پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، تحولات سیاسی– اجتماعی جمهوری اسلامی ایران در دودههی اخیر را نمیتوان مجموعهای از بحرانهای مقطعی و منفصل تلقی کرد. از منظر مطالعات امنیت ملی، آنچه در سالهای ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۴۰۱ و سپس در ۱۸ و ۱۹ دی 1404 رخ داده، نمودهای متفاوت یک راهبرد مستمر بیثباتسازی است که با تغییر ابزار، روایت و میدان، اما با هدف ثابتِ فرسایش حاکمیت، تضعیف انسجام اجتماعی و نهایتاً تغییر رفتار یا ساختار نظام سیاسی دنبال شده است. این راهبرد، بهویژه پس ازناکامی گزینههای سخت، در قالب جنگ ترکیبی(Hybrid Warfare) علیه ایران صورتبندی شده است.
در چارچوب نظریهی «امنیت مشروعیت»، نخستین حلقهی این زنجیره در سال ۱۳۸۸ شکل گرفت؛ جایی که تمرکز اصلی نه بر فروپاشی فوری نظم سیاسی، بلکه بر مخدوشسازی بنیانهای اعتماد عمومی بود. ادعای تقلب، فارغ از سازوکارهای قانونی رسیدگی، بهعنوان هستهی مرکزی عملیات روانی عمل کرد. در این مقطع، میدان اصلی، ادراک جمعی بود و خیابان بهمثابه ابزار فشار برای تحمیل روایت.
از منظر تطبیقی،فتنه ۱۳۸۸ دارای ویژگیهای زیر بود: رهبری نمادین اعتراض، تمرکز بر طبقهی متوسط شهری، واتکای بالا به رسانههای برونمرزی برای تثبیت روایت بحران مشروعیت. پاسخ نظام نیزعمدتاً معطوف به بازگرداندن مرجعیت قانون، حفظ انسجام اجتماعی و جلوگیری از دوپارگی ساختاری جامعه شد.
درفتنه۱۳۹۶، راهبرد بیثباتسازی دچار تغییر فاز شد. تجربهی فتنه ۱۳۸۸ نشان داده بود که تمرکز صرف بر مشروعیت سیاسی، ظرفیت بسیج پایدار ندارد؛ از اینرو، میدان به اقتصاد و معیشت منتقل شد. اعتراضات این سال فاقد رهبری آشکار و دارای پراکندگی جغرافیایی و شتاب بالا بود؛ ویژگیهایی که با منطق «اعتراضات شبکهای» در عصر رسانههای اجتماعی همخوانی دارد.
درمقایسه بافتنه ۱۳۸۸،فتنه ۱۳۹۶ کمترایدئولوژیک اما آسیبپذیرتر به نفوذ عناصرخشونتطلب بود. پیوند مطالبات اقتصادی باشعارهای ساختارشکنانه، تلاشی آگاهانه برای عبورازاعتراض به آشوب محسوب میشد. دراین مرحله، نقش نهادهای امنیتی از کنترل خیابان به مدیریت شبکههای تحریک و شناسایی کانونهای سازمان دهی تغییر یافت. البته باید اذعان داشت کهِ پیوند زدن مطالبات اقتصادی به شعارهای ساختارشکنانه، نشاندهندهی تلاش برای عبور از اعتراض اجتماعی به آشوب امنیتی بود.
فتنهی۱۴۰۱ نقطهی اتصال و همافزایی تجربیات پیشین است. در این مرحله، با یک جنگ ترکیبی تمامعیار مواجه بودیم که همزمان چند میدان را فعال کرد:
۱/ میدان رسانهای و شناختی (مهندسی ادراک، نمادسازی احساسی)؛
۲/ میدان اجتماعی (بسیج هویتی و نسلی)؛
۳/ میدان امنیتی (آشوبهای خیابانی و حمله به زیرساختها)؛
۴/ میدان دیپلماتیک (فشار حقوقبشری)؛
۵/ میدان اقتصادی (تحریم و نااطمینانی).
پیوند فتنه ۱۳۸۸ وفتنه ۱۳۹۶ دقیقاً در اینجا رخ میدهد: از یکسو، روایتسازی بحران مشروعیت و از سوی دیگر، سوءاستفاده از مطالبات اجتماعی و سرعت شبکهای. هدف نهایی، نه صرفاً اعتراض، بلکه نافرمانی فراگیر و فرسایش توان حکمرانی بود. درروایت رسمی، نقش ایالات متحده و رژیم صهیونیستی درپشتیبانی رسانهای، اطلاعاتی و هماهنگی فشارها، بخشی از این راهبرد کلان تلقی میشود.
در تحلیل امنیتی این مرحله، نقش ایالات متحده و رژیم صهیونیستی بهعنوان بازیگران هدایتگر جنگ ترکیبی قابل توجه است. حمایت رسانهای سازمانیافته، پشتیبانی اطلاعاتی از شبکههای آشوب، هماهنگی فشارهای دیپلماتیک و تشدید تحریمها، همگی درراستای افزایش هزینهی حکمرانی برای ایران صورت گرفت. رژیم صهیونیستی، با تمرکز بر ناامنسازی ذهنی و القای تصویر«ایرانِ بیثبات»، مکمل نقش آمریکا در فشار ساختاری و فرسایشی عمل کرد.
حوادث ۱۸ و ۱۹ دی 1404 را باید در امتداد فتنه ۱۴۰۱ تحلیل کرد؛ تلاشی برای بازفعالسازی موج آشوب با تکیه برحافظهی رسانهای و فراخوانهای نمادین. تفاوت این مرحله با فازهای قبلی در کاهش ظرفیت اجتماعی آشوب و افزایش تجربهی نهادی نظام بود. پیشدستی اطلاعاتی، انسجام تصمیمگیری و تفکیک دقیق اعتراض از اقدام سازمانیافتهی خشونتآمیز، مانع از تبدیل این تلاش به بحران سراسری شد.
در تمامی این مقاطع، نقش رهبری را باید در سطح راهبرد کلان امنیت ملی تحلیل کرد، نه صرفاً مدیریت روزمرهی بحران. تأکید مداوم بر قانونگرایی، بصیرت، مرزبندی با دشمن و پرهیز از واکنشهای هیجانی، موجب شد که پاسخ نظام از انسجام و مشروعیت برخوردار باشد. این ثبات راهبردی، به نهادهای مسئول امکان داد که بدون لغزش به خشونت افسارگسیخته، بحرانها را مهار کنند.
در روایت رسمی؛ عملکرد نیروهای نظامی و امنیتی در این دورهها، مبتنی بر ترکیب اقدام پیشگیرانه، اطلاعاتی و میدانی( با توجه به مواردی که بیان می شود) بوده است: شناسایی شبکههای هدایت، قطع زنجیرههای لجستیکی و رسانهای، حفاظت از زیرساختهای حیاتی و صیانت از جان مردم.
براساس برآوردهای مطرحشده در این چارچوب تحلیلی، در صورت موفقیت سناریوهای طراحیشده، کشور میتوانست با درگیریهای گسترده و تلفات انسانی سنگین مواجه شود؛ خطری که از منظر امنیت ملی، با مهار فتنهها از «بیخ گوش» ایران عبور کرد.
باید صریح بود و صریح گفت در روایت رسمی؛ خنثیسازی این سناریوها مانع ازتحقق وضعیتی شد که میتوانست کشور را با درگیریهای گسترده و تلفات انسانی سنگین (در حد هزاران نفر) مواجه سازد.
اگرفتنه ۱۳۸۸ را «جنگ روایت»،فتنه ۱۳۹۶ را «جنگ معیشت شبکهای» وفتنه ۱۴۰۱ را «جنگ ترکیبی تمامعیار» بنامیم، فتنه ۱۸و۱۹دی 1404 تلاش برای بازتولید موج شکستخورده بود. در هرحال تحلیل تطبیقی فتنههای چهارگانه مورد اشاره نشان میدهد که جمهوری اسلامی ایران با یک راهبرد تطبیقی و مستمر بیثباتسازی مواجه بوده و در مقابل، پاسخ نظام جمهوری اسلامی ایران نیز از بازسازی مشروعیت تا مدیریت پیچیدهی جنگ ترکیبی تکامل یافته است.
شایان ذکر است در این فرآیند، نقش رهبری در تثبیت مسیر و نقش نیروهای نظامی–امنیتی در اجرای دقیق آن، از عناصر کلیدی و ارکان اصلی حفظ امنیت و انسجام ملی بهشمار میآیند.

دکتر اسدالله افشار