شکی نیست که واژه «امنیّت» مفهومی غیرتوسعه یافته، دوپهلو، مبهم و نارسا و از نظر ماهیتی جدال برانگیزوازنظر کاراکترمتباین وپارادوکسیکال است. که دراصطلاح زبان شناسان دال (signifier) امنیت به مدلول خاص وثابت منتهی نمیگردد.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، شکی نیست که واژه «امنیّت» مفهومی غیرتوسعه یافته، دوپهلو، مبهم و نارسا و از نظر ماهیتی جدال برانگیزوازنظر کاراکترمتباین وپارادوکسیکال است.[1] که دراصطلاح زبان شناسان دال (signifier) امنیت به مدلول خاص وثابت منتهی نمیگردد. یعنی هیچ رابطه ذاتی، ماهوی وسدیدی بین دال و مدول امنیتی وجود ندارد. بلکه مفهوم امنیت مصادیق خود را از درون گفتمان های گوناگون (Discourse) میجوید. گفتمان ها خود برآمده از هویت های زبانی هستند و در واقع از آن چه وینکنشتاین آن را بازیهای زبانی میخواند، متمایزمی گردند. لذا گفتمان نیزبه صورت مستمرمشمول عدم ثبات وسیالیت شکلی - ماهوی خواهد شد.[2]
درمنابع غیردینی درتعریف امنیت و حد و حریم آن اختلافات جدی وجود دارد که به دلیل عدم همگرایی آنان با قصد نگارنده؛ از آنان چشم پوشی میگردد. آن چه درمیان حکومت به عنوان یک اصل اولی به چشم می خورد این است که وظیفه اصلی و بزرگترین اصول در حکومت و حاکمیت، ایجاد و برقراری امنیت است. براین اساس دراین مبحث بدنبال تبیین مقوله امنیّت با رویکردی به اندیشههای حضرت امیر المومنین علی (ع) هستیم .
در دین اسلام، امنیّت یکی از اصول زندگی فردی و حکومتی است که خود به تنهایی زمینه ساز بهره وری ازمواهب حیات و تکامل بشر و از مقدسترین آرمانها و ارزشهاست. البته امنیت حالتی نیست که با فعالیت فردی و یک جانبه تحقق پذیرد.تنها درسايه یک حکومت وتشکیلات حکومتی است که میتوان به یک امنیت دست یافت.آنچه درابتدا تذکرآن ضروری است این است که امنیت وابعاد آن (سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی( باید دریک مجموعه هماهنگ ومنظم پیگیری میشود.پرداختن به هر یک ازابعاد امنیت بدون همگرایی و هماهنگی، باقی ابعاد علاوه بر عدم ایجاد امنیت، جامعه را دچار بحران خواهد نمود. زیرا تقسیم امنیت و سپردن آن به مدیریتهای گوناگون و عدم ارتباط منطقی باهم عملی نیست. بدلیل این که الگوی مدیریت امنیت، تجزیه بردار نیست.این ناهمگمونی نظیر آن است که گفته شود فرهنگ جامعه را به یک مدل اقتصاد جامعه را به مدل و مدیریت دیگر و اخلاق آن را به مدل ثالثی بسپاریم. راهی غیر از اینکه همه در یک مدل شاملتر و یا یک روش شاملتر هماهنگ شود،وجود ندارد.ممکن است ادعا شود که امنیت سیاسی، هیچ ارتباطی با امنیت فرهنگی واقتصادی ندارد، و هر سه به صورت مستقل و مجزا میتوانند اجراء و مدیریت شوند. این فرض غیر معقول، همانند آن است که در جامعهای اخلاق و پرورش روانی، توسعه انگیزهها و تمایلات را به یک سیستم مدیریتی بسپاریم تا با روش های خاص خود اخلاق متناسبی را در جامعه ایجاد کند و تمایلات جامعه و انگیزههای اجتماعی را فرم بدهد و حساسیت های عمومی را شکل بدهد، امّا توسعه فرهنگی - سیاسی - و نظام اقتصادی همان جامعه برعهده سیستم مدیریتی دیگر باشد.این امرغیر ممکن است. چرا که شئون انسان وجامعه، قابل تجزیه و بریدن نیستند. مکتبی که مردم را به قناعت و زهد دعوت مینماید با نظام سرمایه داری قابلیت پیاده شدن در آن جامعه را نخواهد داشت زیرا باید اخلاق حرص بدنیا را در جامعه رشد داد تا الگوهای سرمایه داری قابل پیاده شدن را داشته باشند. پرورش حساسیت های مادی، توسعه عشق به دنیا، توسعه اخلاق مادی و شرح صدرللکفر، زیر ساخت مدیریت سرمایه داریاند.
بنابراین با توجه به این نکته که انسان و جامعه هرکدام یک مجموعه بوده و نمیشود شئون مختلف را با الگوهای از هم بریده اداره کرد. و با توجه به این نکته که اخلاق و فرهنگ زیر ساخت عمل هستند، متوجه میشویم که جداسازی اینها غیر ممکن است. پس باید به یک هماهنگی برسند، یعنی برپایه یک مبناء اداره شوند( به معنای دوحوزه مترابط که درحال داد و ستد با یکدیگرند). براین اساس زمانی میتوان امنیت اجتماعی را ایجاد نمود که بتوان امنیت اقتصادی را هم به نحو صحیح و مرتبط با آن مدیریت کرد. عدم هماهنگی امنیت سیاسی و اقتصادی میتواند به بروز ناهنجاری های اجتماعی و حکومتی بینجامد: آن گاه میتوان امنیت نظامی را که یکی از ابعاد امنیت است تامین کردکه جامعه و مردم از حیث امنیت اقتصادی دارای مشکلی نباشد و الاّ انگیزهایی برای مقابله با دشمن جهت رفع بحران و تجاوز و برقراری امنیت نظامی نمیماند.
امیرالمؤمنین علی(ع) دریک طبقهبندی، امنیت را به انواع گوناگونی تقسیم نموده است:
1- امنیت معنوی
2- امنیت فرهنگی
3- امنیت سیاسی اجتماعی
4- امنیت اقتصادی
5- امنیت قضایی
6- امنیت مرزی
تمام این ابعاد در یک مجموعه شامل، به همدیگر مرتبط و محدودههای هم را کامل مینمایند. ابعاد این مقوله را با نگاهی به کلمات و خطبههای آن امام همام پیگیری می نمائیم:
1- امنیت معنوی
مراد از امنیت معنوی که برای آحاد یک جامعه و ملت وجود دارد این است که قلب انسان به واسطه ایمان و باور همراه عمل به یک سکون و آرامش درونی دست یابد. عمدهترین هدف انبیاء در بعثت، توجه دادن مردم به همین مسئله است .حضرت در نکوهش کوفیان و هشدار به آنها میفرماید: "الحمدالله الذی شرع الاسلام فسّهل...فجعله امناًلمن عقله...: ستونهای اسلام در برابر ستیزه جویان استوار کرد...و آن را پناهگاه امنی برای پناه برندگان". [3]
امام اسلام را به عنوان مقولهای که خود امنیت آورست، معرفی مینماید و در باقی کلمات خود برای رسیدن به این امنیت معنوی، مصادق دیگری را هم عنوان می کنند. یکی دیگر از راه های امنیت معنوی وجود نبی اکرم(ص) است که فرمود:"کان فی الارض امانان من عذاب الله و قد رفع احدهما...:دو چیزدر زمین مایه امان از عذاب خدابود: یکی از آن دو برداشته شد، پس دیگری را دریابید و بدان چنگ زنید. اما امانی که برداشته شد، رسول خدابود و امان باقی مانده، استغفار کردن است. "[4]
آن چه درامنّیت معنوی حضرت امیرالمومنین علی (ع) برآن تأکید میورزند، ارتباط و مناجات با خدای متعال است.به عبارت دیگر مراد حضرت از ارتباط این است که آدمی به هر زبانی و به هر طریق ممکن خدا را بخواند تا رفته رفته زبان خداوند را در پاسخ دادن، تجربه و کشف و احساس نماند.
غیر نطق غیر ایماء و سجلّ صد هزاران ترجمان خیز زدل[5]
رابطه فقط در میان آدمیان برقرار نمیشود، بلکه بین انسان و خداوند هم برقرار است و همه لطف معنای دعا کردن در همین جاست. در واقع مهمترین نکتهای که در دعا کردن هست و ما آن را از مدرسه انبیاء آموختهایم، توسعه رابطه آدمی با خداوند است و از چارچوب تنگ ارتباط علّی بیرون رفتن است. خداوند دوست دارد که ما او را نه تنها خالق خودمان بدانیم، بلکه او را معطی و مجیب هم بدانیم و با او مخاطبه و مکالمه هم بکنیم
راه خلوتگ خاصم بنما تا پس از این می ، خورم با تو و دیگر غم دنیا نخورم
این حالت همان کلام مرشد علی بن ابیطالب، حضرت نبی اکرم ص است که فرمود:"ابیت عند ربی یطعمنی و یستقینی: شبها رانزد خدا به روز می آورم و او به من میخوراند و مینوشاند."[6]
مولانا درمثنوی خود این رابطه ومعاشقه رااین گونه بیان مینماید:
امت احمد که هستید از کدام تا قیامت هست باقی آن طعام
چون ابیت عند ربی فاش شد یطعم و یسقی کنایت زاش شد[7]
براین اساس، به محضر خدای متعال در وجود یک امنیت معنوی و روحی عرض حال مینماید که: "اللهم انّک آنس الانسین لاولیائک و احضرهم بالکفایه للمتوّکلین علیک...:خدایا تو با دوستانت انس گیرندهتری،و برطرف کننده نیازهای توکل کنندگانی بر اسرار پنهانشان آگاه وبرآنچه دردل دارند آشنایی،وازدیدگاه آنها باخبر و رازشان نزد توآشکارودلهایشان در حسرت دیدار تو داغدار است. اگر تنهایی و غربت به وحشتشان اندازد یاد تو آرامشان میکند. اگر مصیبتها بر آنها فرود آید، به تو پناه میبرند..."[8]
این کلام حضرت بیانگراین حقیقت است که معشوق ازل و ابد در میان ارتباط و رابطه، دردل آدمی مأوا گرفته و کلام مقدسش از این حقیقت حکایت دارد
"نحن اقرب الیه من حبل الورید:ما به انسان ازرگ گردنش نزدیکتریم."[9]
پس بین محبّ و محبوب سرمد هیچ حجابی جزحجاب های خاکی و نفسانی نیست.[10]
امنیت معنوی یعنی عاشق جزمعشوق غیری نبیند و جایی را بی او نمینگرد. کائنات درچشمش بسان جام حقنما و آئینه دوست نماست. از این نظر معشوق ظهور و حضور دارد و مدام با عاشق است وهرگز جلوه مستانه اوازدل ودیدهاش غائب نمیگردد و در میان قبض وبسط ها، هیچ اضطراب و آشفتگی دراو راه نخواهد یافت.
این قسمت ازامنیت را با کلام حضرت بپایان میبریم که برای ابیذر در وقت تبعید فرمود:"یا اباذر، انّک غصبت لله، فارج من غضبت له، ان القوم...: ای اباذر! همانا تو برای خدا به خشم آمدی. پس امید به کسی داشته باش که به خاطر او غضبناک شدی...
اگرآسمان و زمین درهای خود را بر روی بندهای ببندند و او از خدا بترسد، خداوند راه نجاتی از میان آن دو برای او خواهد گشود. آرامش خود را تنها در حق جستجو کن و جز باطل چیزی تو را به وحشت نیندازد..."[11]
2- امنیت سیاسی
پیش ازوارد شدن درتشریع امنیت سیاسی،ابتدا تعریف سیاست را به جلو میاندازیم تا درقدمهای بعد،فضای امنیت سیاسی تبیین گردد.سیاست واژهای عربی وازریشه »ساس یسوس« اخذ شده است و معانی آن عبارتند از: پرداختن به امور مردم بر طبق مصالحشان، حکومت،ریاست، امر و نهی، سزا و تنبیه، پرورش و پروراندن[12] معادل انگلیسی سیاست (POLitiC) است که از واژه لاتین (PoLice) اخذ شده است و معنای آن عبارت است از:
1- شهر و اجتماع شهروندان ساکن در آن؛
2- قانون اساسی و رژیم سیاسی.
درمتون و منابع دینی واژه سیاست مکرراً بکار رفته است.از جمله اوصافی که در ادعیه و زیارات برای ائمه اطهار وارد شده »ساسه العباد«است و از این رو، تدابیر امر جامعه و اعمال سیاست از خصایص رهبران الهی است که بواسطه آن انسانها در راستای هدف خلقت تربیت میشوند. بر حسب روایات اسلامی، سیاست و حکومت، شعبهای از امامت است و یکی از ویژگی های امام علم و آگاهی نسبت به سیاست است:
»الامام...مضطلع بالامامه، عالم بالسیاسه، امام عامل و برپا دارنده رهبری جامعه و آگاه به سیاست است.»[13]
درحدیث دیگر بر این نکته تأکید شده است که امور دینی و دنیوی به رهبران الهی واگذار شده تا ضمن تربیت بندگان الهی آنان را به سعادت و هدف نهائی رهنمون سازند به عبارت دیگر میان دین و سیاست، مرزی وجود ندارد."فوض الیه امرالدّین و الدنیا لیسوس عباده. "[14]
و امّا در این که تعریف و قلمرو و سیاست چیست؟ چندان مشخص نیست زیرا به لحاظ اختلاط سیاست با علوم انسانی، دقیقا مرزهای علم سیاست مشخص نیست و همین عدم تشخص به مفهوم نیز سرایت کرده و آن را دچارابهام کرده است.[15]
آنچه در بحث امنیت سیاسی در پی آن هستیم این است که در سیاست دینی غایت مندی نهفته است. سیاست در فلسفه سیاسی اسلام آرمان مقدسی را می پوید و چون غایتمند است در جهت تحقق آرمان سیاست اسلامی، متضمن مفهوم هدایت نیز هست. پس سیاست در تفکر سیاسی امیرالمومنین عبارت است از امامت و رهبری جامعه براساس مصالح مادی و معنوی و جهتگیری سیاست به سمت نظام ارزشی است که در آن حاکم است. بنابراین اداره مدبرانه امور جامعه بایستی توسط انسانهای تربیت شده و صالح صورت گیرد. البته سیاست در هر جامعهای متأثر از نظام ارزشی آن کشور است. در اسلام هدف نهایی سیاست، دستیابی به فضیلت و کمال و هدف استکمال انسان هاست. دراین راستا، در حکومت اسلامی،که در جهت بسط عدالت و نظم که از اهداف میانی است میکوشد، کرامت و تقوا هدف سیاست است و از نظر اسلام، کرامت در سایه حاکمیت الهی تحقق مییابد. حکمت الهی اقتضاء میکند که انسان در جهت هدف و کمالی که برایش در نظر گرفته شده است سوق داده شود. لازمه دستیابی به هدف، تنظیم ابزار و وسایل متناسب با آن است و در این رهگذر چه بسا برای دستیابی به هدفی مهمتر، در چهارچوب شرع، از هدف مهم دست برداشته شود. اما در بینشهای مادی چون کرامت شناخته شده نیست، داعیهای نیز در جهت حرکت به سمت آن وجود ندارد و از هر وسیلهای جهت اداره جامعه بهره میگیرد، همچنان که فرعون نیز در جهت حفظ قدرت و شوکت خود به مانند بعضی از سیاستمداران معاصر،مردان بنی اسرائیل را میکشت و زنانشان را به اسارت میگرفت .
بنابراین امنیت سیاسی به معنای رهبری جامعه به سوی خیر وصلاح است وامیرالمومنین دربازگشت از صفین این نعمت را چنین متذکر مردم شدند که:
"...والناس فی فتن انجذم فیها حبل الدین و تزعزعت سواری الیقین و اختلف النجر و تشقت الامم...:
...خداوند پیمبر اسلام را زمانی فرستاد که مردم در فتنهها گرفتار شده، رشتههای دین پاره شده و ستونهای ایمان و یقین ناپایدار بود. اصول دین اختلاف داشتن و امور مردم پراکنده بود.راه رهایی و دشواروپناهگایی وجود نداشت. چراغ هدایت بی نور و کور دلی همگان را فرا گرفته بود. خدای رحمان معصیت میشد و شیطان یاری می گردید..."[16]
و یا در عبارت دیگر فرمود:"ان الله بعث محمداً و لیس احدٌ من العرب یقرا کتاباً ولا یدعی نبوّه، فساق الناس حتّی...:خداوند هنگامی محمد را مبعوث نمود که هیچ کس از عرب،کتاب آسمانی نداشت و ادعای پیامبری نمیکرد.پیامبراکرم مردم جاهلی راتا به جایگاه کرامت انسانی پیش برد و به رستگاری رساند که سرنیزه هایشان کُندی نپذیرفت وپیروزشدند وجامعه آنها استحکام گرفت ".[17]
ضرورت امنیت سیاسی آن گاه تجلی مییابد که جوامع وملتها ازدرون و بیرون مورد هجوم باطلها ودشمنان دین قرار گیرند و آنگاه که اباطیل و باطلها از میان جامعه و اطراف جوامع رانده شدند، یک آرامش و ثبات سیاسی بر فضای جامعه طنین انداز خواهد شد.
ابن عباس گوید که در سرزمین ذی قار خدمت امام علی علیه السلام رسیدم که دیدم حضرت مشغول وصله و پینه زدن کفشهایش بود. تا مرا دید فرمود: قیمت این کفشها چقدر است؟
گفتم: بهایی ندارد. فرمود: به خدا قسم همین کفشهای بی ارزش نزد من از حکومت بر شما محبوبتر است مگر این که حقّی را با آن بپاداریم، یا باطلی را دفع کنیم ".[18]
با نگاهی به تاریخ حکومتها درمییابیم که امنیت و عدم امنیت در گرو توجه و حساسیت حکومت و حاکمان بوده است. حضرت وقتی از جنگ نهروان مراجعت مینمود به مردم این ثبات سیاسی و امنیت را متذکر گردید و فرمود:"الا و انّ اخوف الفتن عندی علیکم فتنه بنیامیه فانها فتنه عمیاء مظلم عمّت خطّتها و خصّت بلیّتها...:آگاه باشید، همانا ترسناکترین فتنه در نظر من، فتنه بنیامیه بر شماست، فتنهای کور و ظلمانی...به خدا سوگند بنیامیه بعد از من برای شما زمامداری بد خواهند بود. آنان چونان شتر سرکشی که دست به زمین کوبد ولگد زند و با دندان گاز گیرد واز دوشیدن شیر امتناع ورزد،با شما چنین برخوردی دارند واز شما کسی باقی نگذارند جز آن کس که برای آنها سودمند باشد یا آزاری بدانها نرساند.چه حضرت این نعمت را که مردم از اوغافل شدهاند، تذکر داده و بر این نکته تاکید مینماید که قدر و منزلت این نعمت ثبات سیاسی و آرامش جامعه را بدانید. امام پس ازتصور آینده دردناک و نابسامان مردم، باز خبر از امنیت سیاسی و اجتماعی می دهد و بشارتشان داده و می فرماید:"ثم یفّرجها الله عنکم کتفریج الادیم...:...پس از مدتی خداوند فتنه بنیامیه را نابود وازشما جدا خواهد ساخت...خدا با دست افرادی،خواری وذلت را به فرزندان امیّه می چشاند که به سختی آنها را کنار میزنند و جام تلخ بلا وناراحتی ومصیبت در کارشان میریزند...در این هنگام، قریش دوست دارند آنچه در دنیاست بدهد تا یک بار مرا بنگرد. گرچه لحظهای کوتاه باشد (به اندازه کشتن شتری)تا با اصرارچیزی را بپذیرم که امروزپارهای ازآن را میخواهم نمیدهند."[19]
ملاحظه میگردد که نبود یک امنیت سیاسی، جوامع وملتها را با چه بحران روحی و روانی مواجه خواهد ساخت. امااین نعمت را خطاب به کوفیان این گونه بیان نمود:"ولقد احسنت جوارکم و احطت بجهدی...: با شما به نیکویی زندگی کردم وبه قدر توان از هرسو نگهبانی شما دادم و از بندهای بردگی و ذلت شما را نجات داده واز حلقههای ستم رهایی بخشیدم تا سپاسگذاری فراون من برابر نیکی شما اندک باشد.و چشمپوشی از ارزشهای شما بسیار دیدم و با بدن لمس کردم."[20]
پس ملاحظه میشود که رهبری، انسان، و هدایت سیاسی سه واژه قرین وحاکی ازمفاهیمی مقرون با یکدیگرند. در هرجامعهای "امین انیس" یگانه راهبری است که انگ عصیان به جان "شیرین" خود میخرد تا افکارهای ننگین کفر و شرک، بندگی و بردگی رابزداید. سنگینی و سوز غلّ و زنجیر جهالت و دنائت، او را بر نمیتابد تا به اشک دل و سرخی دیده اغلال محکومین دنیوی را ذوب نماید.بنابراین امام ودین،نقش محوری خود را در زدودن بندهای اسارت انسانی واعلام پیکهایی به شام دلهای منتظروامیدوارآشکار میسازد.و از آن جا که دین در جایگاه حکومت بر زمان و مکان و ارائه قوانین »توسعه تاریخ« قرار داد،بالضروره بایستی استراتژی امنیت توسعه سیاسی - فرهنگی اقتصادی جامعه اسلامی نیز منتسب به مبانی متقین دینی گردد،چه در غیر این صورت در مقابل عمل و تحقق اجتماعی، پرچمداری اعتلاء کلمه عدل و اضمحلال واژه ظلم رابدست نظام غیر دینی سپرده و جامعه را دائماً در معرض ابتلاء به مواضع غیر فعال و انفعالی قرار دادهایم .
حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) وقتی پس ازارتحال رسول اکرم (ص) مواجه با جریان غصب خلافت گردید و جامعه را با جوخفقان فاقد امنیت سیاسی اجتماعی نمودید در خطبه معروف خود از این بیثباتی پرده برمیدارد وعامل بحران و عدم امینیت را عدم حضورامامت اعلام کرده و میفرماید: "امّا والله تقمّصها فلان وانّه لیعلم این محلّی منها محل القطبب من الرّحا، ینحدر...:آگاه باشید! به خدا سوگند ابابکر،جامه خلافت را بر تن کرد، در حالی که میدانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی، چون محور آسیاب به آسیاب که دور آن حرکت میکند. او میدانست که سیل علوم از دامن کوهسار منجاری است و مرغان دور پرواز اندیشهها به بلندای ارزش من نتوانند پرواز کرد."[21] "سرانجام اولی حکومت را به راهی درآورد، و به دست کسی سپرد که مجموعهای از خشونت، سختگیری، اشتباه و پوزشطلبی بود. زمامدار مانند کسی است که بر شتری سرکش سوراست، اگر عنان محکم کشد، پردههای بینی حیوان پاره میشود و اگر آزادش گذارد در پرتگاه سقوط میکند.سوگند به خدا، مردم در حکومت دومی، در ناراحتی و رنج مهمّی گرفتار آمده بودند و دچار دو روییها و اعتراضها شدند و من در این مدت طولانی محنتزا و عذابآور، چارهای جز شکیبایی نداشتم تا آن که روزگار عمر من سپری شد."[22]
این بحث ادامه دارد....

منابع:
1-قرآن مجيد (ترجمه استاد محمدمهدي فولادوند)
2- نهج البلاغه فیض الاسلام.
3-اخوان کاظمي، بهرام، (1386) امنيت در نظام سياسي اسلام؛تهران:کانون انديشه ي جوان،چاپ دوم.
4-قرباني،قدرت الله،(1379)،امنيت انسان درعصرتصويرجهان،(مندرج درگفتمان امنيت ملي،کتاب اول)، تهران: مؤسسه انديشه ناب.
5-ماندل، رابرت، (1377)، چهره متغيرامنيت ملي، تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردي.
6- آبراهامیان؛ ببراوند. مقالاتی درجامعه شناسی سیاسی ایران، سهیلا ترابی فارسانی، تهران: شیرازه، 1376.
7- افشار؛ اسدالله. امنیت؛ اجتماع، امنیت اجتماعی، تهران: سفيرارد هال، 1394.
پینوشت:
[1] - شکارچی؛ مرتضی. نگاهی به مقوله امنیّت ، مجله دانش انتظامی » بهار 1380 - شماره 8.
[2] - بارانی؛ یوسف(1373). امنیت و ابعاد آن/ ص 416 . تهران : نشر نور، چاپ سوم .
[3] - نهج البلاغه ؛ فیض الاسلام. خطبه 106.
[4] - نهج البلاغه ؛ فیض الاسلام. حکمت 88.
[5] - مثنوی؛ دفتر اول/ بیت 1208.
[6] - بحارالانوار؛ ج 13 / ص 154 ج 6.
[7] - مثنوی؛ دفتر اول/ ابیات 3754 – 5 .
[8] - نهج البلاغه ؛ فیض الاسلام. خطبه 227.
[9] - قرآن کریم : سوره ق / 16.
[10] - حافظ: «تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز».
[11] - نهج البلاغه ؛ فیض الاسلام. خطبه 130.
[12] - فرهنگ لغات دهخدا.
[13] - کلینی؛ محمدبن یعقوب. اصول کافی: ج 1/ ص 202.
[14] - کلینی؛ محمدبن یعقوب. اصول کافی: باب الحجه ؛ التفویض الی رسول الله. ج1 / ص 226 .
[15] - برای شناخت تعریف سیاست رک: مراحل سیاسی اندیشه جامعهشناسی – دیویداپتر »مجله اقتصادی سیاسی - اقتصادی منش 107 / ص 73 - بنیاد در علم سیاست - عبدالرحمان عالم ؛ مبانی سیاست - عبدالحمید ابوالحمد ص 25 .
[16] - نهج البلاغه؛ فیض الاسلام. خطبه 2.
[17] - نهج البلاغه؛ فیض الاسلام. خطبه 33.
[18] - همان.
[19] - نهج البلاغه؛ فیض الاسلام. خطبه 93 . این خطبه را حضرت پس از حادثه جنگ نهروان در سال 38 هجری بیان نمودند..
[20] - نهج البلاغه؛ فیض الاسلام. خطبه 159.
[21] - نهج البلاغه؛ فیض الاسلام. خطبه 3 (شقشقیه).
[22] - نهج البلاغه؛ فیض الاسلام. خطبه 3 (شقشقیه).
دکتر اسدالله افشار
اشتراک گذاری: لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/103852