علوم اجتماعي، (مجموعه مقالات انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن جلد اول) ، قم .
3- هادیان، ناصر، اهمیت دیدگاه اسکاچ پل و ایدئولوژی و رهبری درانقلاب اسلامی ایران، مجله متین، شماره 1.
4- یرواند ، آبراهامیان ، (1379) ، ایران بین دو انقلاب ، ترجمه : کاظم فیروزمند و دیگران ، چ3 ، تهران ، مرکز.
5- محمدی ، منوجهر ، ( 1370) ، تحلیلی برانقلاب اسلامی ایران ، چاپ سوم ، انتشارات امیرکبیر، تهران .
6- افشار، اسدالله ، (1391) ، ضرورت تأمل وبازنگري درتئوري هاي انقلاب، سفيراردهال ، تهران .
7- فورن ، جان ، (1382) ، نظریه پردازی انقلاب ها ، ترجمه : وزارت فرهنگ ارشاد واسلامي ، نشر نی، تهران .
8- رفیع پور، فرامرز ، (1377) ، توسعه و تضاد، کوششی در جهت تحلیل انقلاب اسلامی و مسائل اجتماعی ایران ، چاپ دوم ، شرکت سهامی انتشار، تهران .
9- تیلور ، استین ، تئوری های جامعه شناختی انقلاب ها، ترجمه : اصغر زاهدی ، بی نا ، بی تا ، تهران .
10- فراتی ، عبدالوهاب ،(1379) ، رهیافت های نظری بر انقلاب اسلامی، چ 2، معارف، قم.
11- محمدی ، منوچهر،(1380) ، انقلاب اسلامی؛ زمینه ها و پیامدها، چ 1، معارف ، قم.
12- اخضري ، فروغ السادات ، انقلاب اسلامي و نظريه هاي انقلاب ، جام جم آنلاين ، 6/3/1382 .
13- سمتی ، هادی ، انقلاب ایران درساحت نظریه پردازی ، در عباس زارع ، آخرین انقلاب، نهاد نمایندگی ولی فقیه، 1378 .
منابع لاتين :
1- Foran, John. "A Theory of Third World Social Revolution: Iran, Nicaragua and Elsalvador. Campared" Critical Sociology, April 1993, 67
2- Goldston, Jack. "Theories of Revolution: The Third Generation" World Politics, 32 (April 1980), 187-207
3- Skocpol, Theda, State and Social Revolutions, Cambridge University Press, 1979, 1-4
Ahmad, Eqbal. (1982). “Comments on Skocpol”. Theory and Society. No. 11 4-
5- Foran, John. (1993). Fragile Resistance: Social Transformation in Iran from 1500 to the Revolaution. Boulder: westview Press
Kedi, Nikki. (1982). “Comments of Skocpol”. Theory and Society. No. 11 6-
7 L. Goldfrank, Walter. (1982). “Comments on Skocpol”. Theory and Society. No. 11 7-
8- Moaddel, Mansoor. (1986). A Sociological Analysis of the Iranian Revolution. Ph.D. Dissertation, Department of Sociology. University of wisconsin – madison
پینوشت:
1- The skocpol
[2] - sttes n socil Revolutiin, new york, 1979
[3] - رهدار ، احمد ، شرق شناسی نوین و انقلاب اسلامی ، انقلاب اسلامی ایران : چالشی بر تئوری های سخت گرا، مجله آموزه ، شماره 7 ، ص171-304 .
[4] - همان، ص 181 .
[5] - همان ، ص203 .
[6] - همان ، ص204 ـ 206 .
[7] - همان ، ص 207 و ر.ک : مصطفی ملکوتیان ، سیری درنظریه های انقلاب ، ص144 .
[8] - رهدار ، احمد ، شرق شناسی نوین و انقلاب اسلامی ، انقلاب اسلامی ایران : چالشی بر تئوری های سخت گرا، مجله آموزه ، شماره 7 ، ص234.
دکتر اسدالله افشار
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/105779