پايگاه خبری تحليلی «نيک رو»، سال ۲۰۲۵، سالی آکنده از آشوب، خشونت و گسستهای عمیق اجتماعی بود؛ اما در میان این همه التهاب، دنیای ورزش عمدتاً خاموش ماند. در زمانی که جامعه بیش از هر زمان دیگری به صدای چهرههای شناختهشده نیاز داشت، اغلب ورزشکاران سکوت را برگزیدند و برخی حتی آشکارا به استقبال ترامپیسم رفتند.
من از سال ۲۰۰۵ نوشتن ستون ورزشی در نشریه (دی نیشن) The Nation را آغاز کردهام و هر دسامبر کوشیدهام روندهای مشترک ورزش و سیاست را مرور کنم. همواره این باور وجود داشته که ورزش، آینهای پیشنگر از تحولات اجتماعی است. دکتر هری ادواردز، جامعهشناس برجسته ورزش، ورزشکاران را «قناریهای معدن زغالسنگ» مینامد: نخستین موجوداتی که خطر را حس میکنند و هشدار میدهند. از جکی رابینسون که سالها پیش از جنبش حقوق مدنی، تبعیض نژادی را در بیسبال شکست، تا بیلی جین کینگ که نوید قانون «عنوان نهم» و برابری زنان را داد، ورزش بارها پیشقراول تغییر بوده است.
با این حال، سال ۲۰۲۵ استثنا بود. قناریها یا خاموش شدند یا به قفس قدرت خو گرفتند.
ترامپ و حلقه نزدیکانش بنیانهای سیاسی و اخلاقی کشور را در هم ریختند، اما در زمینهای ورزشی کمتر صدایی برخاست. این سال، افسردهکنندهترین دوره فعالیت اجتماعی ورزشکاران، اتحادیهها و حتی رسانههای ورزشی در تمام دوران حرفهای من بود. البته سکوت مطلق نبود، اما شجاعت، به استثنا تبدیل شد.
اعتراض کالین کپرنیک در سال ۲۰۱۶ و اوجگیری جنبشهای ضدنژادپرستی پس از قتل جورج فلوید در ۲۰۲۰، نوید دورهای تازه را میداد. اعتصابهای خودجوش ورزشکاران علیه خشونت پلیس، تاریخی به نظر میرسید. اما اکنون، تنها پنج سال بعد، آن دوره چنان دور جلوه میکند که گویی قرنها از آن گذشته است. آن اعتراضات نه نقطه آغاز، بلکه واپسین قله بودند.
امروز، نهتنها بسیاری از ورزشکاران حاضر نیستند حرفه خود را به خطر بیندازند، بلکه شاهد تشویق آشکار رژیمی هستیم که حتی حق زندانیکردن همتیمیهای مهاجرشان را به خود میدهد. اگرچه نباید میزان حمایت مستقیم از ترامپ را اغراقآمیز دانست، اما مسأله اصلی، سکوتی است که بهمراتب ویرانگرتر از حمایت آشکار عمل میکند.
اتحادیههای بازیکنان، لیگها و تقریباً تمام رسانههای ورزشی، سر در گریبان فرو بردهاند. حتی درباره فجایعی چون نسلکشی در غزه نیز موضعی جدی دیده نمیشود. ورزش، همچون قانون، دانشگاه و رسانه، عرصهای سیاسی است؛ و در سال ۲۰۲۵، بخش بزرگی از نهادهای مسلط آن، در برابر ترامپیسم تسلیم شدند. هر عقبنشینی، به تقویت آنچه میتوان «بورگ فاشیستی» نامید انجامید؛ ساختاری که از سکوت و انقیاد تغذیه میکند.
این بار خبری از لبران جیمزی نبود که رئیسجمهور را «بیعرضه» بخواند؛ تیمی از دیدار کاخ سفید امتناع نکرد؛ و کسی مشتاق نبود میراث مگان راپینو یا مایکل بنت را ادامه دهد. این سکوت در حالی است که ترامپ آگاهانه میکوشد ورزش را به سکوی تبلیغات اقتدارگرایانه بدل کند: از حضور نمایشی در سوپربول گرفته تا برنامهریزی برای جام جهانی ۲۰۲۶ و المپیک ۲۰۲۸ لسآنجلس بهعنوان نمایشهای عظیم ملیگرایی افراطی.
در این میان، مسابقات قهرمانی مبارزه نهایی مسابقات هنرهای رزمی ترکیبی (UFC) به ابزاری برای بسیج راست افراطی بدل شده است. پیوند ترامپ، دانا وایت و چهرههایی چون جو روگان، ورزشی با پیشینه مقاومت را به میدان جذب نیرو برای اقتدارگرایی تبدیل کرده است. حتی ایده برگزاری رویدادهای رزمی در محوطه کاخ سفید، نماد این مصادره سیاسی است.
در حالی که سنتهای رادیکال هرگز کاملاً نمیمیرند، میراث محمدعلی، جان کارلوس، تامی اسمیت و بیلی جین کینگ در سال ۲۰۲5 کمفروغ شد. مسئولیت این افول تنها بر دوش ورزشکاران نیست؛ بلکه مالکان، مدیران، رسانهها و سرمایهگذارانی که بسیاریشان حامی مالی ترامپیسماند، در آن سهیماند.
در جامعهای که مردم عادی در حال مقاومتاند، که مهاجرستیزی را به چالش میکشند و حتی سوسیالیستها را به شهرداریها میرسانند، سکوت دنیای ورزش شرمآورتر جلوه میکند. پرسش اساسی این است: چرا؟
پاسخ را باید در ترکیبی از ترس، سرکوب، اقتصاد قمار، پاکسازی رسانهای، انحصار شبکههایی چون غول رسانهای ورزشی آمریکایی (ای اس پی ان) ESPN، دستکاری الگوریتمهای شبکههای اجتماعی و ورود میلیاردها دلار سرمایه اقتدارگرایانه از عربستان و امارات جستوجو کرد. این سرمایهها، ورزش را به ابزاری برای عادیسازی استبداد بدل کردهاند.
در این جهنم بیآبرو، طعنهآمیز آنکه صریحترین نقدها از دل مبارزان هنرهای رزمی ترکیبی UFC بیرون آمده است؛ جایی که آشنایی نزدیک با ترامپیسم، بهجای ستایش، به تحقیر آن انجامیده است.
اکنون، ورزشکاران ناچار نیستند پیشقراول مقاومت باشند؛ اما تاریخ با کسانی که در بزنگاه، از همتیمیها، هواداران و حتی خانوادههای خود دفاع نکردند، مهربان نخواهد بود.
این مقاله به قلم دیو زیرین، بررسی سال ۲۰۲۵ را در تقاطع ورزش و سیاست در ایالات متحده ارائه میدهد. نویسنده از سکوت گسترده ورزشکاران، اتحادیهها، لیگها و رسانههای ورزشی در برابر سیاستهای ترامپ انتقاد میکند و آن را با جنبشهای اعتراضی سالهای گذشته مانند اعتراضات کالین کپرنیک و اعتصابهای ۲۰۲۰ مقایسه میکند. او استدلال میکند که این سکوت، ناشی از ترس، منافع مالی (مانند قمار و سرمایهگذاریهای خارجی)، و تغییرات در رسانهها، به تقویت فاشیسم کمک کرده است. ترامپ از رویدادهایی مانند سوپربول، جام جهانی ۲۰۲۶ و المپیک ۲۰۲۸ برای تبلیغ خود استفاده میکند، در حالی که تنها استثنائات، انتقادهای پراکنده از مبارزان هنرهای رزمی ترکیبی است. متن بر احیای احتمالی مقاومت تأکید دارد، اما سال ۲۰۲۵ را به عنوان نقطهای از عقبنشینی توصیف میکند.
سکوت دنیای ورزش در سال ۲۰۲۵ را باید نه یک پدیده اخلاقی، بلکه نتیجه ساختاری از همپوشانی فاشیسم نوین، سرمایهداری رسانهای و سیاست ترس دانست. ورزش حرفهای آمریکا دیگر صرفاً یک میدان فرهنگی نیست؛ بلکه بخشی از ماشین بازتولید هژمونی است.
ترامپیسم با درک دقیق از قدرت نمادین ورزش، کوشیده آن را به نمایشگاه اقتدار بدل کند؛ همان کاری که رژیمهای فاشیستی قرن بیستم با المپیک و مسابقات تودهای انجام میدادند. سکوت ورزشکاران، اتحادیهها و رسانهها، نه از بیخبری، بلکه از ادغام منافع اقتصادی با پروژه سیاسی اقتدارگرایی ناشی میشود.
اقتصاد قمار، پولهای نفتی، انحصار رسانهای و حذف سیستماتیک صداهای منتقد، فضایی ساخته که در آن «بیطرفی» در عمل به حمایت از وضع موجود تبدیل شده است. این همان منطق فاشیسم نرم است: نه الزاماً با سرکوب عریان، بلکه با خریدن سکوت.
از این منظر، افول کنشگری ورزشی نه یک عقبگرد تصادفی، بلکه نشانهای از بحران دموکراسی در مرحله متأخر سرمایهداری است. اگر ورزش، که روزگاری قناری معدن زغالسنگ بود، دیگر هشدار نمیدهد، به این معناست که گاز سمی به مرحلهای رسیده که حتی قناریها نیز یا خفه شدهاند یا به خدمت معدنداران درآمدهاند.
این سکوت، موقتی است؛ اما هزینه تاریخی آن، ماندگار خواهد بود.
بقلم دیوزیرین
۹ دی ماه ۱۴۰۴
۳۰ دسامبر ۲۰۲۵
برگردان، کوتاه سازی و تحلیل سیاسی ورزشی سید علی اصغر شهدی