رسید مژده؛ که ایران جاودان است
حریمش چون حرم؛ امن و امان است
خداوند حفظ کند این خاک پاکش
که تا هست حافظش؛ صاحب زمان است
پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، تحولات نظم جهانی پس ازفروپاشی شوروی، بهویژه پس از ۱۱ سپتامبر، نشان داد که آمریکا و متحدانش به این جمعبندی راهبردی رسیدهاند که هزینه جنگ مستقیم بسیار بالاست و کارآمدی آن در برابر کشورهایی با عمق راهبردی، سرمایه اجتماعی و توان پاسخ متقابل (مانند ایران) محدود است. از همین رو، الگوی «جنگ ترکیبی» (Hybrid Warfare) و بهطور خاص جنگ شناختی و ادراکی در دستور کار قرار گرفت.
در این الگو:
* هدف، تصرف سرزمین نیست؛
* هدف، تصرف ذهن، اراده و ادراک جامعه می باشد؛
* ابزار اصلی، رسانه، شبکههای اجتماعی، عملیات روانی، روایتسازی و مهندسی خشم اجتماعی است.
شبکههای اجتماعی در این چارچوب، نه ابزار بیطرف ارتباطی، بلکه زیرساخت قدرت نرم و نفوذ راهبردی محسوب میشوند؛ دقیقاً همان چیزی که هیلاری کلینتون درکتابHard Choices صریح و بیپرده به آن اذعان میکند.
حوادث سال ۱۳۸۸ را نمیتوان صرفاً به «اعتراض انتخاباتی» تقلیل داد. اسناد، اعترافات، خاطرات مقامات آمریکایی و الگوی رفتاری رسانههای غربی نشان میدهد که با یک پروژه چندلایه مواجه بوده ایم:
* توییتر در ایران کاربر گسترده نداشت؛
* اما همان تعداد محدود، به گره ارتباطی با رسانههای جهانی تبدیل شد؛
* روایتها، تصاویر و اخبار گزینشی، بدون راستیآزمایی، بهسرعت جهانی شد.
مداخله مستقیم وزارت خارجه آمریکا برای جلوگیری ازقطع توییتر،آنهم درسطح دیپلماتیک، یک اتفاق معمولی نیست؛ این یعنی:
شبکه اجتماعی = ابزار عملیات سیاسی خارجی
آنچه در ۸۸ رخ داد، بیش از آنکه «واقعیت میدانی» باشد، نبرد روایتها بود:
* روایت رسمی نظام، سانسور و تحریف شد؛
* روایت اغتشاشگران، بهعنوان «صدای ملت» بازنمایی شد؛
* رسانههای غربی، داور، بازیگر و تشویقکننده همزمان بودند.
فتنه ۸۸ 13شکست خورد، اما برای دشمن یک «درس بزرگ» داشت:
ایران از درون، آسیبپذیر است اگر فضای ادراکی جامعه مدیریت نشود.
اگر کسی تصور کند آنچه در ۸۸ ۱۳رخ داد، یک استثنا بود، دچارخطای تحلیلی است.آن پروژه تکامل پیدا کرد:
از توییتر به اینستاگرام، تلگرام، واتساپ، تیکتاک
* الگوریتمها پیچیدهتر شدند؛
* تصویر و ویدئو جای متن را گرفت؛
* سرعت انتشار، تصاعدی شد؛
* احساسات (خشم، ترس، نفرت) محور اصلی محتوا شد.
از فعال سیاسی به «کاربر عادی خشمگین»
در فتنههای جدید:
* دیگر نیازی به رهبر مشخص نیست؛
* هر کاربر، یک رسانه و یک کنشگر بالقوه است؛
* تحریک احساسی جای تحلیل را میگیرد.
از فتنه ۱۴۰۱ تا فتنه۱۴۰۴: بلوغ جنگ شناختی
آنچه در سالهای اخیر شاهد آن بودیم، نمونه کلاسیک جنگ شناختی تمامعیار بوده است با ویژگی های زیر:
* اخبار جعلی در چند دقیقه میلیونها بازدید میگیرد؛
* تکذیب رسمی، حتی اگر مستند باشد، به حاشیه میرود.
* آشوبگر = قهرمان آزادی
* مدافع امنیت = سرکوبگر
این دوگانهسازی، دقیقاً همان الگوی رسانهای ناتوست.
رجزخوانی ترامپ، تهدیدات نتانیاهو، تحریم، عملیات روانی و آشوب داخلی تصادفی نیست؛ اینها اجزای یک پازل واحدند.
مسئله مورد سئوال و مطرح شده بسیار جدی و قابل تأمل است اگر:
* دشمن بهصراحت اعتراف میکند که شبکههای اجتماعی ابزار براندازیاند؛
* تجربه ۸۸، ۹۶، ۹۸، ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ پیش روی ماست؛
* کشور در وضعیت تهدید ترکیبی و شبهجنگی قرار دارد؛
آنگاه:
سیاستگذاری سهلانگارانه، رهاسازی بیضابطه یا انفعال آگاهانه در فضای مجازی، دیگر«اشتباه» نیست؛ یک کنش پرهزینه علیه امنیت ملی است.
در همه کشورهای مدعی دموکراسی:
* پلتفرمها در بحرانهای امنیتی محدود میشوند؛
* روایت رسمی تقویت میشود؛
* دشمن رسانهای مهار میشود.
اما در ایران، متأسفانه:
* حاکمیت سایبری نیمبند است؛
* تصمیمگیریها متزلزل و دوگانهاند؛
* منافع جناحی گاه بر منافع ملی ترجیح داده میشود.
اقتدار جمهوری اسلامی:
* نه در بستن کورکورانه؛
* نه در رهاسازی سادهلوحانه؛
بلکه در:
* حاکمیت واقعی بر فضای مجازی؛
* شبکه ملی اطلاعات قدرتمند و جذاب؛
* روایتسازی پیشدستانه، نه واکنشی؛
* ارتقای سواد رسانهای جامعه؛
* برخورد قاطع با نفوذ و خیانت، فارغ از عنوان و جناح.
ایران، دستوپا بسته نیست؛ نه در میدان نظامی، نه در میدان اراده ملی. اما شرط پیروزی در جنگ امروز، فتح ذهنها پیش از فتح میدانهاست و با تحقق این امر قطعا پیروزی نهایی در دسترس است. انشاء ا...
چه خوش باشم که در ایران بمیرم
به خاک این وطن؛ شیران بمیرم
قراری بسته ام با حضرت دوست
در این تربت؛ سرپیمان بمیرم

دکتر اسدالله افشار