پايگاه خبري تحليلي «نيک رو»، در بحث بخش سوم نقش قدرتهای جهانی، نظام سرمایهداری دیجیتال، شرکتهای تکنولوژی و بهویژه صهیونیسم بینالملل را در مهندسی این بحران جهانی تشریح خواهیم کرد؛ بخشی که معمولاً در تحلیلهای رسمی گفته نمیشود اما نقطه اصلی فهم مسئله است.
در ظاهر، بحران افسردگی و اضطراب نوجوانان یک نتیجه طبیعی پیشرفت فناوری و استفاده افراطی از ابزارهای دیجیتال است؛ اما در واقع، این پدیده مهندسیشده، هدفمند و مبتنی بر منافع سیاسی و اقتصادی قدرتهای جهانی است. هیچ تحلیل جدیای درباره این بحران کامل نیست مگر اینکه زیرساختهای قدرت را بشناسیم.
اقتصاد دیجیتال امروز با اقتصاد صنعتی گذشته فرق دارد. در اقتصاد صنعتی، کالا تولید میشد؛
در اقتصاد دیجیتال، انسان مصرف میشود.
پلتفرمهای جهانی مانند:
Meta (فیسبوک، اینستاگرام)، TikTok، YouTube، Snapchat، Netflix
بر پایه یک اصل بنا شدهاند:
زمان بیشتر = سود بیشتر
کاربر افسرده = کاربر وابستهتر
الگوریتمها بهگونهای طراحی شدهاند که:
نوجوان را در چرخه مقایسه، ناکامی، حس بیکفایتی بیندازند؛
او را در دوزهای منظم و تدریجی از تحریکات احساسی نگه دارند؛
اعتیاد ذهنی ایجاد کنند؛
زمینه فرسودگی روان و بیانگیزگی را فراهم کنند؛
او را از واقعیت جدا کرده و در دنیای ساختگی مصرفی نگه دارند.
این «اقتصاد توجه» بدون تضعیف روان نوجوان کار نمیکند.
از همینرو افسردگی، اضطراب و حتی خودزنی، آثار جانبیِ ناخواسته نیستند؛
بلکه هزینههای قابلقبول در مدل سودآوری شرکتهای تکنولوژی محسوب میشوند.
قدرتهای غربی، به ویژه ایالات متحده، از شبکههای اجتماعی بهعنوان ابزار ژئوپلیتیک استفاده میکنند.
جنگ امروز الزاماً جنگ نظامی نیست؛
بلکه جنگ با ساختار احساسات نسلها است.
نوجوانی که:
انگیزه ندارد
درکی از هویت ندارد
افسرده و سردرگم است
از زندگی واقعی گریزان است
و در جهان مجازی غرق است
بهترین «شهروند جهانی مصرفکننده» برای تمدن غرب است.
این دقیقاً همان چیزی است که شرکتهای تکنولوژی با حمایت سیاسی، امنیتی و فرهنگی واشینگتن میخواهند.
دیدگاه و عمل شبکههای رسانهای صهیونیستی بر سه اصل استوار است:
صهیونیسم رسانهای از دهه ۱۹۷۰ به بعد تلاش کرده، جریان تولید محتوا، سرگرمی و فضای فرهنگی جهانی را در دست بگیرد.
بخش مهمی از مالکیت رسانههای بزرگ، شرکتهای سرگرمی و شبکههای خبری در جهان غرب، در اختیار سرمایهگذاران صهیونیست است.
ایده اصلی آنها روشن است:
کنترل ذهن یعنی کنترل آینده.
این سیاست در چند کشور هدفمند اجرا شده:
ایران
ترکیه
لبنان
جهان عرب
حتی آمریکای لاتین
و ابزار اصلی اجرای آن چی بوده؟
شبکههای اجتماعی مبتنی بر الگوریتمهای نحیفکننده روان.
هدف چیست؟
کاهش انسجام خانواده
تضعیف هویت جمعی
افزایش فردگرایی افراطی
ایجاد پوچی، افسردگی و بیهدف بودن
دور کردن نسل جدید از ارزشهای تاریخی و هویتی
نسلی که گرفتار چرخه اعتیاد رسانهای است، هرگز نیروی مؤثر در مقاومت فرهنگی یا سیاسی نخواهد بود.
صهیونیسم بینالملل از «صنعت سرگرمی» بهعنوان سپاه فرهنگی خود استفاده میکند:
موسیقیهای افسردگیمحور
سریالهای مبتنی بر تاریکی، خشونت، پوچی
مدلهای زیبایی غیرواقعی
رقابتهای مسموم اجتماعی
نمایش ثروت غیرواقعی
ترویج روابط سمی
و محتوای جنسیسازیشده نوجوانان
این محتواها، سوخت الگوریتمهاییاند که نوجوان را در چرخه خودکمبینی، حس عقبماندگی، اضطراب دائمی و افسردگی گرفتار میکنند.
چند اتفاق همزمان افتاد:
ظهور گوشی هوشمند(2007)
تبدیل شدن شبکههای اجتماعی به پلتفرمهای اعتیادآور (۲۰۱۰ –۲۰۱۵ )
جهش دسترسی نوجوانان به اینترنت
ورود تبلیغات هوشمحور و گرافیک احساسی
پیوستن شرکتهای صهیونیستی و والاستریت به بازار سرمایه دیجیتال
و شروع آزمایشهای بزرگمقیاس روی رفتار انسان
به همین دلیل:
افسردگی، خودآزاری، اضطراب و خودکشی نوجوانان در همه دنیا
از ۲۰۱۰ به بعد فوران کرد.
این تصادفی نیست؛
این یک نقطه عطف ساختاری است.
چرا میگوییم بحران امروز «برنامهریزیشده» است؟
زیرا:
پلتفرمها آگاهانه آسیبزا طراحی شدهاند؛
دولتهای غربی بهجای محدودسازی، آنها را حمایت مالی و امنیتی کردهاند؛
صهیونیسم بینالملل جریان سرگرمی و روایت را در دست گرفته؛
سرمایهداری دیجیتال سود خود را در اعتیاد روانی میبیند؛
شرکتها و دولتها از رفتار نوجوانان دادهکاوی میکنند و از آن سود میبرند.
در چنین وضعیتی، نوجوان نه یک «کاربر»، بلکه یک منبع استخراج داده و احساسات است.
بحران افسردگی نوجوانان تنها یک مسئله فردی یا خانوادگی نیست؛ بلکه یک پدیده جهانی، ساختارمند و تا حدی مهندسیشده است که در بسترسیاست، اقتصاد دیجیتال و قدرت رسانهای شکل میگیرد. دولتها و حکومتها سه مسئولیت کلیدی دارند که بسیاری از آنها در عمل یا نادیده گرفته شده یا قربانی نفوذ قدرتهای فراملی شده است.
واقعیت این است که شرکتهای بزرگ تکنولوژی ــ از اینستاگرام و تیکتاک تا یوتیوب و شرکتهای مادر مانند متا و بایتدنس ــ سود خود را بر سلامت روان نسل جدید ترجیح میدهند. این پلتفرمها:
بهصورت هدفمند از الگوریتمهای اعتیادآور استفاده میکنند؛
بیشترین درآمد را از کاربرانی میگیرند که بیشترین زمان را در برنامه میگذرانند؛
از دادههای رفتاری و احساسی نوجوانان برای تقویت چرخه اعتیاد استفاده میکنند.
دولتها باید با وضع قوانین سختگیرانه، این چرخه را مهار کنند، اما:
آمریکا به دلیل نفوذ شرکتهای تکنولوژی، عملاً تنظیمگری مؤثری انجام نمیدهد؛
اروپا با وجود قانونهای جدید دیجیتال، هنوز در برابر غولهای رسانهای شکست خورده است؛
بسیاری از کشورهای درحالتوسعه اصلاً ابزار تنظیمگری ندارند.
این خلأ، فضای جهانی را به «بیابان رهاشدهی روانی» تبدیل کرده که نوجوان در آن بیپناه رها شده است.
نباید نقش مهندسی فرهنگی قدرتهای جهانی را نادیده گرفت. پروژهای که امروز در جریان است یک هدف دارد: «نسلزدایی نرم از ملتها با فرسایش روانی نوجوانان.»
چند محور این پروژه عبارتاند از:
عادیسازی افسردگی، پوچی، بیهدف بودن؛
ایجاد شکاف میان نسل جدید و ارزشهای فرهنگی خانوادهها؛
القای جذابیت سبک زندگی مصرفی آمریکایی؛
ترویج رقابتهای سمی، ظاهرگرایی و افسردگی ناشی از مقایسه.
شرکتهای رسانهای صهیونیستی و ائتلاف تکنولوژیک غرب در این جنگ نرم، از روانشناسی رفتاری برای تضعیف نسل آینده بهره میبرند. ایران، ترکیه، جهان عرب و حتی خود اروپا قربانی همین الگوی واحدند.
بزرگترین اشتباه دولتها این بوده که نسل دیجیتال را آموزش ندادهاند.
نوجوان امروز:
ابزار دارد
اما مهارت ندارد؛
سواد رسانه دارد
اما سواد شناختی ندارد.
در بسیاری از کشورها:
برنامه درسی “سواد دیجیتال”، “کنترل هیجان”، “درک الگوریتم” و “مصرف سالم رسانه” وجود ندارد.
سیستم آموزشی هنوز در قرن بیستم مانده، اما نوجوان در قرن بیستویکم زندگی میکند.
نتیجه چیست؟
نوجوان در برابر یک ارتش مجهز از الگوریتمها بیسپر و بیسلاح رها شده است.
کشورها باید فضای جایگزین، محتوای سالم و شبکههای اجتماعی بومی داشته باشند.
اما:
بسیاری از دولتها تولید محتوا برای کودکان را جدی نگرفتهاند؛
پلتفرمهای امن و جذاب بومی وجود ندارد؛
والدین در نبود حمایت دولتی، عملاً تنها ماندهاند.
نتیجه این میشود که خانواده با چاقوی جراحی که باید ابزار رشد باشد، تنها میماند و آن چاقو تبدیل به سلاح علیه خود کودک میشود.
بحث آتی که بخش پنجم خواهد بود به موضوع«سهم خانوادهها و این که چگونه والدین میتوانند در برابر این مهندسی جهانی سپر شوند؟» اختصاص خواهد داشت که از بحث های کلیدی و مهم در اینگونه مباحث پراهمیت است.

دکتر اسدالله افشار