پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، محرم، تنها آغاز یک ماه نیست؛ آغاز دوباره یک حقیقت است. حقیقتی که هر سال از دل تاریخ برمیخیزد و به انسان یادآوری میکند که میان حق و باطل، میان عزت و ذلت، میان ایثار و سازش، راهی روشن وجود دارد؛ راهی که از کربلا میگذرد. محرم، موسم بازگشت دلها به خیمهای است که قرنها پیش در صحرای نینوا برپا شد، اما هنوز چراغ آن خاموش نشده است.
امسال اما محرم رنگ و بویی دیگر دارد. گویی کاروانی از اندوه و شکوه، همزمان در جادههای ایران به حرکت درآمده است؛ کاروانی که اشک را با افتخار و سوگ را با سربلندی درهم آمیخته است. مردمی که برای حسین علیهالسلام سیاه میپوشند، این بار یاد و نام مجاهدانی را نیز در دل دارند که زندگی خود را در مسیر همان مکتب معنا کردند.
در تاریخ اسلام، کاروانی بزرگتر از کاروان عاشورا وجود ندارد. کاروانی که از مدینه آغاز شد، در کربلا خون شد و در تاریخ جاودانه گردید. راز ماندگاری آن نیز همین بود که مقصدش پیروزی ظاهری نبود؛ مقصدش احیای حقیقت بود.
هرگاه ملتی با آرمانهای عاشورا پیوند خورده است، تشییع شهیدانش نیز رنگی از همان کاروان یافته است. مردم در چنین روزهایی تنها پیکرها را بدرقه نمیکنند؛ آنان خاطره یک عهد را تجدید میکنند. عهدی که میگوید راه عزت، راه ایستادگی است و راه ایستادگی، بیهزینه نیست.
محرم مدرسه گریستن است؛ اما نه گریستن از سر ضعف. اشک عاشورا، اشک اقتدار است. اشکی است که از معرفت میجوشد و به اراده میانجامد. به همین دلیل است که ملتهای دلبسته حسین علیهالسلام در سختترین میدانها نیز قامت خم نمیکنند.
آنان میدانند که در منطق عاشورا، شهادت پایان راه نیست؛ آغاز حیاتی دیگر است. خون، هنگامی که در راه حقیقت جاری شود، به زبان تاریخ تبدیل میشود و نسلها را به حرکت وا میدارد.
در روزهایی که پرچمهای سیاه محرم بر بامها مینشیند، پرچمهای سرخ وفاداری نیز در دلها برافراشته میشود. از کوچههای شهرها تا صحنهای نورانی حرمهای اهلبیت علیهمالسلام، عطر همان پیام به مشام میرسد: «هیهات منا الذله».
ایران در چنین روزهایی تنها سوگوار نیست؛ حامل یک روایت تاریخی است. روایتی که در آن، اشک و مقاومت، دعا و جهاد، محبت و حماسه در کنار یکدیگر معنا مییابند. مردمی که قرنها بر مصیبت کربلا گریستهاند، آموختهاند که عزاداری حقیقی تنها بر زبان جاری نمیشود؛ در انتخابها، ایستادگیها و وفاداریها نیز متجلی میگردد.
محرم امسال نیز خواهد گذشت؛ همانگونه که محرمهای پیشین گذشتند. اما آنچه باقی میماند، صدای گامهای کاروانی است که از کربلا آغاز شد و هنوز در تاریخ حرکت میکند.
کاروان حسین علیهالسلام، کاروان زمان و مکان نیست؛ کاروان حقیقت است. هرکس به آن بپیوندد، از مرزهای عمر عبور میکند و در حافظه ملتها جاودانه میشود.
و چه زیبا که در روزگار ما نیز، هرگاه نام ایثار، مقاومت، وفاداری و عزت برده میشود، دلها بیاختیار به سوی کربلا پر میکشند؛ به سوی آن نخل همیشهسبز که طوفانها نتوانستند آن را از پای درآورند و آن خورشید سرخی که قرنهاست غروب نکرده است.
اما درباره پیوند عاشورا و شهادت؛ فارغ از مصادیق سیاسی و تاریخی، حقیقتی وجود دارد که قرنها در فرهنگ ایرانی و شیعی جاری بوده است: هر شهادتی که در افق دفاع از ایمان، استقلال، عزت و آرمانها فهم شود، در ذهن و زبان مردم به کربلا پیوند میخورد. این پیوند صرفاً یک تشبیه تاریخی نیست؛ یک پیوند معنوی است. عاشورا برای بسیاری از مردم، معیار سنجش وفاداری، ایستادگی و فداکاری است.
از این منظر، اگر ملتی رهبر شهید خود و یا مجاهدان خود را شهید بداند، طبیعی است که موسم محرم را صرفاً یک مناسبت تقویمی نبیند؛ بلکه آن را آینهای برای بازخوانی رنجها، مقاومتها و آرمانهای خویش تلقی کند. در چنین فضایی، اشک تنها نشانه اندوه نیست؛ زبان وفاداری است. همانگونه که عزاداری برای امام حسین(ع) در فرهنگ شیعی همواره با پیام عزت و مقاومت همراه بوده است.
شاید بتوان این معنا را در چند سطر چنین خلاصه کرد:
محرم، ماه گریه بر شکست نیست؛ ماه گریه بر مظلومیتی است که به پیروزی حقیقت انجامید.
عاشورا، مدرسه اندوه نیست؛ دانشگاه عزت است.
و هرگاه ملتی شهیدان عزیزخویش را در آیینه کربلا بنگرد، سوگ او به استقامت تبدیل میشود و اشک او به پیمان.
از همین روست که در فرهنگ عاشورایی، میان حزن و حماسه فاصلهای نیست؛ هر دو از یک چشمه میجوشند و به یک مقصد میرسند: «حفظ کرامت انسان و ایستادگی در برابر ظلم.»
تشییع پیکر پاک امام و رهبر شهیدمان درروزهای محرم، صرفاً یک مراسم تدفین تلقی نمیشود؛ بلکه به یک «سفر نمادین» تبدیل میگردد. سفری که از پایتخت آغاز میشود، از شهر فقاهت و حوزه میگذرد و در جوار بارگاه امام رئوف پایان مییابد.
تهران در این روایت، نماد «امت» است؛ شهری که جمعیتهای عظیم در آن گرد میآیند تا با گذشتهای که پشت سر گذاشتهاند و آیندهای که پیش رو دارند پیمان ببندند.
قم، نماد «معرفت و اجتهاد» است؛ گویی کاروان وداع در منزلگاه اندیشه و فقاهت توقف میکند تا پیوند میان مرجعیت دینی، حوزه و میراث فکری یک عمر مجاهدت را به نمایش بگذارد.
و مشهد، نماد «پناه و آرامش» است؛ پایان یک سفر زمینی و آغاز سفری آسمانی. در ادبیات عرفانی شیعه، جوار امام رضا(ع) تنها یک مکان جغرافیایی نیست؛ نشانه بازگشت یک خادم به آستان مولای خویش است.
اگر این تصویر با محرم تلاقی پیدا کند، بار معنایی آن چند برابر میشود. در ذهن و احساس بخش بزرگی از جامعه، محرم ماه وداعهای بزرگ است؛ ماهی که در آن اشک و اقتدار در کنار هم مینشینند. از همین رو، تشییع یک شخصیت بزرگ در این ایام، خواهناخواه در آیینه عاشورا دیده میشود؛ نه از آن جهت که تاریخ تکرار شده است، بلکه از آن رو که فرهنگ عاشورا زبان فهم فداکاری، ایستادگی و وفاداری را در اختیار جامعه قرار میدهد.
شاید زیباترین تصویر ادبی چنین باشد:
«محرم، ماه حرکت کاروانهاست. کاروان حسین(ع) از مدینه تا کربلا رفت و در تاریخ جاودانه شد. هر کاروانی که در مسیر عزت و وفاداری حرکت کند، در حافظه ملتها رنگی از آن کاروان نخستین میگیرد. آنگاه خیابانها تنها مسیر عبور جمعیت نیستند؛ جادههای پیوند نسلها با یک آرمان میشوند. اشکها تنها برای فقدان نیستند؛ برای تجدید عهدند. و مزارها تنها محل دفن نیستند؛ نشانههای استمرار یک راهاند.»
از این منظر، اگر میلیونها نفر در تهران و قم و مشهد به بدرقه رهبر شهیدشان بروند که او را نماد عزت، مقاومت یا خدمت به کشور خود میدانند، آن حضور صرفاً یک واقعه سیاسی نخواهد بود؛ به بخشی از حافظه تاریخی و عاطفی ملت تبدیل میشود؛ حافظهای که در فرهنگ ایرانی، بیش از هر زمان دیگری در ماه محرم زبان و معنا پیدا میکند.
و شاید به همین دلیل است که در فرهنگ عاشورایی، پایان یک تشییع بزرگ را «پایان» نمینامند؛ بلکه آغاز روایت تازهای از یک نام در حافظه مردم میدانند. زیرا در منطق عاشورا، جسمها به خاک سپرده میشوند، اما راهها و آرمانها در دلها به حرکت خود ادامه میدهند.
محرم، ماه سنجش انسانها با ترازوی عاشوراست. در این ماه، تاریخ تنها روایت نمیشود؛ بازخوانی میشود. دلها دوباره به کربلا بازمیگردند تا از نو معنای وفاداری، ایثار، استقامت و عزت را مرور کنند.
در چنین فضایی، هرگاه ملتی با فقدان امام و رهبر شهیدش روبهرو شود که سالها او را نماد پایداری، مقاومت و دفاع از آرمانهای خود دانسته است، طبیعی است که آن وداع را در پرتو فرهنگ عاشورا معنا کند. زیرا عاشورا در فرهنگ شیعی صرفاً یک حادثه تاریخی نیست؛ زبان فهم رنجها، مجاهدتها و وفاداریهای بزرگ است.
در نگاه شیعه، گریه بر امام حسین علیهالسلام گریه بر یک شکست نیست؛ گریه بر مظلومیتی است که به پیروزی حقیقت انجامید. به همین دلیل، محرم همواره آمیزهای از اندوه و اقتدار بوده است.
وقتی نام امام و رهبر شهید، عالمان و مجاهدانی که عمر خویش را در مسیر باورهایشان سپری کردهاند در این ایام بر زبانها جاری میشود، آنان نیز در ذهن مردم در امتداد همین روایت تاریخی قرار میگیرند؛ روایتی که در آن ارزش انسان به میزان ایستادگی او بر سر عهد و پیمانش سنجیده میشود.
در حافظه ایرانیان، تهران تنها یک پایتخت نیست؛ محل اجتماع اراده ملی است. قم تنها یک شهر نیست؛ نماد فقاهت و اندیشه دینی است. و مشهد تنها یک مقصد جغرافیایی نیست؛ آستان مهر و پناه دلهای بیشمار است.
اگر روزی کاروان وداع امام و رهبر دینی از این مسیر عبور کند، مردم تنها پیکری را بدرقه نمیکنند؛ آنان خاطره دههها حضور، سخن، مجاهدت و اثرگذاری را بدرقه میکنند.
چنین وداعی بیش از آنکه یک رخداد سیاسی باشد، به یک رخداد فرهنگی و عاطفی تبدیل میشود؛ رخدادی که نسلها آن را در حافظه جمعی خود حفظ میکنند.
آنچه نامها را ماندگار میکند، قدرت و منصب نیست؛ پیوند آنان با ارزشهایی است که فراتر از زمان میروند.
امام حسین علیهالسلام پس از قرنها همچنان زنده است، زیرا نماد حقطلبی و آزادگی شد. هر شخصیتی نیز به هر میزان که در ذهن مردم با مفاهیمی چون ایمان، استقامت، عزت و خدمت گره بخورد، در حافظه تاریخی آنان ماندگارتر خواهد شد.
از این منظر، راز ماندگاری انسانها نه در طول عمر، بلکه در عمق اثر آنان بر جان و اندیشه ملتهاست.
محرم، ماه عبور از ظاهر حوادث به معنای آنهاست. در این ماه، ملتها بیش از هر زمان دیگری از خود میپرسند که چه کسانی بر سر پیمان خویش ایستادند و چه کسانی از آن فاصله گرفتند.
به همین دلیل است که هر وداع بزرگی در محرم، رنگی از عاشورا میگیرد؛ نه برای آنکه تاریخ تکرار شده باشد، بلکه برای آنکه عاشورا همچنان معیار فهم وفاداری و ایستادگی باقی مانده است.
در فرهنگ حسینی، جسمها به خاک سپرده میشوند، اما راهها در دلها ادامه مییابند؛ و این همان رازی است که محرم را پس از قرنها زنده نگه داشته است.
بیشتر نوشتهها، محرم را ماه گریه معرفی میکنند؛ در حالی که در فرهنگ شیعه، محرم بیش از آنکه ماه اشک باشد، ماه بیعت است.
مردم در هیئتها فقط بر مصیبت نمیگریند؛ اعلام میکنند اگر در کربلا نبودند، امروز در جبهه حسین(ع) ایستادهاند.
اگر این مفهوم وارد متن شود، تشییع پیکر پاک یک رهبربزرگی چون امام شهید آیت ا... خامنه ای نیز صرفاً بدرقه یک فرد تلقی نمیشود؛ بلکه به صحنه تجدید پیمان مردم با آرمانهایی تبدیل میشود که او نمایندگی میکرد.
نکته مهمی که کمتر به آن پرداخته میشود این است که تشییعهای بزرگ در تاریخ ایران، همیشه بیش از آنکه مراسم تدفین باشند، رفراندوم عاطفی ملت بودهاند.
مردم کیلومترها راه نمیآیند تا فقط یک پیکر را بدرقه کنند.
آنها میآیند تا به تاریخ بگویند: «ما این راه را فراموش نکردهایم.»
این مفهوم، پیوند عمیقی با راهپیمایی اربعین پیدا میکند؛ هر دو حرکت، بیش از آنکه برای رسیدن به مقصد باشند، برای اعلام وفاداریاند.
این بخش ظرفیت فوقالعادهای دارد.
تهران فقط پایتخت سیاسی نیست؛ نماد اراده ملی است.
قم فقط شهر حوزه نیست؛ نماد اندیشه دینی و فقاهت است.
مشهد فقط محل دفن نیست؛ نماد محبت و ولایت است.
در چنین تحلیلی میتوان گفت:
کاروان وداع از «ملت» آغاز میشود، از «معرفت» عبور میکند، و به «محبت» میرسد.
این تصویر بسیار ماندگار و شاعرانه است.
به نظر من این مهمترین محور است.
قدرت عاطفی زمانی چند برابر میشود که نشان دهد مردم در یک زمان، دو فقدان را به یاد میآورند:
فقدان بزرگ عاشورا که چهارده قرن است بر جان شیعه سنگینی میکند؛
و فقدان شخصیتی که معاصران او سالها با نام و حضورش زیستهاند.
در چنین وضعی، اشکها در هم میآمیزند و محرم رنگی دیگر میگیرد.
این همان چیزی است که در ادبیات فارسی به آن «تداعی تاریخی» میگویند.
میتوان نوشت:
«تدفین پایان یک انسان است؛ اما پایان یک راه نیست.
بسیاری در خاک آرمیدهاند و فراموش شدهاند.
اما آنان که به یک اندیشه و آرمان گره خوردهاند، پس از دفن تازه وارد حافظه تاریخی ملتها میشوند.
مشهد در این روایت، پایان سفر نیست؛ آغاز روایت است.»
محرم، هر سال این پرسش را پیش روی شیعیان میگذارد که اگر در کربلا حاضر بودند، در کدام سوی میدان میایستادند. اما محرم امسال پرسشی دیگر نیز مطرح میکند؛ اینکه پس از وداع با یک نسل از مجاهدان و پیشگامان، مسئولیت نسل امروز چیست؟
در مکتب عاشورا، بزرگترین خطر پس از شهادت، فراموشی است. دشمنان حسین علیهالسلام تنها با شمشیر نجنگیدند؛ آنان میخواستند پیام عاشورا نیز دفن شود. اگر زینب کبری سلاماللهعلیها و امام سجاد علیهالسلام بار امانت روایت کربلا را بر دوش نمیگرفتند، چه بسا عاشورا به یک حادثه محدود در تاریخ تبدیل میشد.
از همین رو، پس از هر وداع بزرگی، مهمتر از اشک ریختن، حفظ راه و پیام آن مجاهدت است.
محرم امسال، اگر در ذهن مردم با یاد مجاهدان و رهبرعظیم الشأن انقلاب اسلامی از دسترفته پیوند بخورد، معنایش این نیست که ملت تنها به گذشته نگاه کند؛ بلکه باید از خود بپرسد: سهم من در ادامه این راه چیست؟
عزاداری، آغاز راه است نه پایان آن.
اشک، هنگامی ارزش پیدا میکند که به بصیرت تبدیل شود.
محبت، هنگامی ماندگار میشود که به مسئولیت بینجامد.
وفاداری، هنگامی معنا مییابد که در میدان عمل خود را نشان دهد.
محرم به ما میآموزد که وارثان عاشورا، تنها گریهکنندگان نیستند؛ ادامهدهندگان راهاند. آنان که حقیقت را میشناسند، در برابر تحریف میایستند، در برابر ظلم سکوت نمیکنند، برای عزت جامعه خود تلاش میکنند و اجازه نمیدهند آرمانهایی که برای آن خونها ریخته شده است به فراموشی سپرده شود.
بنابراین پیام محرم امسال میتواند این باشد: تشییع پایان مسئولیت نیست؛ آغاز مسئولیت است. آنچه بر دوش مردم باقی میماند، حمل پیکرها نیست؛ حمل امانت آرمانهاست.
محرم، ماه گریستن بر گذشته نیست؛ ماه پیمان بستن برای آینده است. قرنهاست که با فرا رسیدن هلال محرم، دلهای عاشقان اهلبیت علیهمالسلام به کربلا پر میکشد؛ به سرزمینی که در آن خون بر شمشیر پیروز شد، مظلومیت بر ستم غلبه کرد و شهادت به بلندترین جلوه حیات انسان تبدیل گردید. راز ماندگاری عاشورا نیز در همین است که یک حادثه تاریخی نماند، بلکه به مکتبی برای زیستن، ایستادن و مسئولیتپذیری بدل شد.
محرم ۱۴۴۸ اما برای ایرانیان، تنها یادآور عطش فرات و مصیبت نینوا نیست؛ محرمی است که با وداع، تشییع و بازخوانی یک فصل مهم از تاریخ معاصر ایران مقتدر نیز گره خورده است. گویی کاروانی بزرگ در جغرافیای ایران به حرکت درآمده؛ کاروانی که از میان انبوه اشکها عبور میکند، اما مقصدش تنها سوگواری نیست. مردمی که در سیاهی محرم گرد هم میآیند، این بار علاوه بر زمزمه «یا حسین»، خاطرات دههها مجاهدت، مقاومت و ایستادگی را نیز مرور میکنند و در آیینه عاشورا به معنای آن میاندیشند.
در فرهنگ شیعه، تشییع تنها بدرقه یک پیکر نیست؛ تجدید بیعت با یک راه است. همانگونه که عاشورا با شهادت پایان نیافت و رسالت زینبی آغاز شد، هر وداع بزرگی نیز این پرسش را پیش روی یک ملت قرار میدهد که پس از رفتن پرچمداران، پرچم بر زمین خواهد ماند یا بر دوش نسلهای بعدی خواهد نشست؟
از همین رو، محرم امسال را شاید بتوان «محرم مسئولیت» نامید؛ محرمِ عبور از اندوه به آگاهی، از اشک به عهد، و از سوگواری به مسئولیت. محرمِ پرسش از اینکه چگونه میتوان امانتدار آرمانهایی بود که صاحبانش همه هستی خویش را در راه آنها تقدیم کردند. در این نگاه، تشییع پایان یک حضور نیست؛ آغاز یک تکلیف تاریخی است؛ تکلیفی که از کربلا آغاز شد و هنوز در وجدان ملتها ادامه دارد.
جان کلام این که؛
محرم، صرفاً ماه سوگواری نیست؛ ماه تجدید عهد است.
تشییع، صرفاً بدرقه یک پیکرپاک مطهر امام و رهبر نیست؛ اعلام وفاداری به راه و آرمان و اصول او است.
عاشورا، صرفاً روایت یک مصیبت نیست؛ منشور مسئولیت تاریخی است.
و «محرمِ مسئولیت» یعنی لحظهای که اشک، به آگاهی و آگاهی، به عمل تبدیل میشود.
محرم، فصل اشک است؛ اما مقصد اشک، بیداری است.
عاشورا، روایت شهادت است؛ اما پیام شهادت، مسئولیت است.
و ملتهایی که این پیام را دریابند، از وداعها نیز سرمایهای برای ادامه راه میسازند.
شاید بتوان همه این بحث طولانی را در یک جمله فشرده کرد:
در مکتب عاشورا، بزرگترین ادای احترام به شهیدان، گریستن بر آنان نیست؛ بر زمین نگذاشتن پرچمی است که آنان برای برافراشته ماندنش جان خویش را تقدیم کردند.
یا حسین بن علی
خون سرخ تو هنوز، از زمین میجوشد
هر کجا باغ گل سرخی هست
آب از آن چشمه خون مینوشد.
کربلایی است دلم!

دکتر اسدالله افشار