پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، استاد عزیزم جناب آقای مهندس ضرغامی فرضیه مهندسی سازه را در ادبیات سیاسی روزی تفسیر کرد که بارها شاید از کوچه قدیمی عبور کردهایم که خانه تا کنار پنجره انگار به زمین فرورفته و کم کم سقف آن به سطح آن میرسد، در طول زمان شاید کسی متوجه این مهم نبوده اما نتیجه این شده که یک جریان نابودی سازه ای با آرامش اتفاق بیفتد و اعضای آن خانه هم خود شاهد بودهاند اما دریغ که هیچ کاری یا انجام نداده یا نتوانستهاند مدبرانه و عاشقانه و عاقلانه مانع بروز تباهی شوند.
در انقلاب ما هم خمش خاموش در امور فرهنگی و گاه سیاسی اتفاق افتاده و ریزشهای انقلاب همان خمشی است که پیوسته شاهد آنیم.
البته انقلاب به رویشهای عظیمی دست یافته ولی رگ احساس و حسهای هوسی گاه آن چنان اتفاق میافتد که احساس میشود امری یک روزه بوده در حالی که این امر سالهای سال دوران و سیر تکاملی و تکوینی خود را پیموده است.
متاسفانه کودتای نیروی انسانی علیه نیروهای نظام با اخراج اجباری نیروهای اصیل ولایت و رهبری در سال ۸۹ نتیجه فرایند غلط، تصمیم غلط و نتیجه غلط تری بود که امروز شاهد خسران بزرگ آن تصمیم نابجا بودهایم زیرا نیروهای نشان دار انقلاب را مضمحل و برای حاکمیت جریان اصلاحات در گلوگاههای نظام، نیروهای خطی و جناحی، جایگاه نیروهای اصیل و صاحب نظر ولایتی را گرفتند و گلوگاه انقلاب به دست نیروهایی افتاد که حاصلش اختلاس، ارتشا، بی اخلاقی و عدم تبیین دروس انقلاب بود و این روند موجب شد که هم درون سیستم دچار خسران شویم و هم در بیرون سیستم بهانهافزایی دشمن را دست کم بگیریم که در اغتشاشات اخیر میتوان رد پاو بهانههای این مشکل بزرگ را بیابیم.
این مهم موجب میشود که بدانیم بسیاری از نیروهای کلیدی اصلاحات در این وضعیت سهیم بودهاند. اگر امروز نیروهای مظلوم امنیتی، بسیجیان توانمند و راست قامت و فرزندان اصیل و صاحب نظر در وزارت اطلاعات و اطلاعات نیروهای مسلح که بقیهالسلف دفاع مقدس و مبارزه با استکبار نبودند بدون شک نظام در مقابل این هجمه به شدت آسیبپذیر بود.
پیرغلامان انقلاب در نیروهای مسلح و امنیتی تا حدودی از آسیب کودتای نیروی انسانی ۸۸ و ۸۹ در امان ماندند و با صبر، نبوغ، توانایی و تجربه در مهار غائله براندازی به خوبی ایستادند ولی بدنه اجرایی کشور این آسیب را به خوبی تحمل نکرد و هر روز میبینیم و میشنویم که تازه به دوران رسیده ها چه افاضاتی دارند.
البته برخی از جریانات داخلی دانسته و یا ندانسته برای حذف نیروهای متقدم و السابقون انقلاب هر آنچه در توان داشتند به نام و بهانهی جوانگرایی کوتاهی نکردند و عدهای خامتر از این طیف به کوی رهبری و امامت جامعه و نگاه بلند ایشان به کوته نگری وارد شدند.
وضعیت امروز نتیجه سی سال حاکمیت سکولار و خام اندیش بوده و هست و باید این رشته جایی قطع شود. بانیان وضع موجود اگر تعریف کاملی از آن بشود نباید و شایسته نیست در پست های کلیدی کشور حضور داشته باشند زیرا حاصل آن مدیریت این وَضعیت را بوجود آورده است. امروز گله مندی نیروهای انقلاب از دولت و استانداران این است که نباید و شایسته نیست بعد از خیزش مردمی انتخاب ریاست جمهوری، تفکر پوسیده اصلاحات که سالها در تقابل عملیاتی علیه نظام و رهبری بوده امروز هم مدیران اصلاحاتی به شکار پست های مدیریتی اقدام کنند.
بی شک هر مسئولی در دولت آیت الله رییسی این خبط بزرگ را به هر دلیل مرتکب شود باید از گردونه مدیریت این دولت حذف شود. متاسفانه به وفور مشاهده میشود به بهانه حفظ نیروی انسانی پستهای کلیدی استانها در اختیار مدیرانی است که با توصیه و سفارش و نفوذ همان جریانها مجددا بر مصدر امور حاکمند و همان راه و ایده را میروند که در ذات دارند و همین اختلال، منجر به حذف نیروهای معتمد و معتقد در بدنه ادارات و نهادها شده است. نیروهای اصلاحاتی که شیوه ورود و برون رفت ورودیه های قدرت را خوب بلدند و متاسفانه در برخی بخشهای دولت و برخی استانداران به بهانه حفظ نیرو و دهها بهانه دیگر دچار خواب ماندگی سیاسی شده و میدان مسئولیتهای کلیدی را همچنان در اختیار اصلاحات و نیروهای خاصی که هویت سیاسی چندگانه داشته و در بحثهای پشت پرده اولین دولت چهار ساله را نوید میدهند، قرار داده اند.
این جریانات به همراهی بخشی از نیروهای درونی ارزش گرا که بعلت نفوذ، به وریدهای نظام نزدیک و نزدیکتر شده در ماموریت نفوذی خود دو اصل را مد نظر دارند: اول شکست دولت به صورت خزنده و دوم ناتوانسازی دولت برای ادامه ماموریت در ۴ سال بعد.
لذا از استانداران این دولت خاصه در غرب کشور که نگارنده به خوبی آنها را میشناسد و این شناخت متقابل است مصرانه میخواهیم مطالبات جدی نیروهای انقلابی را در نظر گرفته و از وضعیت انفعالی خارج و با سپهر اندیشه ولایت نیروهای ولایتی و انقلابی را دریابند.
بیشک این نیروها با کسی عهد اخوت نداشته ندارند و اگر کاسهی صبرشان لبریز شود امکان این مهم وجود دارد که با صدای بلند خواستار عزل مدیرانی شوند که عامل وضعیت امروزند.
نمونهی واضح این موضوع را در عواقب اجرای مخفیانهی سند ۲۰۳۰ در مدارس توسط برخی عناصر در دولت قبل همه ما دیدیم که بخشی از نوجوانان ما در این هفتهها دچار اشتباهات استراتژیک شده و آسیبهایی را به خود و خانواده و کشورمان وارد کردند. حال اگر همان مدیران با این سوابق تلخ دوباره بر صدر بنشینند نمیتوان انتظار صبررو سکوت از جریان انقلابی داشت.
اما افت آخر، انتخاب مهره های اجرایی توسط برخی نانمایندگان است که تاکید مقام معظم رهبری را نادیده و برای ایجاد ستاد انتخابات آتی تلاش کرده و متاسفانه برخی وزرا و استانداران نیز همسویی هدفمندی را دنبال میکنند.
این امر نشان گر این مهم است که هر وزیر، استاندار و هر مقامی همسو با نماینده برخلاف مشی رهبری معظم حرکت کند نه لایق مدیریت در این دولت است و نه مورد وثوق نیروهای زخم خورده ولایتی است.
باید بساط مراوده این طیف که بر قدرت و ثروت استوار است از دولت جدا و دنبال کار، پیمانکاری و مقاطعه کاری سیاسی خود بروند.
از آقای رئیس جمهور قاطعانه و مصرانه میخواهیم کارنامه این تیپ از اعضای کابینه سیاسی خود از وزیر گرفته تا استاندار و ... را بررسی عالمانه نمایند که فرداهای بعد آقایانی ظهور نکنند که از نان سفره ولایت تغذیه کنند و علم و کتل براندازی یا اصلاحات را تغذیه کنند.
محمدحسین ترکمن