در برابر پدیدههای هنجارشکنانه، یک خطای تحلیلی آن است که همه افراد را قربانی، ناآگاه یا صرفاً تحت تأثیر فضای مجازی بدانیم. چنین برداشتی با واقعیت اجتماعی سازگار نیست.
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، جامعه زمانی با بحران فرهنگی روبهرو میشود که تغییر در «ظاهر» به تغییر در «معیارهای ارزشگذاری» تبدیل شود؛ یعنی آنچه دیروز ناپسند، خصوصی یا خلاف شأن انسانی تلقی میشد، امروز بهتدریج عادی، جذاب و حتی مایه اعتبار اجتماعی معرفی شود. در چنین شرایطی، مسئله دیگر فقط کوتاه و بلند شدن لباس یا تغییر یک سبک پوشش نیست؛ سخن از دگرگونی نظام معنایی جامعه، تغییر تعریف رابطه زن و مرد، کالاییشدن بدن، تضعیف حریم خصوصی و فرسایش تدریجی بنیان خانواده است.
در روزهای اخیر، گزارشها و روایتهایی درباره پدیدههایی با عناوینی مانند «دوستپسر اجارهای»، روابط مبتنی بر حمایت مالی و برخی خردهفرهنگهای نمایشی در فضای شهری و مجازی منتشر شده است. درباره میزان فراگیری هر یک از این عناوین، هنوز به پژوهش میدانی مستقل و آمار معتبر نیاز داریم و نمیتوان هر روایت فضای مجازی را بیدرنگ واقعیت آماری جامعه دانست. اما وجود نشانههای تغییر در الگوی روابط، افزایش نمایش بدن، تقویت فرهنگ مصرفنمایشی و تبدیل جذابیت ظاهری به سرمایه اجتماعی، موضوعی است که نمیتوان با انکار یا سکوت از کنار آن گذشت.
علم جامعهشناسی به ما میآموزد که هنجارها یکشبه فرو نمیریزند؛ ابتدا رفتار اقلیتی ظاهر میشود، سپس در معرض دید قرار میگیرد، بعد تکرار میشود، آنگاه حساسیت عمومی نسبت به آن کاهش مییابد و سرانجام ممکن است به هنجاری پذیرفتهشده تبدیل شود. این همان فرآیندی است که میتوان آن را عادیسازی تدریجی انحراف هنجاری نامید.
از سوی دیگر، روانشناسی اجتماعی نشان داده است که انسان، بهویژه در دوره نوجوانی و جوانی، بهشدت تحت تأثیر مقایسه اجتماعی، تأیید همسالان و الگوهای محبوب قرار میگیرد. سازمان جهانی بهداشت نیز نوجوانی را دورهای حساس برای شکلگیری عادات اجتماعی و عاطفی میداند و فشار همسالان، تصویر بدنی و تأثیر رسانهها را از عوامل مؤثر بر سلامت روان معرفی میکند.
بنابراین، اگر امروز در بخشی از جامعه شاهد تغییراتی در پوشش، روابط، ادبیات جنسی، نمایش بدن و تعریف جذابیت هستیم، پرسش اساسی این نیست که «چند نفر چنین میکنند؟»؛ پرسش مهمتر این است که چه سازوکارهایی در حال تبدیل یک رفتار به یک هنجارند؟
یکی از خطرناکترین مراحل تحول فرهنگی آن است که انسان دیگر با شخصیت، دانش، اخلاق، هنر، کار و مسئولیت اجتماعیاش سنجیده نشود؛ بلکه ارزش او به ظاهر، بدن، میزان توجهی که جلب میکند و قدرتش برای تبدیل جذابیت به منفعت اقتصادی وابسته شود.
در چنین نظامی، بدن از یک حقیقت انسانی به یک «کالا» تبدیل میشود؛ تصویر انسان به ابزار تبلیغ بدل میگردد؛ رابطه عاطفی میتواند به معامله تبدیل شود و حتی محبت، همراهی و جذابیت ظاهری قیمت پیدا کند.
اگر گزارشهایی از «اجاره رابطه» یا حمایت مالی در برابر رابطه عاطفی و جنسی واقعیت داشته باشد، مسئله فقط یک انحراف اخلاقی فردی نیست؛ بلکه نشانهای از نفوذ منطق بازار به خصوصیترین قلمروهای حیات انسانی است.
جامعهای که در آن محبت قیمتگذاری شود، بدن به ابزار کسب درآمد تبدیل گردد و رابطه انسانی تابع منطق عرضه و تقاضا شود، با یک آسیب عمیقتر مواجه است: انسان در حال تبدیل شدن به موضوع مصرف است.
این روند هم زنان را آسیبپذیر میکند و هم مردان را. دفاع از عفاف بنابراین نباید به متهم کردن زن فروکاسته شود. زن قربانی فرهنگ کالاییشدن بدن است، همانگونه که مرد نیز قربانی فرهنگ مصرفی و جنسیشدن رابطه میتواند باشد.
روانشناسی؛ وقتی ظاهر جای هویت را میگیرد
روانشناسی معاصر نسبت به پیامدهای «جنسیسازی» و «ابژهسازی بدن» هشدار داده است. انجمن روانشناسی آمریکا در گزارش خود درباره جنسیسازی دختران، میان قرار گرفتن در معرض تصاویر جنسیشده و پیامدهایی مانند کاهش عزتنفس، اضطراب، مشکلات تصویر بدنی، افسردگی و اختلال در شکلگیری تصویر سالم از خود ارتباطهایی را گزارش کرده است.
پژوهشهای جدیدتر نیز نشان میدهند مقایسه ظاهری در شبکههای اجتماعی میتواند با نارضایتی از بدن، اضطراب اجتماعی و علائم افسردگی ارتباط داشته باشد.
مسئله از اینجا اهمیت بیشتری پیدا میکند: وقتی نوجوان یا جوان دائماً در معرض تصویری از «بدن مطلوب»، «زندگی مطلوب» و «رابطه مطلوب» قرار میگیرد، ممکن است بهتدریج ارزش خود را با میزان شباهتش به آن تصویر بسنجد.
اینجاست که بدن، از «بخشی از وجود انسان» به «پروژه دائمی نمایش خود» تبدیل میشود.
و جامعهای که جوان خود را دائماً با ویترین زندگی دیگران مقایسه کند، دیر یا زود با افزایش اضطراب، نارضایتی، خودشیفتگی نمایشی، احساس کمبود و ضعف پیوندهای واقعی اجتماعی مواجه خواهد شد.
انجمن روانشناسی آمریکا نیز به نوجوانان توصیه میکند بهویژه در برابر مقایسههای مربوط به زیبایی و ظاهر در شبکههای اجتماعی احتیاط کنند؛ زیرا این مقایسهها با تصویر بدنی ضعیفتر و برخی پیامدهای روانی ارتباط دارند.
در نگاه قرآن، مسئله حیا از یک دستور پوششی ساده بسیار فراتر است. قرآن ابتدا انسان را با کرامت معرفی میکند و سپس برای صیانت از این کرامت، مجموعهای از قواعد اخلاقی، رفتاری و اجتماعی را بنا مینهد.
خداوند در سوره اعراف میفرماید:
««یَا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَیْکُمْ لِبَاسًا یُوَارِی سَوْآتِکُمْ وَرِیشًا وَ لِبَاسُ التَّقْوَى ذَٰلِکَ خَیْرٌ»
«ای فرزندان آدم! برای شما لباسی فرو فرستادیم که شرمگاهتان را میپوشاند و مایه زینت است؛ و لباس تقوا بهتر است.» (اعراف، ۲۶)»
نکته مهم همینجاست: قرآن از لباس جسم و لباس تقوا همزمان سخن میگوید. یعنی حجاب و پوشش در منطق قرآن از اخلاق جدا نیست و اخلاق نیز بدون صیانت از حرمت جسم و شخصیت انسان کامل نمیشود.
قرآن در سوره نور نیز فقط زنان را مخاطب قرار نمیدهد؛ نخست مردان را به کنترل نگاه و پاسداری از عفت فرمان میدهد و سپس زنان را مورد خطاب قرار میدهد. (نور، ۳۰ـ۳۱)
این ترتیب قرآنی یک پیام بسیار مهم دارد: مسئولیت عفاف، مسئولیتی مشترک است.
بنابراین اگر جامعهای با پدیده عریانسازی و جنسیشدن فضای عمومی مواجه شده است، نمیتوان تمام مسئولیت را بر دوش زنان گذاشت. مرد باید نگاه و رفتار خود را کنترل کند؛ خانواده باید تربیت کند؛ مدرسه باید آگاهی بدهد؛ رسانه باید مسئولانه عمل کند؛ دولت باید سیاستگذاری کند؛ قانون باید از قربانیان حمایت کند و نهاد دینی باید معنا و فلسفه عفاف را برای نسل جدید تبیین نماید.
قرآن یک گام جلوتر میرود: «نزدیک نشدن» به فساد
قرآن درباره زنا نمیگوید فقط «زنا نکنید»؛ بلکه میفرماید:
««وَلَا تَقْرَبُوا الزِّنَىٰ إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاءَ سَبِيلًا»
«به زنا نزدیک نشوید؛ زیرا کاری زشت و راهی ناپسند است.» (اسراء، ۳۲)»
این تعبیر، یک منطق پیشگیرانه است.
قرآن فقط با «آخرین مرحله» فساد مبارزه نمیکند؛ بلکه نسبت به مقدمات و مسیر منتهی به فساد هشدار میدهد.
از همین منظر، اگر فرهنگ عمومی به تدریج نگاه جنسی، نمایش بدن، روابط بیضابطه، مصرفنمایی جنسی و عادیسازی رابطه خارج از چارچوب خانواده را بازتولید کند، نمیتوان گفت تا زمانی که جرم قطعی رخ نداده، هیچ مسئلهای وجود ندارد.
فساد اجتماعی معمولاً از نقطه نهایی آغاز نمیشود؛ از عادیشدن مقدمات آغاز میشود.
خانواده مهمترین نهاد انتقال ارزشهاست. اگر خانواده تضعیف شود، مدرسه، مسجد، رسانه و قانون نیز بهتنهایی نمیتوانند خلأ آن را جبران کنند.
نوجوانی که در خانه محبت، گفتوگو، احترام و امنیت روانی دریافت نمیکند، ممکن است بخشی از این نیازها را از فضای مجازی، گروه همسالان یا روابط ناسالم طلب کند.
از این رو، برخورد صرفاً انتظامی با پدیدههای فرهنگی، بدون اصلاح زمینههای خانوادگی، اقتصادی، آموزشی و روانشناختی، درمان ریشهای نیست.
سازمان جهانی بهداشت نیز بر نقش محیطهای حمایتی در خانواده، مدرسه و جامعه در سلامت روان نوجوانان تأکید دارد و فشار همسالان و تأثیرات رسانهای را در کنار عوامل خانوادگی و اجتماعی مؤثر میداند.
پس اگر خانواده را نجات میخواهیم، باید خانواده را از نظر اقتصادی، عاطفی، تربیتی و حقوقی تقویت کنیم.
در اینجا باید با صراحت اما با روش علمی سخن گفت.قدرتهای بزرگ در طول تاریخ از ابزار فرهنگ، رسانه، تبلیغات و جنگ شناختی برای اثرگذاری بر جوامع استفاده کردهاند و اصل امکان مداخله فرهنگی خارجی را نمیتوان از نظر نظری منتفی دانست.
قطعا «دشمن از ظرفیت رسانهای و فرهنگی برای اثرگذاری استفاده میکند» و این گزاره که «فلان پدیده اجتماعی مشخصاً توسط رژیم صهیونیستی یا دولتهای غربی طراحی و مدیریت شده است» نکته ای مهم و جدی باید تلقی شود.و اسناد آن موجود است.
بنابراین دستگاههای امنیتی و فرهنگی کشور باید بهجای شعار، ردپای مالی، شبکههای ارتباطی، تولیدکنندگان محتوا، الگوهای هماهنگ انتشار، حسابهای سازمانیافته، عملیات تبلیغاتی و پیوندهای خارجی را در این خصوص بررسی، تبیین و افشاکنند.
اما یک نکته مهمتر نیز وجود دارد:
حتی اگر هم بر فرض محال عامل خارجی در این روند دخالت نداشته باشد، مسئولیت داخلی ما ساقط نمیشود.
جامعهای که نظام تربیتی، رسانهای و فرهنگی نیرومند داشته باشد، کمتر در برابر موجهای بیرونی آسیبپذیر خواهد بود.
اکنون باید از خود بپرسیم چرا برخی دستگاههای مسئول زمانی وارد میدان می شوند که آسیب اجتماعی به مرحله بحران رسیده است؟
چرا سیاست فرهنگی ما غالباً واکنشی است، نه پیشگیرانه؟
چرا در برابر تغییرات سبک زندگی، سالها مطالعه اجتماعی و پیمایش دقیق و مستمر انجام نمیشود؟
چرا میان جامعهشناس، روانشناس، فقیه، حقوقدان، خانواده و سیاستگذار ارتباط نظاممند برقرار نیست؟
و چرا بخشی از نهادهای فرهنگی گمان کردهاند که با چند بخشنامه، چند سخنرانی و چند برخورد موردی میتوان یک جنگ پیچیده فرهنگی را مدیریت کرد؟
فرهنگ را نمیتوان با دستور ساخت؛ فرهنگ را باید فهمید، اقناع کرد، تربیت کرد و در زندگی مردم جاری ساخت.
مجلس باید قانونگذاری مبتنی بر واقعیت اجتماعی داشته باشد؛ دولت باید سیاست فرهنگی و اجتماعی منسجم ارائه کند؛ قوه قضائیه باید با جرائم سازمانیافته، بهرهکشی جنسی، سوءاستفاده از نوجوانان و تجارت بدن برخورد جدی داشته باشد؛ رسانه ملی باید از سطح شعار عبور کند؛ آموزش و پرورش باید سواد رسانهای و تربیت اخلاقی را جدی بگیرد؛ و حوزههای علمیه باید زبان گفتوگو با نسل جدید را بیابند.
دو خطای بزرگ در این میدان وجود دارد.
خطای نخست، بیتفاوتی و تسلیم است؛ اینکه بگوییم جهان تغییر کرده و باید هر تغییری را پذیرفت.
خطای دوم، برخورد صرفاً سلبی و انتظامی است؛ اینکه تصور کنیم با فشار میتوان ارزشهای اخلاقی را در ذهن نسل جدید تثبیت کرد.
هیچکدام کافی نیست.
راه درست، ترکیبی از قانون، تربیت، اقناع، خانوادهمحوری، سواد رسانهای، حمایت روانشناختی، فرصتهای سالم اجتماعی، اشتغال، ازدواج آسان، تولید فرهنگی جذاب و برخورد قاطع با شبکههای سازمانیافته سوءاستفاده از انسان است.
جوان ایرانی دشمن نیست.
دختری که گرفتار نمایشگری افراطی شده، لزوماً دشمن خانواده نیست.
پسری که در دام رابطه ناسالم افتاده، لزوماً فاسد بالفطره نیست.
بخش بزرگی از این نسل، بیش از آنکه به سرزنش نیاز داشته باشد، به معنا، محبت، آینده، امنیت روانی، الگوی موفق و گفتوگوی صادقانه نیاز دارد.
نباید اجازه داد مسئله عفاف به نزاعی سیاسی میان «موافقان» و «مخالفان» تبدیل شود.
مسئله بسیار عمیقتر است.
سخن از این است که آیا انسان را کرامتمند میخواهیم یا کالایی؟
آیا زن را یک انسان صاحب شخصیت، عقل، استعداد و کرامت میخواهیم یا تصویری برای مصرف نگاه دیگران؟
آیا مرد را انسانی مسئول و متعهد میخواهیم یا مصرفکننده رابطه؟
آیا خانواده را ستون جامعه میدانیم یا قراردادی موقت در کنار دهها شکل دیگر رابطه؟
و آیا میخواهیم نسل آینده در جامعهای رشد کند که در آن عفت، حیا، وفاداری، مسئولیت و خانواده ارزش محسوب شوند یا نمایش بدن، مصرف رابطه و شهرت مجازی؟
قرآن پاسخ خود را روشن داده است: لباس برای پوشاندن و کرامتبخشی است و لباس تقوا برتر از ظاهر است. قرآن نگاه و رفتار هر دو جنس را مسئول میداند و برای حفظ حریم انسان، از مقدمات فساد نیز نهی میکند.
پس دفاع از عفاف، دفاع از «پارچه» نیست؛ دفاع از حرمت انسان است.
دفاع از خانواده، دفاع از یک ساختار سنتی صرف نیست؛ دفاع از مهمترین نهاد تولید اعتماد، محبت، تربیت و سرمایه اجتماعی است.
و مقابله با فرهنگ ابتذال نیز به معنای نفرت از جوانان نیست؛ برعکس، به معنای آن است که نسل جوان را آنقدر ارزشمند بدانیم که اجازه ندهیم هویت، بدن، احساس و آینده او به کالای بازار مصرف و ابزار جنگ شناختی تبدیل شود.
اگر روندهای نگرانکننده اجتماعی واقعاً در حال گسترشاند، باید پیش از آنکه «استثنا» به «هنجار» و «هنجار» به «فرهنگ» تبدیل شود، آنها را شناخت، اندازهگیری کرد و برایشان چاره اندیشید.
و اگر در پس برخی از این روندها دست سازمانیافته خارجی وجود دارد، باید با سند، شواهد و هوشمندی آن را کشف کرد؛ نه با حدس و شعار.
اما حتی در آن صورت نیز نخستین خط دفاعی کشور، نه دیوار و مرز، بلکه خانواده سالم، جوان امیدوار، زن برخوردار از کرامت، مرد مسئول، مدرسه آگاه، رسانه متعهد و جامعهای دارای اعتماد به نفس فرهنگی خواهد بود.
این همان جایی است که دفاع از حیا، از یک مسئله اخلاقی به یک مسئله تمدنی و امنیت ملی تبدیل میشود.
در برابر پدیدههای هنجارشکنانه، یک خطای تحلیلی آن است که همه افراد را قربانی، ناآگاه یا صرفاً تحت تأثیر فضای مجازی بدانیم. چنین برداشتی با واقعیت اجتماعی سازگار نیست. بخشی از افراد ممکن است از پیامدهای رفتار خود آگاه باشند، حدود اخلاقی و قانونی جامعه را بشناسند و با این حال، آگاهانه از آن عبور کنند؛ گاه برای جلب توجه و کسب شهرت، گاه برای منفعت اقتصادی و گاه حتی برای نمایش اعتراض به ارزشهای مسلط جامعه.
در این نقطه، سیاست فرهنگی باید میان ناآگاهی، تفاوت فرهنگی و قانونشکنی آگاهانه تفکیک کند.
با ناآگاه باید گفتوگو کرد؛
با جوان گرفتار آسیب باید حمایت کرد؛
اما با قانونشکنِ آگاه، قانون باید سخن بگوید.
این همان نقطهای است که اقناع فرهنگی پایان نمییابد، بلکه در کنار اقتدار قانونی قرار میگیرد.
آزادی در هیچ جامعهای به معنای حق تعرض به حقوق دیگران نیست. جامعه اسلامی نیز در عین پاسداری از کرامت انسان، برای رفتارهایی که امنیت اخلاقی، روانی و اجتماعی جامعه را تهدید میکند، چارچوب حقوقی و شرعی دارد. قرآن کریم در کنار دعوت به فضیلت، از جامعه میخواهد در برابر گسترش زشتی و فحشا بیتفاوت نباشد:
««إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ...»
«کسانی که دوست دارند زشتی در میان مؤمنان شیوع پیدا کند، برای آنان عذابی دردناک است.»
(نور، ۱۹)»
این آیه تنها درباره فعل فردی سخن نمیگوید؛ از شیوع فحشا سخن میگوید. یعنی جامعه در برابر فرآیند تبدیل رفتار ناهنجار به امر عادی نیز مسئولیت دارد.
اما این مسئولیت نباید به خشونت، تحقیر یا برخوردهای سلیقهای تبدیل شود. اقتدار حقیقی، اقتدار قانون است؛ نه اقتدار خشم.
اگر فردی صرفاً متفاوت میاندیشد یا ظاهر متفاوتی دارد، نمیتوان او را بدون دلیل مجرم تلقی کرد. اما اگر فرد یا شبکهای آگاهانه وارد قلمرو جرم، بهرهکشی، آزار، تعرض، استثمار جنسی، سوءاستفاده از افراد کمسن، تولید یا توزیع محتوای مجرمانه یا سازماندهی فساد شود، دیگر مسئله صرفاً «سبک زندگی» نیست؛ مسئله حقوق عمومی و امنیت اجتماعی است.
در چنین شرایطی، دستگاههای مسئول باید از موضع انفعال خارج شوند.
پلیس باید وظیفه قانونی خود را انجام دهد؛
دستگاه قضایی باید با سرعت، دقت و بدون تبعیض رسیدگی کند؛
مجلس باید خلأهای قانونی را شناسایی و اصلاح کند؛
دولت باید سیاست فرهنگی پیشگیرانه داشته باشد؛
نهادهای آموزشی باید سواد رسانهای و تربیت اخلاقی را از کودکی جدی بگیرند؛
و حوزههای علمیه باید فلسفه عفاف، کرامت زن، حرمت خانواده و پیامدهای فردی و اجتماعی بیبندوباری را با زبان نسل جدید تبیین کنند.
قانون زمانی اقتدار پیدا میکند که عادلانه، پیشبینیپذیر و برای همه یکسان اجرا شود.
جامعه نیز باید بداند که دفاع از اخلاق عمومی به معنای دشمنی با جوانان نیست. اتفاقاً برعکس؛ جوانان مهمترین سرمایه آینده کشورند و جامعه حق دارد از آنان در برابر شبکههای بهرهکش، تجارت جنسی، اعتیاد به نمایش بدن، سوءاستفاده روانی و فروپاشی روابط سالم محافظت کند.
در این میان، یک اصل نباید فراموش شود: نباید هر پدیده جدید اجتماعی را فوراً به توطئه خارجی نسبت داد؛ اما نباید احتمال عملیات سازمانیافته فرهنگی و رسانهای را نیز سادهلوحانه نادیده گرفت. اگر قرائن و اسناد از دخالت شبکههای خارجی حکایت دارد، دستگاههای مسئول باید آن را با روش اطلاعاتی و پژوهشی کشف و مستند کنند. جامعه بیش از شعار، به حقیقت نیاز دارد.
اما حتی اگر در نهایت معلوم شود بخش بزرگی از این تغییرات، محصول تحولات درونی جامعه بوده است، مسئولیت ما کمتر نمیشود. زیرا دشمن خارجی فقط زمانی میتواند از شکافهای فرهنگی بهرهبرداری کند که در داخل، شکاف و ضعف واقعی وجود داشته باشد.
پس نقطه آغاز مقابله، فقط برخورد با یک فرد یا یک رفتار نیست؛ نقطه آغاز، بازسازی قدرت فرهنگی جامعه است.
قدرت فرهنگی یعنی خانوادهای که فرزندش را میفهمد؛
مدرسهای که فقط نمره نمیدهد، بلکه شخصیت میسازد؛
رسانهای که به جای تحریک غریزه، هویت میآفریند؛
روحانیای که زبان نسل جدید را میفهمد؛
مسئولی که پیش از وقوع بحران، مسئله را میبیند؛
و قانونی که وقتی لازم است، بیملاحظه اما عادلانه اجرا میشود.
امروز مسئله فقط چند لباس، چند رفتار یا چند خردهفرهنگ شهری نیست. مسئله این است که چه کسی قرار است معیارهای فرهنگی جامعه آینده ایران را تعیین کند؟
اگر خانواده، مدرسه، دانشگاه، حوزه، رسانه و حاکمیت این میدان را رها کنند، این خلأ را دیگران پر خواهند کرد.
و از این منظر، دفاع از حیا و عفاف، دفاع از یک ظاهر نیست؛ دفاع از کرامت انسان، سلامت روان، امنیت اخلاقی، استحکام خانواده و استقلال فرهنگی جامعه است.
جامعه سالم نه جامعهای است که در آن همه را با زور به یک شکل وادار کنند و نه جامعهای که در آن هرکس هر کاری خواست، انجام دهد. جامعه سالم جامعهای است که در آن آزادی در چارچوب قانون، اخلاق عمومی و حقوق دیگران معنا پیدا میکند؛ اقناع تا جایی که ممکن است راه را میگشاید و آنجا که قانون آگاهانه و عامدانه شکسته میشود، اقتدار عادلانه قانون وارد میدان میشود.
این، نه بازگشت به زور است و نه تسلیم در برابر ابتذال؛
این بازگشت به عقلانیت، مسئولیت و اقتدار قانون است.
و شاید امروز بیش از هر زمان دیگری باید این حقیقت را به یاد آورد:
جامعهای که از حریم خانواده دفاع نکند، دیر یا زود باید هزینه فروپاشی سرمایه اجتماعی خود را بپردازد؛ و جامعهای که از اجرای عادلانه قانون عقبنشینی کند، میدان را به قانونشکنان واگذار خواهد کرد.
پس وقت آن است که همه از خواب غفلت بیدار شوند؛ نه برای سرکوب جامعه، بلکه برای نجات جامعه از عادیشدن آسیبهایی که اگر امروز مهار نشوند، فردا دیگر «آسیب» نامیده نخواهند شد؛ بلکه بخشی از فرهنگ عمومی خواهند شد.
